جلسه دهم از دوره چهل و نهم کارگاههای آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره 60 نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنمای محترم مسافر حسن، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر حمید با دستور جلسه "وادی چهارم و تاثیر آن روی من" شنبه 30 خرداد 1405 ساعت 16/30 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، حسن هستم؛ یک مسافر: خداوندا، تو پاک و منزهی، از رگ گردن به من نزدیکتری؛ از تو طلب بخشایش دارم و به سوی تو بازمیگردم.
ابتدا ایام شهادت سرور شهیدان را تسلیت عرض میکنم. شاید برای بعضی سؤال باشد که چرا در این ایام تولد برگزار میشود. هدف ما جشن و پایکوبی نیست؛ هدف امید دادن است. ممکن است امروز یک تازهوارد، یک همسفر، یک مادر، پدر، خواهر یا برادری با ناامیدی وارد این مکان شود؛ ما تولد میگیریم تا نشان دهیم رهایی و امید وجود دارد و این منافاتی با احترام به باورها و مناسبتها ندارد.
دستور جلسه وادی چهارم است: «در مسائل حیاتی، مسئولیت را از خود سلب نکنیم.»
در هستی نیروهایی وجود دارند؛ از نیروهای منفی زیاد سخن گفته میشود اما کمتر به شبکه مثبت توجه میکنیم. در کنگره از آن با عنوان نیروهای الهی یاد میشود؛ همان نیرویی که در فرهنگها و باورهای مختلف نامهای متفاوتی دارد، اما نقش آن هدایت و یاری انسان است.
گاهی تصور میشود توکل یعنی کنار کشیدن و سپردن همهچیز به خدا؛ در حالی که وادی چهارم میگوید دعا کردن ایرادی ندارد، اما دعا بدون حرکت و مسئولیتپذیری راهگشا نیست. انسان باید سهم خود را انجام دهد، خودش را بشناسد و مسئولیت زندگیاش را بپذیرد.
در کنگره ابتدا انسان را با خودش آشنا میکنیم. بسیاری از نواقص ما یا آموزشاند، یا آزمون و یا تقاص. هرکس سهم خودش را در مسیر زندگی و درمان دارد؛ چه مسافر و چه همسفر. پذیرش مسئولیت یعنی پذیرفتن سهم خود و حرکت برای تغییر.

و اما تولد آقا محسن…
محسن با جسمی بزرگ و منی بزرگ وارد کنگره شد، اما به مرور مسیر درمان را طی کرد. شاید ظاهر تغییر کند، اما ارزش اصلی در تغییر نگاه و رشد درون است. چیزی که در محسن همیشه دیده شد، محبت و ارتباط خوب با آدمها بود؛ و این را از محبت و استقبال بچهها میشد فهمید.
به خانواده محترم ایشان، مخصوصاً مادر بزرگوارشان، تبریک و خوشآمد عرض میکنم و همچنین درگذشت پدرشان، حاج عبدالرحمان، معروف به پهلوان را تسلیت میگویم. امیدوارم مرام و منش پهلوانی ایشان در وجود محسن ادامه پیدا کند.
سفر محسن آسان نبود؛ خانوادهاش سختیهای زیادی کشیدند و دوستان و راهنماها در این مسیر همراهش بودند. امروز حال او خوب است و امیدوارم خانوادهها شادی و حال خوش عزیزانشان را ببینند و قدر این لحظهها را بدانند.
از اینکه فرصت حضور در این جایگاه را داشتم سپاسگزارم.

"در ادامه جشن یک سال رهایی مسافر محسن از لژیون هشتم"
.jpg)
اعلام سفر مسافر محسن:
سلام دوستان محسن هستم یک مسافر آخرین آنتی ایکس هروئین و متادون،11 ماه سفر کردم به روش دی اس تی، با داروی اوتی به راهنمایی راهنمای محترم آقای حسن زمانپور از لژیون هشتم رهایی 18 ماه

