دستهایی که کمک میکنند، مقدستر از لبهایی هستند که دعا میکنند. قلم به دست گرفتهام تا بر صفحه سپید کاغذ دلنوشتهای بنگارم؛ اما انگشتانم توان حرکت ندارند و ذهنم یاری نمیکند که چه بگویم؟ چگونه از فرشتهای دلسوز و مهربان بنویسم؟ شمع میسوزد تا روشنایی بخشد، اما او میسوزد تا بسازد. آن روز که با بالهای سوخته و دلی پر از ناامیدی قدم در این مسیر گذاشتم، نمیدانستم در کجای زندگیام کار خیری کرده بودم که خداوند فرشتهای را سرِ راهم قرار داد. فرشتهای که بالهایش را گشود، و بالِ پرواز ناامیدیِ من شد. با قلبِ پرمهرش، تبسمهای زیبا و چشمان پر از امیدش، یاریگر غصههای من گشت. خانم نرگس عزیزم؛ راهنمای مهربان و گرامیام، به خود میبالم که در این مسیر، با شما آشنا شدهام و در راه آموزشهای ناب شما قدم نهادهام. اکنون که این دلنوشته را مینویسم، ۹ ماه و چند روز از آشنایی من با شما میگذرد. همچون معلمی دلسوز و مادری مهربان با تمام وجود به صحبتهایم گوش دادید، با کلمات امیدبخشتان شعله امید را در دل من زنده کردید، به قدمهای سست من نیرویی تازه بخشیدید و همیشه میفرمودید: صبور باشید، حتماً همه چیز درست میشود. از خدای بزرگ، بینهایت سپاسگزارم که شما را در زندگیام قرار داد. از پروردگار متعال میخواهم که توفیق دهد با بهرهگیری از آموزشهای ارزندهتان، بتوانم ذرهای از زحمات بیدریغ شما را جبران کنم. این هفته را به راهنمای بزرگ کنگره۶۰، جناب آقای مهندس، به شما راهنمای عزیزم و تمامی راهنمایان گرامی تبریک میگویم و از صمیم قلب از شما خانم نرگس مهربان و دلسوزم تشکر میکنم و دعا دارم که همیشه سرافراز، پایدار و روشنضمیر باشید که من را از تاریکی به روشنایی هدایت کردید.
نویسنده : همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم)
ویرایش: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نجمه ( لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
45