English Version
This Site Is Available In English

کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر، گرهٔ کور اعتیاد را باز کرد

 کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر، گرهٔ کور اعتیاد را باز کرد

پنجمین جلسه از دوره هفتادو یکم سری کارگاه‌های آموزشی ، عمومی کنگره۶۰ به نمایندگی ابن‌سینا ، به استادی راهنما محترم مسافر امیر، نگهبانی مسافرمحمد، دبیری مسافر امیر با دستور جلسه ، "کتاب 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن و در ادامه تولد یک سال رهایی مسافر ابوالفضل و نوذر "درتاریخ شنبه 23 خرداد ماه ۱۴۰۵راس ساعت ۱۶:۳۰ اغاز به کار نمود.

سخنان استاد جلسه:

با سلام و احترام، دوستان من امیر هستم، یک مسافر. بسیار سپاسگزارم. امروز این توفیق نصیبم شد که در خدمت شما عزیزان باشم تا آموزش بگیرم. از آقای مهندس بابت فراهم کردن چنین بستری و یافتن این راه که به رایگان در اختیار من امیر گذاشته شد، سپاسگزارم. موضوع دستور جلسه « کتاب ،عبور از منطقهٔ ۶۰ درجه زیر صفر» است. این کتاب گرهٔ کور اعتیاد را باز کرد و باعث حل مسئلهٔ اعتیاد شد. نویسندهٔ این کتاب کسی است که ۱۷ سال مواد مخدر مصرف کرده و ترک‌های ناموفقی داشته است. او می‌آید روی این قضیه تحقیق می‌کند که دلیل قطع مواد چیست و چرا آدم حالش خوب نمی‌شود و به آن تعادل لازم نمی‌رسد. پس از ۱۲ سال تحقیق به این نتیجه می‌رسد که مواد مخدر بیرونی به ‌مرور زمان جایگزین مخدرهای طبیعی بدن شده‌اند و این مسئله باید به‌ مرور زمان درست شود؛ یعنی بدن به این مخدر نیاز دارد. یا باید از بیرون وارد بدن شود یا سیستم تولیدکنندهٔ مخدرهای طبیعی بدن بازسازی و راه‌اندازی گردد. او این راه را پیدا کرد و خودش آن را انجام داد و این کسی نبود جز آقای مهندس حسین دژاکام. ایشان به نتیجه رسید. در پایان کتاب می‌گوید: «باوری در ناباوری، سه روز از مصرف نکردن مواد مخدر میگذرد» و به سرکار خانم آنی می‌گوید: «من سه روز است چیزی مصرف نکرده‌ام و همه چیز سر جای خودش است».واقعاً از این مرد بزرگ سپاسگزارم که وقتی این راه را پیدا کرد و گره را گشود، رهایش نکرد و به دنبال کار و زندگی خودش نرفت، بلکه آن را در اختیار ما گذاشت. امروز کنگره بالغ بر ۱۷ هزار نفر روی پروژهٔ اوتی هستند و حدود ۱۰۰ هزار نفر از اعتیاد به انواع مواد مخدر رهایی یافته و درمان شده‌اند.اما تصاویر کتاب ،اولین تصویری که در کتاب است، یک پیکان ۴۸ درب و داغون با لاستیک‌های صاف در منطقه‌ای کوهستانی پر از برف و یخ و قندیل است که در حال حرکت می‌باشد. این تصویر خیلی به من کمک کرد؛ چون من خودم شاید بیشترین جادهٔ بین‌شهری که تردد کرده‌ام و مسافرت رفته‌ام، جادهٔ چالوس است.

وقتی این تصویر را دیدم، مسیر جادهٔ چالوس برایم مجسم شد: در روز برفی، جاده پر از برف، کوه‌ها پوشیده از برف، کنار جاده قندیل‌ها، و تو با ماشین داری می‌روی، یک طرف کوه است و یک طرف دره. لاستیک‌های ماشین صاف است. ماشین آن ماشین‌های شاسی‌بلند امروزی نیست که دیفرانسیل جلو هم داشته باشد و بکند و برود. اگر توقف کنی، می‌مونی؛ اگر بخواهی کمی سرعت بگیری، یا به کوه می‌زنی یا خود را به ته دره می اندازی؛ و اگر بخواهی سر و صدای بیش از حد ایجاد کنی و ارتعاشات ایجاد نمایی، باعث ریزش برف و سقوط بهمن می‌شوی.این تصویر خیلی به من کمک کرد که سفرم را خیلی آهسته و پیوسته شروع کنم، طبق فرمان راهنما حرکت کنم، عجله نکنم، بی‌خیال نشوم و متوقف نگردم. این یک مقطع در سفر است که آدم از آن عبور می‌کند. در مورد دستور جلسه دیگر بیشتر از این صحبت نمی‌کنم. امروز تولد داریم: تولد نوذر و ابوالفضل عزیز. دو تا از عزیزانی که روزی با حال خراب به کنگره ۶۰ آمدند، فرمانبرداری کردند و به رهایی رسیدند. بعد از رهایی‌شان خدمتگزار بودند، دورهٔ نگهبانی را گذراندند، عضو لژیون سردار بودند و در حد توان خدمت می‌کردند. گاهی مسئول صوتی بودند. با وجود تخریب بالایی که داشتند، به خاطر خواستهٔ قوی‌ای که داشتند، زیاد مرا اذیت نکردند. ابوالفضل روز اولی که آمد، غدهٔ چرکی در گلو و دهانش داشت و دکتر گفته بود باید جراحی کنی. به او گفتم این کار را نکن، بیا سفری را که شروع کرده‌ای انجام بده. اگر دیدی رو به بهبود نمی‌روی، آن وقت اگر خواستی این کار را بکن. خدا را شکر او هم خوب شد و آن غده کم‌کم کوچک و کوچک‌تر شد و اکنون محو شده است. بهترین‌ها را برایشان آرزو می‌کنم به افتخار این دو عزیز.

اعلام سفرمسافر نوذر: سلام دوستان نوذر هستم یک مسافر،انتیکس مصرفی شیره و تریاک ، داروی درمان شربت او تی،روش درمان دی اس تی،مدت 10 ماهو 20 روز سفر کردم، بدو ورود 16.5 سی سی، با رهنمایی آقای امیر ایمانی، رهایی از اعتیاد 1 سال و 5 ماه 20 روز.


آرزوی مسافر نوذر: آرزو میکنم تمام سفر اولی ها به رهایی برسن و حال خوب را تجربه کنند.


سخنان مسافر نوذر:
سلام دوستان، من نوذر هستم یک مسافر.  اول از همه ، از اقای مهندس عزیز و خانواده محترمشان تشکر میکنم بابت تمام زحماتی که برای کنگره کشیده اند .از آقای ایمانی تشکر می‌کنم که واقعاً پدرانه زحمت ما را کشید. مرا با حال خراب قبول کرد و الان به این حال خوب رسیدیم. یک تشکر هم از سه دورهٔ مرزبانی شعبه که واقعاً زحمت کشیدند. از مربیان فوتبالم، آقای محمد و آقای بهمن مرادی، تشکر می‌کنم.از همه عزیزانی که به من کمک کردند تا به حال خوش برسم تشکر میکنم. من با حال خیلی خراب وارد کنگره شدم و در عمق تاریکی ها و کار های ضد ارزش بودم.خداروشکر درمان شدم و الان  به تعادل و حال خوب رسیدم. ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

اعلام سفر مسافر ابوالفضل: سلام دوستان ابوالفضل هستم یک مسافر،انتیکس های مصرفی تریاک،قرص،حشیش،الکل12 ماهو 13 روز سفر کردم،با کمک و راهنمایی استاد اقای امیر ایمانی، بدو ورود 16.5 سی سی در حال حاظر 1 سال 5 ماه 20 روزه که با دستان پرمهر جناب مهندس آزادو رها هستم.


آرزوی مسافر ابوالفضل:سلام دوستان ابوالفضل هستم یک مسافر،آرزو میکنم تمام سفر اولی ها و سفر دومی ها هیچ وقت دست خالی از این در بیرون نروند.

سخنان مسافر ابوالفضل:

سلام دوستان، من ابوالفضل هستم یک مسافر، خدا را شکر می‌کنم که توانستم این جایگاه را تجربه کنم. از همه عزیزان سپاسگزارم.  ازهمسفران عزیز و مسافران گرامی تشکر میکنم ، خوشحالم که در جشن ما حضور دارید و این مکان را نورانی ساختید. ابتدا از آقای مهندس حسین دژاکام، و خانوادهٔ محترمشان تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردند. ما آمدیم اینجا و به حال خوب رسیدیم دوستان من، یک خواب باعث شد به اینجا بیایم. خوابی که دیدم: یکی از دوستان من که سال‌ها پیش فوت کرده بود، یک شب به خوابم آمد. با هم صحبت کردیم. گفتم: حالت چطور است؟ گفت: حالم از همه جهت خوب است، جایم خوب است، جایم راحت است، خوبم. فقط تنها چیزی که من را اینجا اذیت می‌کند، خماری است. کاش خمار از دنیا نمی‌رفتم. در ادمه آموزش هایی که در کنگره گرفتم متوجه شدم که اعتیاد با مرگ از بین نمیرود. من تعادل نداشتم، اصلا روی صندلی بنشینم. خیلی پرخاشگر بودم، تیک می‌زدم، زبانم بند می‌آمد، نمی‌توانستم صحبت کنم. دوتا غده داشتم. خانواده‌ام نمی‌دانستند. الان خواهرم آمده اینجا و حضور دارد. رفتم دکتر، گفت باید شیمی‌درمانی کنی. قبول نکردم. ایمان داشتم اینجا حالم خوب می‌شود و حالم خوب شد. قدردان این سقف و این چراغ هستم. از آقای ایمانی تشکر می‌کنم که پدرانه در حق من لطف کرد و مرا تحمل کرد. من ایشان را خیلی اذیت کردم. از ایشان واقعاً ممنونم. دوستان، من در این دوازده ماه و سیزده روزی که سفر کردم، دوازده دقیقه دارومین برایم نشد. سر ساعت خوردم، اصلاً نفهمیدم چگونه تمام شد. آن لذت واقعی را داشتم؛ یعنی ایمان داشتم اینجا حالم خوب  ممنونم از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، در جشن ما شرکت کردید. خودتان را تشویق کنید.

تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم

عکس: مرزبان خبری

نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .