در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن یعنی سلب مسئولیت از خویشتن است. وادی چهارم برای من یک نقطه عطف بود؛ لحظهای که فهمیدم دیگر نمیتوانم بهانهتراشی کنم این وادی به من یادآوری کرد که مرز بین توکل به خدا و شانه خالیکردن از مسئولیت کجاست تا پیشازاین وادی، همیشه عادت داشتم در مشکلات خداوند را مخاطب قرار دهم و بگویم خدایا چرا این بلا را سر من آوردی؟ خدایا چرا من را نجات نمیدهی؛ اما وادی چهارم به من آموخت و فهمیدم که خداوند به من قدرت اختیار داده است.
او مرا بهعنوان اشرف مخلوقات خلق کرده تا خودم طراح و معمار زندگیام باشم. تأثیر وادی چهارم برای من اینگونه بود، پذیرش مسئولیت قبل از این دیگران (همسر، پدر، مادر) در شکستهای زندگی من مقصر بودند؛ اما حالا میدانم که ریشه مشکلات در افکار و کردار خودم بوده است. یاد گرفتم که دعاکردن بهتنهایی کافی نیست حرکتکردن و تلاشکردن هم لازم است فهمیدم که نفس من برای فرار از سختیها، چه بازیهایی در میآورد و چطور سعی میکند مسئولیت را به گردن زمینوزمان بیندازد.
وقتی مسئولیت کارهایم را میپذیرم، آرامش عجیبی به سراغم میآید؛ چون دیگر در انتظار این نیستم که کسی معجزهای کند و مشکلات مراحل کند و این یعنی همان آرامش درونی. در کنگره ۶۰ آموزش دیدم که خداوند با من است و مرا یاری میکند؛ اما به شرطی که خودم هم پا به میدان بگذارم. قانون هستی ساده است: حرکت از من برکت از خداوند. نمیشود گوشهای نشست و منتظر معجزه بود درحالیکه آستینها را برای تغییر بالا نزدهایم. وادی چهارم برای من یعنی «بزرگشدن» یعنی قبول کنم که خودم مسئول صددرصد زندگیام هستم
اگر در تاریکی هستم خودم باید به سمت روشنایی حرکت کنم خداوند هدایتگر است؛ اما پاهای من باید قدم بردارد. امروز وقتی به مشکلات نگاه میکنم بهجای نالهکردن از خودم میپرسم چقدر من در ایجاد این وضعیت نقش داشتهام و حالا برای حل آن چه کاری از دستم بر میآید؟ این یعنی خروج از دنیای توهم و ورود به دنیای واقعیت حالا دیگر برای حل مشکلاتم اولین کاری که میکنم جستجو در افکار و رفتارهای خودم است. خداوند بزرگ است و مهربان؛ اما قرار نیست جای من زندگی کند. من باید بهعنوان یک انسان نقش خودم را بازی کنم.
من باید برای رسیدن به آرامش تزکیه و پالایش را از خودم شروع کنم، این وادی نقطه پایان تمام گلایههاست نقطه پایان سرزنش روزگار و تأثیر این وادی برای من خیلی شگفتانگیز بود. اول اینکه به صلح با خودم رسیدم و خودم را دوست دارم و دیگرکسی را مقصر نمیدانم، دیگر به زمینوزمان بد نمیگویم، پذیرفتم تمام آنچه که امروز دارم نتیجه کاشت بذرهای دیروز خودم است یاد گرفتم که منتظر معجزه نباشم. انسان در مسیر تغییر نیاز دارد اولازهمه خودش را درست بشناسد. ظرفیتهایش را ببیند و بعد برای ساختن زندگی بهتر قدم بردارد
من بارها در زندگیام دیدهام که فقط دانستن تنها کافی نیست؛ بلکه مهم این است که انسان بتواند درست فکر کند، شرایط را بشناسد و در زمان مناسب تصمیم درست بگیرد. دیگر از خودم انتظار تغییر سریع را ندارم و آموختم رشد مانند دانهای است که از زیر خاک آرامآرام جوانه میزند اگر به آن فرصت بدهم، روزی به درختی تبدیل میشود که میتواند سایه آرامش بر زندگیام بیندازد و امروز بیشتر از قبل باور دارم که هر قدم کوچک، اگر با آگاهی و استمرار برداشته شود، میتواند مرا به آیندهای بهتر برساند.
بدانم که تلاشهای من بینتیجه و بیثمر نیست و در آخر این وادی برای من چراغی شد در تاریکی بیقراریهایم.
رابط خبری: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون ششم)
ارسال: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون چهارم)
همسفران نمایندگی خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
118