اکنون که این دلنوشته را مینویسم، ذهنم در گذشته پرواز میکند و تمام زندگیم در ذهنم تداعی میشود. روزهایی که پذیرفته بودم این سرنوشت من است؛ باید با آن کنار بیایم.
آن روزها کسی را که بهعنوان تکیهگاه زندگی انتخاب کرده بودم، در کنج اتاقی مینشست و در درون تاریکی خود غرق مصرف مواد مخدر میشد. روزی که دیگر نمیخواست مصرف کند و در کنج اتاق عمر خودش را هدر بدهد، نور کنگره به زندگی ما تابید.
از همان اوایل ورود به کنگره کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر را خریده بود. از او پرسیدم این چیست؟ گفت: بخوان. من هم با تمام ناامیدی خواندم. وقتی رسیدم به فریادی که استاد امین زده بود، گریه کردم؛ چراکه آن فریاد، فریاد من هم بود. این فریاد باید زده میشد که دیگر بس است.
کتاب را خواندم و از آن روز ایمان آوردم که اعتیاد درمان دارد. اگر مهندس حسین دژاکام توانسته درمان شود؛ پس حتماً مسافر من هم میتواند و توانست. کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر با زبان ساده و روان برای ما قابل درک بود. خداوند را سپاسگزارم که ما در این مسیر الهی قرار داریم.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر راضیه
رابط خبری: راهنمای تازهواردین همسفر سمیه(لژیون مرزبانی)
ارسال: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی جواد گلپایگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
52