سومین جلسه از دوره دوم کارگاههای آموزشی لژیون سردار نمایندگی دورود، با استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر پیمان با دستور جلسه (کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن) پنجشنبه 28 خرداد ماه ۱۴۰5 ساعت 16 شروع به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر؛
ممنونم از آقای ایمان و سایر دوستان برای اینکه این فرصت را در اختیار من قرار دادند. کنگره ۶۰ شعاع خود را گسترش میدهد. همین امروز که در مسیر میآمدم، به این موضوع فکر میکردم. من شخصاً کسی نیستم که از جاده و مسافت واهمهای داشته باشم؛ اما وقتی میبینم چه انسانهایی در راه هستند، واقعاً قابل ستایش است. همین حالا از بچههای درود، خرمآباد، بروجرد و حتی آقای ایمان که از تهران میآیند، کسانی هستند که در حال آمادهسازی بستر کار هستند. در همین لحظه که ما اینجا در جلسه حضور داریم، خیلیها در جادهاند؛ دیدهبانهای عزیز در حال رفتوآمد به شهرهای مختلف هستند تا کنگره بتواند شعاع بیشتری اضافه کند.
واقعاً جای تقدیر دارد. زمانی که سفر میکردم، درک عمیقی از این موضوع نداشتم. در سفر اول شاید خیلی متوجه نمیشدم که چه نیروی عظیمی پشت این قضیه وجود دارد تا امروز یک میکروفن و یک صندلی در جایی قرار بگیرد و یک کلاس آموزشی تشکیل شود. باور کنید دهها هزار نفر در حال تلاش هستند. اگر به تهران بروید، متوجه میشوید چه انسانها، چه پشتوانهها و چه نیروهایی ـ چه مادی و چه معنوی ـ در حال فعالیت هستند تا یک جلسه شکل بگیرد.
من واقعاً خسته نباشید میگویم به عزیزانی که در جادهاند؛ کسانی که هفتهای سه جلسه از خرمآباد، درود و بروجرد میآیند. همسفران عزیزی که تمام تلاش خود را در خرمآباد انجام دادهاند و اکنون هم اینجا حضور دارند. کنگره دقیقاً همین را میخواهد؛ اینکه انسانها بیایند و حضور داشته باشند.
اگر در هفته بنیان حضور ذهن داشته باشید، آقای مهندس همراه با دیدهبان عزیز، آقای مجیدیان، نکتهای فرمودند. مهندس گفتند: «ما اینجا معتاد ترک نمیدهیم؛ ما اینجا استاد پرورش میدهیم.» این جمله حرف بزرگی است. وقتی واژه استاد را میشنویم، شاید در ذهنمان یک انسان سخنور تداعی شود؛ اما منظور استادِ زندگی است. انسانی که بتواند خود را از اعتیاد و از آن حال خرابی بیرون بیاورد، شعاع خود را گسترش دهد و این دانایی را به دیگران منتقل کند؛ این میشود یک استاد.
در کنگره ۶۰ استاد پرورش داده میشود و این نیاز به انسانهای حقیقتاً متعادل دارد. کسی که به خاطر دیگران از تهران تا اینجا میآید، یا از خرمآباد و شهرهای اطراف راهی میشود، در حالی که میتواند خیلی راحت به زندگی شخصی خود برسد. چنین انسانی در حقیقت یک استاد است.
این یک نبرد است؛ نبرد میان روشنایی و تاریکی. در تمام سیستم هستی و آفرینش، نیروهای روشنایی میخواهند انسانهای باحال خوب بیشتر شوند و نیروهای تاریکی میخواهند انسانهای حال خراب بیشتر شوند. کنگره ۶۰ هم تمام تلاش خود را میکند. هدف کنگره صرفاً اضافه کردن شعبه نیست؛ هدف این است که نیروهای مثبت بیشتر شوند تا در این نبرد خیر و شر، کفه به سمت روشنایی سنگینی کند.
.jpg)
در مورد ساختمان هم نکتهای بگویم. شعبه اسبیکو در ساختمانی قدیمی بود که از دل آن، اکنون یک مجموعه در حال شکلگیری است. حدود ۸۰۰ متر بنا و ۴۰۰ متر حیاط، یعنی در مجموع ۱۲۰۰ متر فضا. تا این لحظه که من در خدمت شما هستم، نزدیک به ۱۰ میلیارد تومان هزینه شده است. البته برای نیروی انسانی هیچ هزینهای پرداخت نشده؛ همین همسفرانی که اکنون اینجا حضور دارند، از خیلی از مسائل شخصی خود گذشتهاند تا این بذر رشد کند.
