جلسه سوم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شفا مشهد به استادی همسفر طاهره، نگهبانی همسفر سمیه و دبیری همسفر مرضیه با دستور جلسه «وادی چهارم و تاثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
با تشکر از ایجنت، مرزبانان و نگهبان لژیون سردار که به من اجازه خدمت کردن در این جایگاه را دادند؛ خدا را شاکرم که امروز در این جایگاه، توفیق خدمتگزاری پیدا کردم. دستور جلسه: «وادی چهارم؛ در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویشتن است». در این وادی، آقای مهندس میگویند: (باید مرز بین ما و خداوند مشخص باشد که چه چیزی مسئولیت من و چه چیزی مسئولیت خداوند است). متأسفانه به خاطر عدم شناختی که نسبت به سایر انسانها و خودمان داریم، تا قبل از ورود به کنگره۶۰، بسیار سادهلوحانه برخورد میکردیم و خداوند را بسیار کمارزش میدانستیم؛ فکر میکردیم برای رسیدن به خواستههای خود، باید بنشینیم و به خداوند بگوییم: این یا آن را برای ما درست کن! میگویند: «هرکه او ارزان خرد ارزان دهد، گوهری طفلی به قرصی نان دهد» یعنی ارزش خداوند را نمیدانم، او را کوچک میشمارم که تصور میکنم همه چیز را باید به او بسپارم و خودم هیچ حرکتی نکنم.
برای اینکه مرز بین خود و خدا را بشناسم، باید در ابتدا به خودشناسی برسم و شروع به شناخت خود کنم تا بتوانم به خداوند برسم. در این وادی متوجه میشویم که انسان هم صور ظاهر و هم صور پنهان دارد، صور پنهان من نفس من است. نفسی که بر مبنای شناخت، آگاهی و مراتب دانایی رتبهبندی میشود همچنین متوجه میشوم که در صور پنهان من، این نفس است که در زمان مرگ تحویل گرفته میشود؛ همان خصوصیات، ویژگیها و صفات من است که تحویل داده میشود. پس باید بپذیرم مسئولیتهایی دارم؛ چون زمانی که خداوند من را خلق کرد بر سر یک دوراهی قرار داد و موهبت اختیار را فقط به انسان داد نه به موجودات دیگر. بنابراین در مقابل این موهبتی که دارم، مسئول هستم که بیایم و مراتب نفسم را ارتقا دهم؛ حال چگونه؟ با تزکیه و پالایش. تزکیه و پالایش چگونه انجام میشود؟ زمانی که شروع میکنم و یکییکی بندهای ضدارزشی را از خود باز میکنم؛ مسلماً این کار سختی است، باید خیلی تلاش کنم و بهایش را بپردازم.
برای باز کردن این بندها باید خواهان ارتقاء نفس باشم. زمانی که راه مستقیم را انتخاب کرده و شروع به باز کردن بندهای ضدارزشی میکنم، مامور به تلاش هستم و خداوند هم به تلاش من نمره میدهد یعنی نباید بنشینم و بگویم خداوندا! نواقص شخصیتی من را برطرف کن. چراکه این موضوع شدنی نیست. این من هستم که باید در این مسیر تلاش کنم. میگویند: «بهشت را به بها میدهند نه به بهانه» برای اینکه من بتوانم نفس و صور پنهانم را ارتقاء بدهم، یعنی صور پنهان از نار است و باید آن را به نور تبدیل کنیم، در این مسیر باید شروع به تزکیه و پالایش کنم و اول ضدارزشیهای خود را کنار بگذارم؛ سپس در صراط مستقیم قرار بگیرم و آنجاست که باید یک چشمم به آسمان و یک چشمم به زمین باشد؛ حتماً دستهای خداوند هم به کمک و یاری من میآید.
