امروز که قلم بهدست گرفتم تا از معلمی راستین بنویسم؛ معلمی که چراغ این مسیر را روشن کردند و راهی را بنیان نهادند که زندگی بسیاری از انسانها را دگرگون ساخت، نمیدانستم از کجا شروع کنم. حرفهای زیادی برای گفتن داشتم اما انگار ذهن و قلم یاریام نمیکردند. کلمات در ذهنم میآمدند و میرفتند و هربار احساس میکردم آنچه در قلبم دارم، بزرگتر از آن است که بتوان در قالب واژهها جای داد.
از روزیکه قدم در این وادی مقدس گذاشتم، نگاه و نگرش من به زندگی رنگ دیگری گرفت؛ حتی نگاه من به خداوند نیز تغییر کرد. پیش از این شاید مطالب زیادی شنیده بودم؛ اما در کنگره متوجه شدم بعضی حقیقتها را نمیتوان تنها از میان کلمات شناخت؛ بلکه باید آنها را زندگی کرد و با تمام وجود حس نمود.
بنیان این مسیر، تنها راهی برای رهایی از اعتیاد ایجاد نکردند؛ بلکه مسیری را ترسیم کردند که انسان در آن خودش را بهتر ببیند. در این مسیر کمکم متوجه شدم عاشقی فقط دوستداشتن نیست؛ گاهی عاشقی یعنی در مسیر بمانی، تغییر کنی و هر روز قدمی بهسوی بهترشدن برداری.
آموختم صراط مستقیم نیز همیشه جادهای صاف و هموار نیست؛ گاهی پر از پیچوخم و سختی میشود که ممکن است انسان در آن خسته شود و زمین بخورد؛ اما اگر در مسیر بمانی و قدم برداری، ادامه راه آرامآرام نمایان میشود.
بهمرور دریافتم پیش از آنکه بهدنبال گرههای دیگران باشم، باید گرههای درونی خود را پیدا کنم. بسیاری از موانعی که در زندگی میبینیم، بیرون از ما نیستند؛ گاهی در گوشهای از وجودمان پنهان شدهاند و تا زمانیکه به درون خود بازنگردیم، شاید هرگز آنها را نبینیم.
در این مسیر بهتدریج برایم روشن شد که تغییرکردن؛ یعنی هر روز قدم کوچکی بهسمت نسخه بهتر خودت برداری، ذرهای از غرور، منیت، قضاوتها، قیاسها و خواستههای بیجا فاصله بگیری و به انسانی که باید باشی نزدیکتر شوی.
بارها هنگام گوشدادن به سخنان آقای مهندس و بهویژه این اواخر زمانیکه کتاب کاهش وزن و ساختمان جسم را میخواندم، یک سؤال در ذهنم تکرار میشد: پس کی میخواهی شاگردی کنی؟! هرچه بیشتر پیش میروم به این نتیجه میرسم که یک معلم راستین فقط آموزش نمیدهد؛ بلکه گاهی بیشتر از خود انسان به فکر جسم، روان، جهانبینی و حتی آینده او هستند.
امروز در جایگاه راهنمای تازهواردین خدمت میکنم و شیرینی این خدمت را با تمام وجود حس میکنم. چه نعمتی بالاتر از اینکه به من نیز فرصت داده شد سهمی در این مسیر داشته باشم و بتوانم واسطهای برای پیوند تازهواردین به این سفینه نجات شوم.
در کنار این نعمت، خداوند اجازه حضور در لژیون سردار را نیز به من عطا نمود تا همچنان از آموزشهای ناب آن بهرهمند شوم. آنجا نگاه من به مفهوم بخشش نیز رنگ دیگری گرفت. پیش از آن، شاید بخشش را فقط در بخشیدن مال میدیدم؛ اما بهتدریج متوجه شدم بخشش دایره وسیعتری دارد. گاهی بخشش یعنی گذشتن از خویش، عصاره جان، زمان، انرژی و داشتههایی که انسان با عشق در اختیار دیگران قرار میدهد.
البته بخشش مال نیز جایگاه ارزشمند خودش را دارد؛ زیرا گذشتن از چیزی که انسان برای بهدستآوردنش بخشی از عمر و تلاش خود را صرف کرده، کار سادهای نیست و دلی بزرگ میخواهد؛ چراکه انسان فقط از مالش نمیگذرد؛ بلکه از بخشی از تعلقات خود نیز عبور میکند.
یکی از تجربیات زیبایی که در کنگره آموختم این بود که انسان از هرچه ببخشد، از همان جنس نیز دریافت میکند؛ اگر از زمانش ببخشد برکت زمان را دریافت میکند، از محبتش ببخشد محبت دریافت میکند و اگر از مالش بگذرد دریافتهای آن را نیز در زندگی خود خواهد دید؛ اما شرط اصلی این بخشش، خالصانه و بیتوقعبودن آن است؛ زیرا اگر انسان با انتظار دریافت ببخشد یا برای دیدهشدن، تأییدگرفتن یا هر انتظار دیگری ببخشد، بخشش معنای واقعی خود را از دست میدهد و بیشتر شبیه به یک معامله میشود.
زیباترین دریافتها زمانی اتفاق میافتند که انسان خالصانه و بیآنکه در انتظار چیزی باشد ببخشد. قطعا بیشترین دریافت نصیب کسانی میشود که جرئت میکنند از همه این بخششها سهمی داشته باشند. امروز احساس میکنم این نیز لطف دیگری از سوی خداوند و معلمی بود که این مسیر را بنا نهادهاند و به من نیز اجازه دادند طعم شیرین بخشش را در شکلهای مختلف بچشم و از برکت دریافتهایش بهرهمند شوم.
من مصرفکننده نبودم؛ اما امروز طعم نشئگی طبیعی و بالارفتن سیستم ایکس را بهخوبی دریافت میکنم؛ زیرا حرکت در صراط مستقیم، پیونددادن یک تازهوارد به این سفینه نجات و برداشتن قدمی در مسیر خدمت، چشمههای خمر درونیام را چنان به جریان میاندازد که حال خوش عجیبی را در وجودم حس میکنم.
در چنین لحظهای که شال خوشرنگ نارنجی را از دستان پرمهر آقای مهندس دریافت کردهام، بیش از هر زمان دیگری سنگینی مسئولیت را بر شانههای خود احساس میکنم اما در دل این سنگینی، حال خوشی جاری است؛ حال خوش شاگردی، خدمت و قدمگذاشتن در مسیری که روشنایی را به انسان هدیه میدهد.
اکنون بیشتر از هر زمان دیگری میدانم که ارزش انسان به جایگاهی که در آن قرار میگیرد نیست؛ بلکه به مسیری است که طی میکند و قدمهایی است که برای رشد و تغییر برمیدارد. من هنوز در ابتدای این راه هستم و خود را شاگردی میدانم که باید بسیار بیاموزد، بارها زمین بخورد، دوباره برخیزد و بسیار تغییر کند.
از صمیم قلب امیدوارم روزی بتوانم ذرهای از آنچه در این مسیر دریافت کردهام را به دیگران منتقل کنم؛ زیرا شاید زیباترین اتفاق در زندگی یک انسان این باشد که نوری را که به او بخشیدهاند، خاموش نکند و آن را بهدست انسانی دیگر بسپارد.
نویسنده: رابط خبری لژیون سردار راهنمای تازهواردین همسفر افضل
ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
23