جلسه چهاردهم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دماوند با استادی راهنماهمسفرناهید، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر معصومه با دستور جلسه《 وادی چهارم (در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن؛ یعنی سلب مسئولیت از خویشتن) و تاثیر آن روی من 》روز سهشنبه 2 تیرماه 1405 ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر برای امروز، چون امروز فقط یکبار تکرار میشود. من همیشه گفتهام شعبه دماوند یک حسوحال خوبی به من میدهد، این شعار نیست. خیلی این شعبه را دوست دارم به خاطر وجود خانم فاطمه، احمد آقا و تمام کسانیکه با عشق زحمت کشیدند تا این شعبه رونق بگیرد. امیدوارم تعداد همسفران خیلی بیشتر از این باشد و تعداد کسانیکه خواستار رهایی هستند و برای همه عزیزان شاهد اتفاقات خوب در شعبه دماوند باشیم. یک موضوعی که امروز دوست داشتم شما هم بدانید شاید برای شما جالب باشد، امروز لژیون ما یعنی لژیون نهم شعبه رودهن، خدمتگزار است و من استادی جلسه را به یکی از راهنمایان تازهواردین پیشنهاد دادم و ایشان خیلی خوشحال شدند، استقبال کردند و خداوند در لحظه این هدیه را به من داد. این را گفتم نه برای اینکه بگویم من آدم خوبی هستم یا بخشندهام؛ برای این گفتم که بگویم سیستم فعال است و اگر من نیکی کنم نیکی را دریافت میکنم و اگر بدی کنم بدی را دریافت میکنم. این پیامی است که من امروز دریافت کردم پس باید حواس من خیلی به رفتار و کردار خودم باشد؛ زیرا سیستم در لحظه پاسخگوی آن اعمال من خواهد بود.
دستور جلسه: در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خداوند؛ یعنی سلب مسئولیت از خویشتن. مسئولیت یعنی چه یعنی؛ یک سری وظایف و اعمالی که به عهده من است و حالا من بر اثر عدم تفکر درست، آنها را انجام دادم و در آن ماندم یا باید خود آنها را به درستی پیش ببرم که به نتیجه درست برسد. یک مصرفکننده که بر اثر عدم آگاهی، مصرفکننده شده است، بر اثر آن ناتوانی، ترس و ناامیدی وارد کنگره میشود؛ ولی چون هدفش را مشخص نکرده میآید و میگوید خدایا به خودت میسپارم و به کنگره میآیم. کسیکه مسئولیت خود را به خداوند میسپارد در واقع او سلب مسئولیت میکند، در واقع او عقل و اختیار خود را نادیده میگیرد. میآید در کنگره، حضور پیدا میکند؛ اما چون خودش مسئولیت خودش را به درستی قبول نکرده است پس به درستی آنها را انجام نمیدهد، دارو خود را به موقع نمیخورد؛ چون برایش مهم نیست، به موقع در جلسات حضور پیدا نمیکند، به موقع مشارکت نمیکند، اعلام سفر نمیکند؛ زیرا مسئولیت را به خداوند سپرده است در نتیجه به آن هدف، به خواسته خود نمیرسد. در نهایت میگوید چون خدا نخواست این اتفاق برای من نیفتاد؛ ولی کسیکه توکل میکند، وارد کنگره میشود، هدف خودش را شناسایی میکند، تلاشش را میکند به موقع دارو خود را میخورد، سیدی را مینویسد؛ چون برایش مهم است. وقتی خداوند تلاش آن شخص را میبیند، درهای رحمتش را به روی آن شخص باز میکند. آنجا یاوری میشود، آنجا نیروهای کمکی را برای آن شخص میفرستد. کسانی را میفرستد در طول سفرش که به او انرژی بدهد تا آن شخص بتواند به آن نتیجه دلخواه خود برسد.
