در وادی اول بیان شد: «با تفکر، ساختارها آغاز میگردد و بدون تفکر، آنچه هست رو به زوال میرود.» در وادی دوم نیز گفته شد: «هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمینهد و هیچکدام از ما هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.» در وادی سوم میآموزیم که «باید دانست هیچ موجودی به میزان خودِ انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.» همچنین در وادی چهارم آمده: «در مسائل حیاتی، به خداوند سپردن، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن.» بنابراین، ما نباید مسئولیت کارهای خود را به خداوند واگذار کنیم.
هیچگاه مسئولیتها یکطرفه نیستند. برای مثال، منِ مادر نسبت به همسر و فرزند خود مسئولیت دارم و در مقابل، همسر و فرزند نیز نسبت به من مسئولیتهایی بر عهده دارند. مسئولیتها همواره دوطرفه تعریف شدهاند.
ما در برابر خداوند نیز مسئولیتهایی داریم و خداوند نیز نسبت به ما لطف، رحمت و وعدههایی دارد. بنابراین، هیچگاه نمیتوان این رابطه را یکطرفه در نظر گرفت. در این وادی میآموزیم که برای مسائل حیاتی زندگی، جایگاه و مسئولیت خود را تا حد امکان مشخص و مرزبندی کنیم.
گاهی انسان برای فرار از مسئولیت، گریزگاههایی برای خود ایجاد میکند؛ یعنی مسئولیت زندگیاش را به خداوند واگذار میکند و درعینحال، خود را نیز محق میداند و میگوید: «من انسان باخدایی هستم.» برای مثال، اگر بدهی و قرضی بالا بیاوریم، انتظار داریم خداوند آن را برای ما پرداخت کند.
در صورتیکه اگر ما تمام وظایف و تکالیف خود را در برابر خداوند و سایر انسانها بهدرستی انجام دهیم، آنگاه میتوانیم امیدوار باشیم که خداوند نیز ما را یاری کند.
زمانی که انسان آفریده شد، بر سر یک دوراهی قرار گرفت و به او اختیار داده شد که هر مسیری را که میخواهد انتخاب کند؛ یک راه، راهِ پندار، گفتار و کردار نیک و تقواست و راه دیگر، مسیر فسق، فجور، دروغ، کینه و پلیدی.
در کتاب آسمانی آمده است: «انسان هر کاری انجام دهد، مسئولیت آن بر عهده خود اوست.» بنابراین، اگر مسئولیت زندگی خود را بر عهده خداوند قرار دهیم، در حقیقت از پذیرش مسئولیت شانه خالی کردهایم. شاید برداشت و نگرش ما نسبت به خداوند صحیح نباشد؛ اما اگر قدرت مطلق را میشناختیم و درک میکردیم، در صلح و آرامش زندگی میکردیم و زندگی ما سرشار از آشفتگی و مشکلات نبود.
افکار و اندیشههای ما بهطور مستقیم بر جسممان اثر میگذارند. برای مثال، اگر افکار ما منفی و آشفته باشند، میتوانند بر دستگاه گوارش نیز تأثیر بگذارند. خداوند آنقدر عظیم، بزرگ و قدرتمند است که با چشم ظاهری قابل مشاهده نیست. اگر بخواهیم نیروی قدرت مطلق را بشناسیم، ابتدا باید از دروازه خود عبور کنیم و خودمان را بشناسیم.
انسان باید خود را بشناسد تا خدا را بشناسد. اگر اطلاعات درست را به دست آوریم و از دروازه خودشناسی عبور کنیم، میتوانیم وارد دروازه خداشناسی شویم و هسته وجود انسان را بشکافیم.
انسان شامل دو بخش است: الف: هسته جسم یا صور آشکار که همان جسم یا شهر وجودی انسان است. ب: هسته خارجی یا صور پنهان که شامل نفس، روح و جسم مجازی است؛ یعنی آن بخشی که در خواب با آن سروکار داریم. هسته خارجی همان بخشی است که پس از مرگ یا هنگام خواب، از جسم جدا شده و به مکانهای دیگر میرود.
اگر در بُعد جسمی به درون خود نگاه کنیم و هسته وجود خود را بهخوبی بشکافیم، به بخارات هستی میرسیم، جهانهای دیگر را بهتر درک میکنیم و میتوانیم مشکلات جسمی خود را نیز شناسایی کنیم.
برای مثال، گاهی در خواب خود را در حال ترس یا دیدن کابوس میبینیم. گاهی کابوس از بیداری نیز سختتر است. در خواب میخندیم، گریه میکنیم و تصور میکنیم که خواب، واقعیت ندارد؛ در صورتی که برای نفس، آن تجربه کاملاً واقعی است. افرادی که دچار توهم هستند نیز بر اساس همان واقعیتهای ذهنی و نفسانی عمل میکنند و ما آنها را دیوانه مینامیم.
حس شامل دو بخش است؛ حس درون، مانند بینایی، شنوایی و لامسه، و حس بیرون، مانند حرکت و تعادل. حس ششم نیز میان این دو مشترک است. هنگامی که میخوابیم، پنج حس ظاهری ما از کار میافتد و حواس دیگر شروع به فعالیت میکنند.
نفس با جسم و روح تفاوت دارد. در قرآن آمده است: «هنگام مرگ، فرشتگان شما را تحویل میگیرند.» فرشتگان، روح را قبض نمیکنند؛ زیرا روح، نماد پاکی و نیکی است و به فرمان خداوند در انسان دمیده شده است. روح پلید یا شیطانی وجود ندارد و روح، مخصوص انسان است. این نفس است که موجودیت انسان را، چه در ظاهر و چه در باطن، تعیین میکند و هنگام خواب، آنچه تجربه میکنیم مربوط به نفس است.
نفس اماره، نفسِ امرکننده است. این مرحله، بالاترین مرتبه نفس در حیوان و نخستین مرحله نفس در انسان است. در مرحله نفس حیوانی، انسان تنها به دنبال رسیدن به خواستههای خود است؛ همانند گوسفندی که وقتی گیاهی را میبیند، بدون هیچ تفکری آن را میخورد و به هیچ عنوان به این موضوع فکر نمیکند که متعلق به چه کسی است. در این مرحله، نفس انسان مانند نفس حیوان، غریزی عمل میکند و هرچه را بخواهد، بدون توجه به حق و حقوق دیگران، به دنبال آن میرود.
کسی که در مرحله نفس اماره قرار دارد، دروغ میگوید و احساس ناراحتی نمیکند، اموال دیگران را تصرف میکند و هیچ نگرانی و احساس مسئولیتی نسبت به این رفتارها ندارد.
منبع: فایل صوتی«وادی چهارم بخش ۱،۲،۳» از مهندس حسین دژاکام
نویسنده: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبانسایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
82