هفتمین جلسه از دور چهاردهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کریمان کرمان با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر و تصاویر آن» با استادی مسافر حسین و با نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر مهدی روز یکشنبه مورخ ۱۴۰۵/۳/۲۴ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر
به رسم ادب تشکر میکنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر را فراهم کردند تا من حسین به این جلسات بیایم و آموزش و انرژی بگیرم. از راهنمای درمان مواد و درمان سیگارم آقا سینا تشکر میکنم که اگر امروز حال خوشی را دارم مدیون زحمات این مرد بزرگوار هستم و تشکر میکنم از آقای علیرضا دژاکام و دیگر پیشکسوتان که خشت اول کنگره ۶۰ در کرمان را بنا نهادند تا ما راحت روی این صندلی ها نشسته و آموزش بگیرم. و همچنین تشکر ویژه از راهنماهای همسفرانم خانم نرگس و خانم ساناز دارم، انشالله خداوند به این بزرگواران خیر و برکت عنایت کند بخاطر اینکه اگر آرامشی در زندگی ام دارم مدیون این بزرگواران هستم ویک تشکر هم از کلیه خدمتگزاران شعبه کریمان و دیگر شعبات دارم که زحمات زیادی را متحمل می شوند تا من رهجو به حال خوش و آرامش برسم.
دوستان همان طور که اطلاع دارید دستور جلسه در مورد کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه است. کتاب ۶۰ درجه شجره نامه کنگره می باشد. همین طور که در جریان هستید آقای مهندس ۱۷ سال درگیر بیماری اعتیاد بودند و خیلی از روش ها را مانند من و شما رفتند و نتیجه ای نگرفتند.
از آن جایی که آقای مهندس خودشان یک محقق هستند؛ درماه مبارک رمضان موادی را که استفاده می کردند با خودشان برنامه ریزی کردند و کم کم به روش تدریجی مواد مصرفی شان را کم کردند و در زمینه درمان اعتیادشان موفق شدند.
بعد از درمان اعتیادشان آقای مهندس کتابی را به نام کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر به نگارش درآوردند و عکس هایی که در این کتاب به تصویر کشیده شده است به صورت تابلوهایی به دیوار نصب گردیده است. راجع به عکس اول بخواهم صحبت کنم ماشین قرمز در حال حرکت همان تصویر ذهنی ماشین جسم من و شما می باشد و راننده این ماشین هم من و شما هستیم!
آقای مهندس می خواهند در این تصویر به ما بگویند که اگر می خواهید سفر کنید مانند همین ماشین در برف و سرمای ۶۰ درجه زیر صفر که می خواهد به مقصد برسد، اگر با سرعت زیاد حرکت کند این ماشین سقوط خواهد کرد و اگر با سرعت خیلی کم هم بخواهد حرکت کند باز هم سقوط خواهد کرد! این قندیل های یخ هم در اثر سر و صدای زیاد باعث سقوط ماشین خواهند شد.
در روش DST که به صورت تدریجی و کم کم جسم ما به تعادل می رسد و از طرف تاریکی ها به طرف روشنایی ها حرکت میکنیم.
در مورد کتاب ۶۰ درجه، من خودم در طول سفر اولم زمانی که می دیدم دارم اذیت می شوم به کتاب ۶۰ درجه رجوع می کردم. به طور مثال زمانی که پاهایم دچار درد و سوزش می شد نگاه میکردم به کتاب تا ببینم آقای مهندس هم این مشکل را داشته اند یا نداشته اند؟ وقتی کتاب را مطالعه می کردم پی می بردم که آقای مهندس هم در کتاب اشاره کرده اند؛ زمانی که پله شان کم شده بود همین مشکل را داشتند و روی تخت دراز می کشیدند و پاهایشان را از طرف پشت به طرف باسن می کشیدند! من هم همین عملی را که آقای مهندس انجام داده بودند انجام دادم و بهتر شدم.
پس این کتاب یک نقشه مسیر راه برای من و شما می باشد که در جاده در حال حرکت هستیم و این تابلوها مانند تابلوهای راهنمایی و رانندگی قبل از این که به جای خطرناکی برسیم به ماهشدار می دهند تا سرعت مان را کم کنیم و با سرعت مطمئنه از پیچ جاده رد شویم و یا یک سرعت گیر را در نظر بگیرید؛ قبل از سرعت گیر همیشه یک تابلویی وجود دارد که هشدار می دهد به سرعت گیر نزدیک می شوید و سرعت تان را کم کنید.
کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر خیلی راحت این مفاهیم را به ما می رساند که در سفر اول چه زمانی حرکت کرده و چه زمانی بایستیم و چه زمانی گوش به فرمان راهنما بدهیم.
یک چیزی که من از کتاب ۶۰ درجه یاد گرفتم این است که نیروهای بازدارنده همیشه به هر صورتی می خواهند جلویمان را بگیرند. به قول آقا سینا که همیشه در لژیون می گویند؛ وقتی به طرف ضد ارزش ها بخواهیم برويم، نیروهای منفی همیشه یک جایزه هم به شما می دهند ولی اگر به طرف ارزش ها بخواهید برويد سد راهتان می شوند.
مثلا آقا سینا مثال خوبی را می زنند که وقتی می خواهیم به مسجد برويم و نماز بخوانیم کفش هایمان را هم می دزدند ولی وقتی بخواهیم بلانسبت همه دوستان به دزدی برویم نیروهای منفی یک پول بزرگی را هم توی دستمان می گذارند!
برای خود من یک خاطره ای از زمان مصرف مواد مخدر یادم آماده اولی که داشتم درگیر مواد می شدم یک حبه تریاک می کشیدم و دل درد می شدم! راهنمای مصرف موادم می گفت بیا و شیره مصرف کن تا دیگر دل درد نشوی! در جاده تهران داخل یک گاراژ محل کارم بود. با ساقی تملس گرفتم و گفتم آیا می توانید برای من نیم مثقال شیره بیاورید؟
میخواهم این را بگویم همان طوری که آقای مهندس می گویند مانند یک آهویی که علف زاری را می بیند و سرخود را پایین انداخته و به طرف علف زار می دود و دیگر در فکر این نیست که آیا علف زار حرام است یا حرام نیست؟! مال کسی هست یا نیست؟! نباید به علف زار برود یا نباید برود؟!
من هم همین طور بودم، ساقی آمد و کنار من نشست و پول را از من گرفت و جای کارت بانکی اش را که محل جاسازی کردن مواد مخدرش در آن بود را فراموش کرد بردارد و با خود ببرد و من هم برای اولین بار بود که می خواستم شیره مصرف کنم حدود ۱۰ الی ۱۲ مثقال شیره کنار من جا گذاشت و رفت!
همان نفس اَماره که آقای مهندس می گویند، چشمم به این شیره ها افتاد و آنها را برداشتم و پنهان شان کردم. بعد از آن ساقی با موتور برگشت و آمد و گفت که شما این بسته جاساز شیره مرا ندیده اید؟
من گفتم نه من ندیدم! در حالی که خودم پنهان شان کرده بودم. تا ۲ الی ۳ ماه من هر چه شیره می کشیدم مجانی بود و یک قران پول بابت آن پرداخت نکرده بودم. بعد از چندین وقت که گذشت درگیر شیره شدم و خواستم برگردم و مواد مصرفی ام را از شیره به تریاک تغییر دهم؛ دیدم که نمی توانم و تریاک کشیدن دیگر جواب من را نمی دهد!
آقا سینا همیشه می گوید کار ضد ارزشی همیشه یک جایزه به آدم می دهد! جایزه ای از این بهتر که ۱۰ الی ۱۲ مثقال تریاک ناب حکم اورانیوم غنی شده را دارد؟!
باز هم از دوستان عزیز ممنونم. روز جمعه ما در محل شعبه زرند بودیم. همه سر کار می روند خسته می روند و خسته تر برمی گردند! خدا میداند صبح زود که رفتیم تا حدودی خسته بودیم ولی وقتی برگشتیم شاداب برگشتیم. می خواهم این را بگویم خدمت کردن حال آدم را خوب میکند. به قول آقای زرکش روز پنجشنبه مثال خوبی را زدند و گفتند: " خدا را شکر کنید به خاطر این که زمین حاجی آباد هست. قرار باشد به اندازه آجری اینجا کمک کنید و یا خدمت مالی بکنید، خیر و برکت آن به زندگی تان بر می گردد."
خدا کند من حسین بتوانم خدمتگزار باشم و بتوانم سالهای سال در کنگره بیایم و خدمت کنم.
ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.
تایپ: مسافر ابراهیم لژیون دوم
عکس: مسافر محمد لژیون سوم
ارسال: مسافر مهدی لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
85