سیگار آرامآرام میآید نه با هیاهو، نه با فریاد؛ بلکه با لبخندی خاموش و ویران میکند. اول نفس را میگیرد بعد طعمِ زندگی را از دهان میبرد و کمکم از ریهها، خانهای میسازد برای درد. سیگار فقط دود نیست، هستهسازی یکعمر است شعلهای کوچک که جوانی را میسوزاند، سلامت را خاکستر میکند امید را زیر لایهای از خاکستر پنهان. آنچه از سیگار میماند نه آرامش است و نه رهایی فقط خستگی بدن، اندوه نفس و حسرت روزهایی که میشد سالمتر نفس کشید. من همسفر مردیام که سیگار، آرامآرام از او چیزی ساخته که خود خودش نیست.
هر روز، کنار او دود را تماشا کردهام؛ دودی که اول از لبهایش بالا رفت و بعد کمکم به جان نفسهایش افتاد. من دیدم که چگونه این عادت کوچک، بیصدا در جانش ریشه دواند و از او، آدمی خستهتر، کمجانتر و دورتر ساخت. سیگار فقط در دستهایش نماند به صدایش نشست به سرفههای شبانهاش به رنگپریده چهرهاش به نفسهایی که دیگر مثل قبل عمیق نبودند. من همسفر روزهایی بودهام که او برای چند لحظه آرامش، تکهای از عمرش را دود کرده است و هر بار که سیگار میان انگشتانش آتش گرفت
من بیشتر فهمیدم که تخریب، همیشه با ویران کردن دیوارها نمیآید؛ گاهی آهسته میآید، از راه نفس، از راه ریه، از راه عادت. دلم میگیرد وقتی میبینم مردی که میتوانست بوی زندگی بدهد، بوی دودگرفته است. دلم میگیرد وقتی میبینم سیگار نه فقط جسمش را که خندههایش را هم خسته کرده است. من همسفر و هر روز با خودم میگویم: کاش میشد پیش از آنکه این دود، آخرین روشنایی چشمهایش را هم بگیرد دستش را از این آتش کوچک جدا کند.
من همچنان امیدوارم در سایه کنگره حتماً روزی خواهد آمد که این آتش کوچک خاموش خواهد؛ چون راه درمان پیدا شده کمی همت میخواهد.
نویسنده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر مهین رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
32