یادِ الله در هر جا، یادِ خود از قطره به اقیانوس است. کتاب ۶۰ درجه زیر صفر جایگاه ویژهای دارد و از حرمت خاصی برخوردار است. برای درک عمیقِ مطالبِ این کتاب، نیاز به حس و ادراکی قوی است؛ بنابراین نباید از مطالب آن سرسری گذشت. این کتاب برای من آنقدر ارزشمند است که امسال آن را در کنار قرآن، در سفرهی هفتسین جای دادم؛ چرا که به گفتهی خودِ کتاب و برداشتِ من، از روش الگویی قرآن در آن استفاده شده است.
به نظر من، اعتیاد در کنگره ۶۰ بهانهای بوده است تا ما راهِ زندگی را یاد بگیریم، در صراط مستقیم قرار بگیریم و به آسایش و آرامش برسیم. قرار گرفتن در صراط مستقیم، راه بسیار دشواری است؛ جناب مهندس میفرمایند: «راه صراط مستقیم، راهی پرپیچوخم است و حرکت در آن، مانند تجارت کردن در میان راهزنان و دزدان است.» حال اگر کسی بتواند بهخوبی تجارت کند، راه مستقیم را نیز میتواند به سختی بپیماید.
کتاب ۶۰ درجه با استعارههای خود، جان را به لرزه درمیآورد. گاهی انسان را به پرندهای تشبیه میکند که بر کشتیای نشسته و دنیا را تنها از یک روزنه میبیند؛ او میداند که باید مکان را تغییر دهد، اما در میان آبهای پرتلاطم اسیر میشود تا به خشکی برسد. ما نیز در زندگی، با انجام کارهای ضدارزشی، از اعتیاد گرفته تا رفتارهای تخریبی، خود را در میان این تلاطمها اسیر میکنیم. ما خود را چنان در میان امواج تخریبی گرفتار میسازیم که راهی برای رسیدن به خشکی و آرامش نمییابیم و در همان جای قبلی و در همان چرخه باقی میمانیم.
این کتاب به ما میآموزد که زندگیِ مبتنی بر ضدارزشها، مانند «فیتیلهی چراغی» است که بیش از حد بالا کشیده شده؛ شاید لحظهای بیشتر بدرخشد، اما با سرعتی دردناک میسوزد، انرژیِ زندگی را هدر میدهد و در نهایت، تنها خاکستر و سیاهی بر جای میگذارد. ما میتوانیم انتخاب کنیم که از مرحلهی «مرغ کوچک» عبور کنیم و به یک «عقاب» تبدیل شویم؛ موجودی که با قدرتِ معرفت، در بالاترین آسمانها پرواز میکند. استاد امین به زیبایی بیان کردند: «پدرم ریاضیدان خوبی بود، اما نویسندهی بهتری شد.» و الحق که این کتاب، با دقتی مهندسیشده و روحی سرشار از تجربه، به رشتهی تحریر درآمده است.
من خود، این مسیر را با چالشهای فکری و لرزشهای درونی سپری کردم. یادم هست در اولین روزهای ورودم به لژیون، وقتی راهنمای عزیزم از من پرسید: «برداشت تو از تصویر روی جلد چیست؟» پاسخی دادم که هیچ عمقی نداشت، چراکه هیچ آشنایی و مطالعهای با این کتاب نداشتم. بعد از مدتی، یک شب قبل از خواب به مشکلاتم فکر میکردم که کجای کارم در زندگی اشتباه بوده است؟! در میانهی شب، پیامی در جهانِ خواب دریافت کردم که بعدها فهمیدم بخشی از همین کتاب ۶۰ درجه است. در آن لحظه، گویی از یک خواب بسیار طولانی بیدار شدم! تمام آن کلمات، دقیقاً همان چیزی بودند که در اعماق وجودم به دنبالشان میگشتم. با پیشنهاد خانم مهتاب، کتاب را خواندم و با حیرت دیدم که همان مفاهیم و همان بیداریِ درونی، در صفحات کتاب ایستادهاند تا به من ثابت کنند: «تو تنها نیستی.»
تصاویرِ این کتاب برای من تنها یک نگاره نیستند؛ وقتی به آنها مینگرم، انگار زندهاند و با من سخن میگویند؛ بهویژه تصویرِ «غسل در صحرا» که گویی حقیقتِ وجودیام را به چالش میکشد. این کتاب، سندی بینقص از کسی است که از دلِ تاریکیهای مطلق به سمت نور حرکت کرده و تجربیاتش را بهعنوان نقشهی راه برای آیندگانی که در بندِ تاریکی هستند، به یادگار گذاشته است. چقدر زیبا اعتیاد را تشبیه کرده است که اگر خواننده متوجه آن شود، هیچگاه به سمت اعتیاد نخواهد رفت. استفاده از مواد مخدر مانند جادوگر ماهروی است که در باغ بسیار زیبایی ساکن است؛ شخص برای دیدن آن ماهرو به باغ میرود و اولین باری که آنجا میرود، در آنجا ساکن میشود، اما هر چه میگذرد آن ماهرو تبدیل به عجوزهای میشود و آن باغ زیبا به دخمهای وحشتناک بدل میگردد؛ هر چه شخص سعی میکند فرار کند، بیشتر در دام آن اسیر میشود.
امروز، من با این توشه و این معرفت، احساس مسئولیت میکنم که این آموزههای ناب را روایت کنم تا دیگران بدانند میتوان با زرهی از جنسِ محبت و صلابت، از میان راهزنان گذشت و به آرامشِ حقیقی رسید. در آخر، کلام استاد رعد چراغِ راهِ من است که میفرماید: «ما هزاران لباس دریدهایم و در هزاران مکان زیستهایم، اما باید دانست لباسها و مکانها مهم نیستند؛ بلکه آن کسی که لباس را پوشیده است، اهمیت دارد.»
نویسنده: همسفر زهرا.م رهجوی همسفر مهتاب(لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر سمیه.م رهجوی همسفر مهتاب (لژیون دوم)
ارسال: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
102