«به نام قدرت مطلق الله»
سردار: ما با پایان برگ ریزان خزان و آغاز فصل زمستان جدید، برای شما تبریکات صمیمانه داریم. حال میتوانید بگویید که؛ توانستم و میشود.
ما شما را در صحرا نهادیم تا باران رحمت، شما را غسل دهد و به گذشته بردیم که قدری به یاد آورید که چگونه بودید.
گذشته؛ فکر کردن به گذشته هم سخت و هم لذتبخش است. سخت، چون مرور اتفاقات قلب آدم را میفشارد و لذتبخش چرا که عبور از آن سختیها به انسان یادآور میشود که او هم میتواند از سختیها عبور کند.
امروز قرار است مرور کنم، گذشتهای را که روزی از آن فرار میکردم. روزی که متوجه مصرف مسافرم شدم و فهمیدم مکانی وجود دارد به نام کنگره۶۰ که او در این مکان سفر میکند.
در اولین برخورد، خودم را کنار کشیدم و همه چیز را به او و به خدای خود سپردم تا همه چیز روبهراه شود، چرا که حس میکردم من توان مقابله با این مشکل را ندارم.
من سعی کردم از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کنم و همهی بار مسئولیت مشکل خود را به دوش مسافرم و خداوند بیندازم امّا نمیدانستم که در قبال زندگی مشترکی که آغاز کردهام یکسری مسئولیت دارم و شاید این بزرگترین مسئولیت من در زندگی مشترک باشد.
روزها میگذشت و تحمل این درد برای من سختتر میشد. من از قضاوت شدن، از انگشتنما شدن میترسیدم و این ترس مانع حرکت من میشد.
تا اینکه روزی تصمیم گرفتم اولین قدم را برای خودم و برای حالِ خوب خودم بردارم چرا که مسافر من در این مکان به آرامش رسیده بود ولی این من بودم که آرامش نداشتم.
با حرکت، راه نمایان میشود. وقتی شروع به حرکت نمودم راه هم برای من باز شد، در مسیری قرار گرفتم که فرشتگانی سفید پوش در کنارم قرار گرفتند، آنها دستِ من را در دست گرفته و تا رسیدن به حال خوش مرا همراهی نمودند.
با تمام فراز و نشیبهایی که وجود داشت، با تمام سختیهایی که گاهی اوقات تا مغز استخوان مرا میسوزاند، امّا من تسلیم نشدم.
من مسئولیتپذیری را یاد گرفته بودم، اینکه اولین نفر باشم که برای حالِ خوب خودم قدم برمیدارم. من با ترسهایم روبهرو شدم و توانستم از آنها عبور کنم.
وقتی مشکل خود را پذیرفتم و در جهت حل آن قدم برداشتم، آنوقت خداوندی که همیشه خواهان کمکش بودم دست مرا گرفت و در این مسیر سخت همراهی کرد.
آری دوستان، منِ فهیمه توانستم از این گذرگاه سخت و یخبندان عبور کنم و فهمیدم که عبور کردن، انسان را قویتر و پختهتر میکند.
مسیر زندگی همیشه یکنواخت نیست، پر از پستی و بلندی است و ما هم در حال گذر از این پستی و بلندیها.
برای عبور، باید مسئولیت پذیرفت، تلاش کرد، در صراط مستقیم حرکت نمود، ناامید نشد تا روزی نوبت باران ما برسد و بارانِ رحمت الهی ما را غسل دهد و از زشتیها پاک نماید.
امّا سخن آخر
همسفر، تو بر مركبی نشستهای كه گرچه دير به مقصد میرسی، امّا سالم و كامياب خواهی رسيد. پس عجله نكن و در جای خود بنشين و تا مقصد به آنچه علاقه داری مشغول باش تا با كمک خودت و ياری همسفران به پايان نقطه برسی.
امّا بينديش كه وقتی اين سفر تمام شد آنجا تو را پاداشی نيكو خواهد بود و آن پاداش بند عشقی است كه بين تو و قدرت مطلق (الله) برقرار خواهد گردید.
نویسنده: راهنما همسفر فهیمه (لژیون چهارم)
رابط خبری: راهنما همسفر فهیمه (لژیون چهارم)
ویراستاری و ارسال خبر: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون یکم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تربت حیدریه
- تعداد بازدید از این مطلب :
97