اکنون در وادی چهار آمده است که انسان به دو بخش تقسیم میشود؛ صور آشکار و پنهان. میخواهیم ببینیم این با مسئولیت چه ارتباطی دارد. صور آشکار: گفتیم جسم و تمام چیزهای فیزیکی که با چشم قابل مشاهده است و صور پنهان: عقل، روح، مغز و ذهن که فیزیکی با چشم فیزیکی قابل مشاهده نیست؛ ولی در حقیقت در وجود ما وجود دارد. اگر بخواهم مسئولیت خود را به درستی عمل کنم؛ صور آشکار و پنهان من باید هر دو با هم هماهنگ باشند. من به عنوان یک همسفر وارد کنگره میشوم، در ذهن خود تفکر میکنم و تصویر ذهنی میسازم، این صور پنهان میشود. در صور پنهان خود من درست عمل کردم؛ اما در صور آشکار که میشود مرحله حرکت و عمل، من به درستی حرکت نمیکنم پس این دو تا با هم هماهنگ نیستند و یک کفه ترازو سنگینتر است. من در ذهن خود دوست دارم تغییر کنم، دوست دارم صفات منفی به صفات مثبت تبدیل بشود؛ اما برای اینکه کار انجام بشود هیچ تلاشی برای آن نکردم. راهنما از من میخواهد سیدی بنویسم، مشارکت کنم و به موقع حضور پیدا کنم؛ اما هیچ کدام از اینها را نمیتوانم انجام بدهم، فقط در ذهن خود تفکرش را داشتم؛ پس من به نتیجه نمیرسم و ممکن است بالعکسش هم باشد. من در صور ظاهر قضیه میآیم، بهموقع حضور پیدا میکنم، سیدی مینویسم؛ ولی هنوز به آن شناخت از خود نرسیدهام، من هنوز در درون خود صفات و حسهای منفی را نشناختم و هنوز آن پذیرش در من ایجاد نشده است. من برای چه میآیم به کنگره؟ من مشکل ندارم من به هوای مسافرم میآیم، سیدیها را مینویسم، بهموقع حضور دارم؛ ولی چرا من تغییر نمیکنم؟ چون هنوز در صور پنهان من آن شناخت ایجاد نشده است، خود و آن هدف من مشخص نیست؛ پس نمیتوانم به آن نتیجه برسم. پس اول باید این دو هماهنگ باشند یعنی: صور پنهان و آشکار من اگر در صور پنهان تفکری به وجود آمد، باید همان لحظه در صور آشکار به اجرا در بیاورم.
اگر در ذهن تفکر این است که باید بلند شوم، سیدی بنویسم باید همان لحظه بلند شوم و انجام بدهم برای مثال: میگویم من که کنار مسافر هستم، من که کمکش میکنم، ساعت میگذارم دارو را بخورد، با او میآیم به کنگره پس چرا مسافر من تغییر نمیکند؟ من در صور پنهان دارم در کارش دخالت میکنم؛ ولی به خیال خودم من که دارم درست انجام میدهم؛ اما در صور پنهانم چه؟ در صور پنهان دارم قضاوتش میکنم، دارم با او در صور پنهان بدگویی میکنم، با او میجنگم؛ پس این دو تا با هم هماهنگ نیستند. اگر مسافر من به نتیجه نرسید پس میشود گفت یک طرف قضیه من هستم. اگر میخواهم به نتیجه برسم باید اول خود را درست کنم. من به عنوان یک همسفر اول باید درون خود، آن آبادانی، آن بهشت، آن باغ گل و درخت درست شود تا آن پروانه بیاید خودش در آن باغ گل بنشیند. اگر من به دنبال پروانه باشم هیچ وقت به او نمیرسم؛ مگر درون من آباد بشود و بعد پروانه خودش میآید و آنجا مینشیند. امیدوارم تکتک به آن بیداری و هوشیاری برسیم تا بتوانیم صور آشکار و پنهان خود را با هم هماهنگ کنیم تا بتوانیم بهترین تصمیم را در بدترین شرایط برای زندگی خود بگیریم.

انتخاب نگهبان جدید جلسات کارگاه آموزشی خصوصی همسفر فاطمه

مرزبانان کشیک: همسفر پروانه، مسافر محمد
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا ( لژیون اول)
تایپ: همسفر مونا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر پروانه
همسفران نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
107