آرزوی مسافر محسن:
آزوی من این است که برای هر مصرف کننده ای که خواستهاش را دارد اذن رهایی صادر شود.
.jpg)
خلاصه سخنان مسافر محسن:
سلام دوستان محسن هستم یک مسافر خدا رو شکر می کنم که تونستم این جایگاه رو تجربه کنم،اول از همه از همسفرم تشکر می کنم و در ادامه از آقای مهندس تشکر می کنم که این بساط رو برایمان فراهم کردند تا به درمان برسیم؛من در سفر اولم به واسطه قرصهای اعصابی که مصرف می کردم و انواع آنتی ایکس مخدر و محرک که مصرف می کردم حال خرابی زیادی داشتم،از راهنمای عزیزم حسن آقا زمانپور ممنونم که مرا راهنمایی کرد، صبر کرد و حقیقتاً کمک بزرگی برای من بود. در جریان همه کارهای من قرار داشت. من در خانه خیلی بدقلقی میکردم، اما واقعاً من را راهنمایی کرد.
از آقای حسینآقا برجسته هم سپاسگزارم. چهار ماه رهجوی ایشان بودم. قرص اعصاب را از من گرفت؛ واقعاً مصرف سنگینی داشتم و از این بابت قدردانم.
از همه شما سپاسگزاری میکنم. کنار شما آرامش میگیرم. داستانی که خیلی از شما در مصرف داشتید، من هم تجربه کرده بودم. با انواع آنتیایکس وارد کنگره شدم؛ دوا مصرف میکردم، صبح مصرف داشتم، مشروب میخوردم، شیره مصرف میکردم، قرص اعصاب مصرف میکردم.
این را برای بچههای سفر اول میگویم؛ برای کسانی که جاهای دیگر رفتند و جواب نگرفتند. خودم سمزدایی کردم، جلسات NA رفتم و نشستم، اما جواب واقعی را اینجا گرفتم؛ اینجا بود.
آخرهای مصرفم، از ترس اینکه نمیرم مصرف میکردم. حتی همسرم میگفت دیگر نمیخواهی بحث کنی؟ من میگفتم اگر نکشم، میمیرم. اما آمدم کنگره و به راحتی آب خوردن همه آنها از من گرفته شد.
این را میگویم که بچههای سفر اول خیالتان راحت باشد؛ فقط مداومت داشته باشید، جلسات بیایید، بنشینید و گوشبهفرمان باشید. گوش دادن خیلی مهم است.
به راحتی، هر مصرفی که داشته باشیم، اینجا درمان میشود؛ اما درمان واقعی، درمانی که بیرون از اینجا همه تغییرش را میفهمند.
من سالها در اداره فقط برایم نامه تنبیه رد میشد؛ میگفتند این نمیآید، صبح میآید انگشت میزند و میرود. اما الحمدلله ربالعالمین، الان نزدیک یک سال است که برایم نامه تشویقی رد میشود. واقعاً برکاتش را در زندگی دیدهام.
خواهش میکنم بنویسید. من جواب خیلی از مسائل را از نوشتن و نوشتن سیدی پیدا کردم. سیگار را بنویسید. سفر اولیها با راهنمایتان به هیچ عنوان وارد زاویه نشوید؛ جز اینکه حال خودتان بد میشود و هیچ منفعتی برای شما ندارد.
در آخر، باز هم سپاسگزاری میکنم و خدا را شاکرم که دستم در دست کنگره است و کنار شما هستم.
یک گریزی هم به سیدی «قلب» بزنم؛ این واقعاً حرف دلم است، از اعماق وجودم میگویم: وقتی میآیم کنگره و قاطی شماها میشوم، انگار وسط بهشت هستم.
اما وقتی کنگره تعطیلی میشود و یا مشکلی پیش میآید و از کنگره و از شماها دور میشوم، انگار وسط جهنم قرار گرفتهام.
.jpg)
خلاصه سخنان راهنمای همسفر مسافر محسن:
سلام دوستان، زهره هستم، یک همسفر.
این روز پربرکت را خدمت آقای مهندس، آقای حسن، آقا محسن، فریده عزیز و دختر گلشان تبریک عرض میکنم. همچنین به مادر و خواهر عزیزشان تبریک میگویم و آرزو میکنم این روز سرشار از خیر، برکت و خدمت باشد.
خدا را شاکرم که بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم و این بار به واسطه این تولد زیبا فرصت صحبت پیدا کردم.
قبل از ورود به کنگره، وقتی در زندگی با مشکل روبهرو میشدیم، بیشتر به دعا، نذر و انتظار برای حل شدن مسائل تکیه میکردیم؛ اگر خواستهمان برآورده میشد آرام میگرفتیم و اگر نه، دلخور میشدیم. اما کنگره به ما آموخت که جهان بر پایه نظم و قانون بنا شده و ما برای یاد گرفتن، تفکر کردن، حل مسئله و نزدیک شدن به فرمان عقل به این دنیا آمدهایم.
وادی چهارم به ما یاد میدهد که نقشها و مسئولیتهای خود را بشناسیم و آنها را با هم ادغام نکنیم؛ هرکس مسئول مسیر و جایگاه خودش است. مسئولیت یعنی انجام وظیفه با عشق، نه با منت. اگر نقش مادری، همسری یا فرزندی را پذیرفتهایم، انتخاب خودمان بوده و باید با آگاهی آن را زندگی کنیم.
در سفر اول همه ما با سختیها و چالشهایی روبهرو میشویم؛ چون قرار است خواسته و اراده ما سنجیده شود. این خانواده عزیز نیز از این مسیر مستثنا نبودند و روزهای دشواری را پشت سر گذاشتند.
خانم فریده عزیز، همراه دختر مهربانشان، با صبر، آرامش و فرمانبرداری مسیر را طی کردند. هیچوقت از سختیها شکایت نکردند؛ همیشه به دنبال یاد گرفتن و اجرای آموزشها بودند تا آرامش را به خانواده برگردانند. واقعاً باعث افتخار من هستند.
همه میدانیم همراهی با یک مسافر مصرفکننده کار سادهای نیست، بهویژه وقتی شرایط سختتر هم باشد؛ اما داشتن همراهانی صبور و مهربان، نعمتی بزرگ است. دختر عزیزشان نیز با وجود سن کم، بسیار فهمیده، با درک و مهربان بودند و بارها از صحبتهای ایشان یاد گرفتم.
افتخار داشتم که راهنمای خانم فریده باشم. ایشان با نظم، نوشتن سیدیها، مشارکت در لژیون و حضور در آموزشها، مسیرشان را با تعهد طی کردند و هیچ دغدغهای برای من باقی نگذاشتند. ایمان دارم در آینده از خدمتگزاران خوب کنگره خواهند شد و آموزشهایی را که با صبر به دست آوردند به دیگران منتقل خواهند کرد.
همچنین برای خانم فوزیه عزیز، راهنمای جدیدشان، آرزوی موفقیت دارم و مطمئنم خانم فریده از این پس نیز پررنگتر و زیباتر خواهند درخشید.
سپاسگزارم که به صحبتهای من گوش کردید.

