English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده- خاطره اولین ورود

گروه خانواده- خاطره اولین ورود

خاطره اولین ورود

سال‌ها بود که درگیر ترک اعتیاد مسافرم بودم؛ اما اصلاً حال خوشی نداشت و از نظر روحی تحت فشار زیادی بود. من نیز به دلیل وابستگی شدید به او شرایط روحی بسیار نامساعدی داشتم.

یک روز مسافرم از آن مکان برایم صحبت کرد که بسیار ناشناخته بود و هرگز نام آن را نشنیده بودم. هربار که درباره آن حرف می‌زد، با خود می‌گفتم این‌جا هم مثل سایر جاهاست این بیماری درمان‌ناپذیر است؛ اما هیچ‌وقت این حرف‌ها را به‌طور مستقیم به خودش نمی‌گفتم تا ناامید نشود.

چند هفته‌ای بود که خودش به‌تنهایی به کنگره می‌رفت و من از این موضوع خبر نداشتم؛ تا این‌که تغییر حال روحی‌اش را حس کردم سرانجام موضوع را با من در‌میان گذاشت و خواست که او را همراهی کنم.

درابتدا ترس و استرس زیادی داشتم و تمایلی به رفتن نداشتم نمی‌خواستم او را همراهی کنم؛ اما تنها به‌خاطر وابستگی‌ که به مسافرم داشتم، با او همراه شدم.

برای اولین‌بار که وارد کنگره شدم، بسیار سردرگم بودم و احساس غریبی همراه با ترس من را فرا‌گرفته بود. اصلاً حالم خوب نبود. در چند جلسه اول نیز با خودم مرتب تکرار می‌کردم «اینجا هم مثل بقیه جاهاست؛ همان حرف‌ها و همان برنامه‌ها!»؛ زیرا پیش از این حدود یک سال به NGO دیگری می‌رفتم؛ اما نتوانسته بودم برای خودم و زندگی‌ام کاری انجام دهم، از طرف دیگر افکار منفی زیادی من‌ را احاطه کرده بودند و نمی‌‌توانستم تصمیم درستی بگیرم؛ تا این‌که راهنما انتخاب کردم و وارد لژیون شدم. کم‌کم متوجه شدم که چقدر حالم بهتر می‌شود. با نوشتن فایل‌های صوتی، احساس بهتری پیدا کردم و نور امید در دلم زنده شده بود؛ همچنین از تجربه‌های دوستان در لژیون و کارگاه‌هایی آموزشی که هر هفته برگزار می‌شد، بسیار بهره می‌بردم.

اکنون چند ماهی است که وارد کنگره شده‌ام. در این مدت، زندگی‌ام همیشه بر وفق مراد نبوده؛ بارها کم آورده‌ام و اگر کمک‌های راهنمایم نبود، مطمئنم از مسیر درست دور می‌شدم؛ زمانی‌که نوشتن فایل صوتی وادی اول را شروع کردم، به این نتیجه رسیدم که چه اندازه بدون تفکر زندگی کرده بودم و بسیاری از مشکلاتی که برایم پیش می‌آمد، نتیجه همین بی‌فکری‌ها بوده است؛ زمانی‌که با کوچک‌ترین مشکلی روبه‌رو می‌شدم، از خودم سؤال می‌کردم اصلاً برای چه به این دنیا آمده‌ام؟ هیچ‌گاه برای خودم ارزش قائل نبودم؛ اما با گوش‌دادن به وادی دوم، فهمیدم که هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به این حیات نگذاشته است؛ در‌نتیجه بیشتر به خود و جایگاهم در این هستی فکر کردم و دریافتم که من نیز ارزشمند هستم.

از وادی سوم نیز مسئولیت‌پذیری را آموختم. اگر اکنون مشکلی دارم، مسئول آن در درجه اول خودم هستم؛ زیرا تفکر نکرده‌ام، اعتمادبه‌نفس نداشته‌ام و مانند گذشته دیگران را مقصر جلوه داده‌ام.

اکنون با گذشت چند ماه از ورودم به کنگره و قرارگرفتن در مسیری که هم سهل و هم سخت است، با وجود تمام نیروهای بازدارنده‌ای که تلاش کردند من را از این مسیر زیبا دور کنند، همچنان حرکت در این مسیر را با کمک و یاری راهنمایم ادامه می‌دهم؛ فردی که واقعاً در این راه بسیار به من کمک کرد و در بسیاری از لحظات، اگر حضور و حمایت ایشان نبود، شاید امروز این‌جا نبودم تا این دلنوشته را بنویسم.

از وجود ایشان که دلسوزانه مراقب و همراه من هستند، سپاسگزارم.

نویسنده: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
ویرایش: رابط خبری همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی یزد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .