وقتی در آینه گذشته به تماشای روزگار سپریشده مینشینم، میبینم که تقدیر، همیشه با سازِ من کوک نبود؛ اما من آموخته بودم که در میان تلاطمِ طوفان، سکوت کنم و خود را با موجهای زندگی همسو نمایم تا مبادا ریسمانِ صبرم از هم بگسلد. پیش از آنکه قدم به بهشتِ کنگره۶۰ بگذارم، رسالتی نانوشته بر شانههایم سنگینی میکرد؛ حسی غریب مرا وا میداشت تا در سهمگینترین لحظات، سایهبان و تکیهگاهِ مسافرم باشم. گویی عهدی دیرین بسته بودم که در پستی و بلندیهای این مسیر، هرگز پشت او را خالی نکنم و به دنبال کلیدی بگردم که قفلِ بسته آرامشمان را بگشاید.
روزهایی را به خاطر میآورم که غبارِ شیشه و هروئین، سیمای مسافرم را روزبهروز پریشانتر میکرد. نگاههای پرسشگر خانواده و نجواهای زیرلبشان، لرزه بر اندامم میانداخت؛ اما من، رازی را در صندوقچه سینهام پنهان کرده بودم. گمان میکردم اگر کسی از این دردِ مشترک باخبر شود، رسالت من برای نجاتِ زندگیمان ناتمام میماند. بغض، راه نفسم را سد میکرد؛ اما لب به شکوه نمیگشودم تا حرمتِ خانهام شکسته نشود.
سرانجام، از میان آن همه سیاهی، دریچهای به سوی روشنایی گشوده شد و ما با دنیای بیکران کنگره آشنا شدیم. در ابتدا، واژهها برایم بیگانه و سنگین بودند؛ با خود میگفتم منِ همسفر را با دنیای اعتیاد چه کار؟ اما دیری نپایید که فهمیدم اگر مسافرم از درون سوخته، من نیز در شعلههای این آتش، از دور خاکستر شدهام. دریافتم که تخریب او باسیم بوده و روحِ من، دچار تخریبهای سهمگینِ بیسیم گشته است. امروز یقین دارم اگر آن شبهای تار و پر از اضطراب را پشت سر نمیگذاشتم، هرگز به این ساحلِ امن و روشناییِ امروز نمیرسیدم.
کتاب عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر، برای من فراتر از یک واژه بود؛ آن کتاب، طلوعِ خورشیدی بود که یخبندانِ زندگیام را ذوب کرد. با هر سطرش، گویی تکهای از وجودم را بازمییافتم. وقتی کلامِ آقای مهندس از استادانشان را میخواندم، بارانِ اشک امانم نمیداد و لرزهای مقدس بر پیکره جانم میافتاد؛ حسی که زبان از وصف آن قاصر است.
در طول سفر اول، معجزاتِ آن کتاب یکی پس از دیگری در زندگیام متجلی شد و من این حجم از مهرِ خداوند را هرگز از یاد نخواهم برد. اکنون با تمام وجود درک کردهام که پایان شب سیه، سپید است. دانستم که تاریکی، آبستنِ نوری عظیم است؛ تنها باید صبوری کرد و اندیشید که دشواریهای زندگی، نه لعنتِ خداوند، بلکه رحمتهایی در لباسِ آزمون هستند.
نویسنده: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر رباب رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صائب تبریزی
- تعداد بازدید از این مطلب :
64