هر ساله از نوجوانی تا به همین چند سال پیش هر بار به بهانه ماه محرم و یا ماه رمضان من را فرا میخواند نه به هیئتهای صرفاً سینهزنی و روضهخوانی؛ که به کلاسهای خودشناسی تا در نهایت بتوانم او را دریابم؛ اما من هر بار نیمه رها کردم و به بهانه سر مشغولیهای مختلف که همه بیهدف بودند، از زیر دعوتها شانه خالی میکردم.
او هر بار با مهربانی لپ مرا میکشید و مرا به شنیدن خودش دعوت میکرد و من بیاعتنا بودم تا اینکه این بار گوش مرا پیچاند و از پلههای کنگره پایین آورد تا بدانم که منیت، در درگاه او جایز نیست.
امسال که صدای حسین دوباره در کشورم میپیچد و این پیوند محبت عظیم با نام حسین برقرار میشود، افسوس و صد افسوس که هیچ سالی نفهمیدم حسین برای محبت و عشق به خالقش چگونه حسین شد و نام او ماندگار ماند تا ابد...
من که هرساله فقط اشکریزان حسین بودم امسال در عمیقترین حالت، به یاد حسین هستم و به این فکر میکنم که «آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.» و به زینب میاندیشم که چگونه یک زن رسالت الهی خویش را به سرانجام رساند و زینب شد.
محرم سال ۱۴۰۵ فهمیدم که مسافرم برای اینکه من سرخم کنم و برای دانستن آنچه باید بدانم، خود را داوطلبانه به تاریکی کشانده است، با خود گفتم آنچه را معلم میخواست با مهربانی به من بیاموزد و من شانه خالی کردم، روزگار به سختترین حالت ممکن به من آموخت. منیت من نمیگذاشت که با مهربانی بیاموزمش.
و امرزو برای این مسیر روشن کنگره شکرگزار خدای خودم و قدردان مسافرم هستم.
نویسنده: همسفر الناز رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دهم)
رابط خبری: همسفر مریم الف رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دهم)
ارسال: راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
70