حال که این مراحل را طی مینماییم دو کار را انجام میدهیم؛ یکی، اینکه باید بیهودگیهای خود را کنار بگذاریم و دوم؛ اینکه کولهبارمان را پر از خیر و نیکی، عشق، دوستی و برکت کنیم. کجا میتوانم کوله بارم را پر از خیر و برکت کنم؟ آیا غیر از این است که در کنگره۶۰، عضو لژیون سردار شوم؟ اینجا است که من میتوانم با بخشیدن مالم کوله بارم را پر کنم. میگویند: «کسی که خیر و برکت بیشتری خلق میکند، بیشتر به درک و شناخت و معرفت میرسد». و این جمله برای من بسیار کاربرد دارد؛ زمانی که وارد لژیون سردار شدم، زمانی بود که فهمیدم مسئولیتپذیری فقط در صور ظاهر نیست بلکه باید به عنوان همسر، همسری خوب و به عنوان مادر، مادری نمونه باشم و مسئولیتهای خود را به نحو احسنت انجام دهم؛ وارد کنگره۶۰، که شدم، فهمیدم من در برابر خداوند و نعمتهایی که به من عطا کرده مسئولم. باید بازنگری کنم که در برابر این همه نعمت چه کاری انجام دادم و چه بهایی پرداخت کردم. در ابتدا که وارد لژیون سردار شدم، بخشندگی برایم سخت بود؛ چراکه همیشه در زندگیم دودوتا چهارتا میکردم و همه چیز حساب کتاب شده بود، به همین دلیل در ابتدا بخشیدن برایم بسیار ترس داشت؛ ولی سعی کردم به دل ترسهایم بروم و اکنون به جرات میگویم که وقتی ترسهایت را پشت سر میگذاری متوجه نزول برکات این بخشش میشوی و خواهی دید که چه نعمتهایی به سمتت میآید که یکی دوتا و گفتنی نیست.
دورهای از زندگی همیشه خودم را طلبکار میدانستم؛ طلبکار از خداوند و دیگران آنجایی که گفته میشود انتظارت را از دیگران به صفر برسان یا حتی از خداوندهم نباید انتظار داشت. این وادی دقیقاً درمورد مسئولیت من و خداوند توضیح میدهد؛ فهمیدم که من کل هستی و به همه بدهکار هستم؛ حتی در سخن بزرگان نیز آمده است که میگویند: «سعی کن با عدالت با دارایی خود رفتار کنی؛ یعنی سعی کن در بهترین جای ممکن خرجش کنی.» کجا بهتر از «لژیون سردار» میتواند باشد؟ کجا من میتوانم این گونه ببخشم و اینقدر برکت به زندگیام برگردد؟ هرچند میگویند با خداوند معامله نکنید و چرتکه نیندازید، ولی من میگویم وعدهی خداوند هیچوقت دروغ نیست؛ و خداوند خودش میگوید: «به من قرض دهید، زکات دهید، من به شما چند برابر پاداش میدهم و این همان وعدهی خداوند است.»
اگر از تجربهی خودم بگویم: مسافر من، چند ماهی برای رهایی از دام اعتیاد آمدند و یک خدمت مالی هم انجام دادند، ولی به دلایلی نتوانستند سفرشان را تمام کنند؛ لغزش کردند و گریز زدند. ولی من به حرف راهنمایم گوش کردم، چون میگفتند: «اگر بندت را با کنگره۶۰، قطع نکنی، قطعاً مسافرت برمیگردد.» فکر میکنم علت برگشتِ مسافرم به اعتیاد، شاید همان خدمت مالی بود که در سفر اولش انجام داد، مبلغی را برای دنوری گذاشت و تعهد خود را نیمهکاره رها کرد. مسافرم همیشه میگوید: «وقتی وارد کنگره میشویم، مثل دستمالی میمانیم که روی یک طناب رخت پهن شدهایم؛ این دستمال با وزیدن هر بادی، امکان افتادن از روی طناب را دارد. برای اینکه آن دستمال محکم شود، باید به آن گیره زده شود که یکی از این گیرهها میتواند خدمت مالی من باشد.» در مورد مسافر من، به همین صورت است؛ وقتی که پلههایش را کم میکند و حالش خراب میشود، میگوید: «باید بروم و یک گیره بزنم تا وصل شوم.» این گیرهها همان خدمتها میباشند؛ چه خدمت کردن مالی و چه خدمت کردن در جایگاههای مختلف. اگر من به این نتیجه رسیدم که به کنگره۶۰، بدهکار هستم و این خدمتها در مقابل این همه نعمت هیچچیز نیستند، در حقیقت دارم به خودم کمک میکنم. در انتها اینکه، هر انسانی که بتواند دارایی خود را در جای درست خرج کند و نیز خیر و برکت ایجاد کند، مطمئناً مورد اقبال هم قرار میگیرد. پس حتماً حضور ما در لژیون سردار و خدمتهای ما مورد اقبال قرار میگیرد. امیدوارم که در این مسیر، به شخصِ خودم بتوانم قدمهای محکمتر، بهتر و استوارتری بردارم.
.jpg)
.jpg)
تایپیست: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون هفدهم)
عکاس: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون هجدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر یاسمن رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی شفا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
144