خلاصه سخنان همسفرمسافر محسن:
سلام دوستان، فریده هستم، یک همسفر.
فقط میخواستم قدردانی و تشکر کنم. در این روزگار، ما انسانهای زیادی را دیدهایم و تجربههای مختلفی داشتهایم و امروز خدا را شکر میکنم که در این جایگاه قرار گرفتهایم.
از آقای زمانپور و خانواده محترمشان بابت همراهی و حمایتشان سپاسگزارم.
و از مسافر عزیزم هم ممنونم؛ ممنونم که برای خودش قدم برداشت و سفر کرد تا دوباره آن گوهر ارزشمند وجودش را پیدا کند و بدرخشد. من همیشه میدانستم این توانایی و این روشنایی در درونش هست و بارها به او میگفتم: «تو خوب میشوی، من مطمئنم که خوب میشوی.»
و او این کار را انجام داد؛ اول برای خودش، تا باقی زندگیاش را با لذت و آرامش زندگی کند و بعد برای خانواده، تا همه بتوانند در کنار هم از این مسیر و این حال خوب بهرهمند شوند.









مرزبان کشیک: مسافر علی
تنظیم و ویراستار: مسافر حسین از لژیون سوم
تایپ: مسافرمجید از لژیون چهاردهم
مسافران و همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
267