از دل شعب بروجرد و خرمآباد اینجا شکل گرفته و انشاءالله رشد خواهد کرد. شاید امروز در باور نگنجد، اما امید است از دل همین ساختمان، شعب بزرگتری شکل بگیرد. البته موضوع فقط ساختمان نیست. مهم این است که یک انسان باید به چه درجهای از رشد برسد که از مال، وقت و انرژی خود بگذرد تا جایی بسازد که انسانی که حالش خراب است بیاید و حالش خوب شود.
مهندس میخواهند انسانها فقط به خودشان اهمیت ندهند. انشاءالله دور نیست زمانی که از دل همین شعبه، انسانهای بسیار متعادل و ارزشمندی پرورش پیدا کنند؛ انسانهایی که بتوانند به دیگران کمک کنند. یک مصرفکننده شاید نیازمندترین فرد روی کره زمین باشد و در حق او بسیار اجحاف شده است. همسفری هم که در کنار او زندگی میکند، حقیقتاً بار سنگینی را به دوش میکشد.
حالا اگر بخواهم چند نکته هم درباره کتاب «۶۰ درجه» بگویم، برداشت شخصی خودم را عرض میکنم. زمانی که با این کتاب آشنا شدم، در بندرعباس بودم؛ حدود دو هزار کیلومتر دورتر از اینجا. فردی به من گفت کنگرهای وجود دارد. کتاب را دانلود کردم، اما واقعیت این است که حتی یک کلمه از آن را نفهمیدم! تنها چیزی که برایم داشت، یک حس خوب بود.
در این کتاب اشاره میشود به نقاط کور درمان اعتیاد؛ نقاطی که هیچکس آنها را ندیده بود. جهان پزشکی با سیستمهای عصبی و ناقلهای عصبی آشناست، اما هیچگاه نتوانسته بود اینها را در کنار هم قرار دهد و ارتباطشان را پیدا کند. تنها آقای مهندس، به عنوان صاحب این علم، توانستند این ارتباط را کشف کنند.
خیلی مردانگی و دلسوزی میخواهد که در دهه هفتاد بیایید و همه این مسائل را بنویسید؛ اینکه انسانی در آن شرایط بیاید و بنویسد «من معتاد بودهام» و حتی در تلویزیون درباره آن صحبت کند، واقعاً کار بزرگی است؛ آن هم فقط به خاطر کمک به انسانهای دیگر.
یکی از جذابترین ویژگیهای این کتاب، همزادپنداری آن است. وقتی درباره خماریها و حال و روز مصرفکننده صحبت میکند، انگار انسان دارد زندگی خودش را میخواند.
البته این کتاب لایههای مختلفی دارد. اساتید صحبتهایی میکنند که شاید بسیاری از ما در ابتدا متوجه نشویم؛ اما به مرور زمان، وقتی دریچه فهم انسان باز میشود و در مسیر کنگره حرکت میکند، کمکم متوجه میشود اساتید چه گفتهاند و چه وعدههایی دادهاند. اینکه انسانهایی خواهند آمد که شعبههایی را راهاندازی میکنند. امروز میبینیم کسانی شعبه درود را راهاندازی کردهاند و در آینده نیز از دل همین جمع، پهلوانانی خواهند بود که میلیاردها تومان کمک میکنند.
انسانها باید حالشان خوب شود تا بتوانند جزو نیروهای مثبت باشند و به دیگران کمک کنند.
و در پایان یک نکته دیگر بگویم. یکی از ویژگیهای مهم این کتاب و عصری که در آن زندگی میکنیم این است که خود آقای مهندس حضور دارند و جز به جز مطالب کتاب را توضیح میدهند. اگر نکتهای مبهم باشد، در سیدیها به طور کامل درباره آن صحبت شده است؛ چه در مورد ساختمان جسم، چه تغذیه و چه مسائل دیگر.
این کتاب مرجع درمان اعتیاد است و بر تکتک ما فرض است که اگر میخواهیم در این مسیر بمانیم، حداقل سالی یک یا دو بار آن را مطالعه کنیم تا با تفکر آقای مهندس، موضوع جسم و بسیاری از مسائل مرتبط با درمان اعتیاد و انسانشناسی آشنا شویم.
خیلی خوشحال شدم که در جمع شما بودم. اگر زیاد صحبت کردم، ببخشید. ممنونم.
در ادامه رهایی مسافر ایمان جشن گرفته شد

عکس : مسافر حسین مرزبان خبری
بارگزاری و ارسال : مسافر حسین لژیون اول
- تعداد بازدید از این مطلب :
168