آن زمان که دریافتم فرزندم در چنگال اعتیاد گرفتار شده، کوهی از غم بر شانههایم سنگینی کرد. در جستوجوی راهی برای نجات او بودم، در حالی که خود، غرق در آشفتگی و سرگردانی، راه را گم کرده بودم. آن روزها نگاهم به فرد مصرفکننده لبریز از قضاوتهای منفی بود و باور نمیتوانم در وجودم ریشه داشت. اعتمادبهنفسم در تندباد ناامیدی ویران شده بود و سایه سیاه افسردگی، تمام لحظاتم را که در تاریکی محض میگذشت، دربرگرفته بود.
اکنون قریب به ۸ سال از روزی که به عنوان همسفر قدم به حریم امن کنگره۶۰ نهادم، میگذرد. در طی این سالها، در سایهسار آموزشهای ناب این مجموعه، شاهد معجزاتی بودهام که با چشم سر دیده و با چشم دل باور کردهام. مسافرم با روش حیاتبخش DST به درمان رسید و من نیز در این مسیر، حیاتی نو یافتم. در آغاز راه، گمان میکردم تنها بهخاطر مسافرم آمدهام؛ اما دیری نپایید که به یمن آموزشهای کنگره، دریافتم که جانِ بیقرار من، بیش از او تشنه آموزش و آگاهی است.
به تدریج با نوشتن سیدیها و تدبر در کتابهای آقای مهندس، جوانه رشد در وجودم شکوفا شد. آن آموزشها تأثیری شگرف بر جان من و کانون خانوادهام بخشید و آرامشی عمیق و اصیل در بطنم متولد شد. دریافتم که من در ظاهر همسفر اویم؛ اما در باطن، مسافرِ شهرِ وجود خویش، برای اصلاح افکار و اعمالم هستم. حقیقت آن است که مسافر و همسفر، مکمل یکدیگرند و سفرشان در کنار هم معنا مییابد. تنها با به کار بستن آموزشهاست که میتوان پلههای ترقی و تکامل را قدم به قدم پیمود.
سالهاست که جمعههای من و مسافرم به حضور در پارک و پیوند با طبیعت گره خورده است. آنجا، وقتی با دیگر همسفران همکلام میشوم، قصه زندگیشان برایم شگفتانگیز جلوه میکند؛ بانوانی که با وجود چشیدن طعم تلخ سختیها، اکنون سرشار از امید و انرژی هستند. در پایان، مراتب سپاس و قدردانی خالصانه خود را پیشکش بنیان کنگره۶۰، آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان میکنم و از درگاه ایزد منان، برای ایشان طول عمر و تندرستی تمنّا دارم.
نویسنده: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون ششم)
رابط خبری لژیون ششم: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر رباب رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صائب تبریزی
- تعداد بازدید از این مطلب :
92