English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته مسافر ریحان

دلنوشته مسافر ریحان

بنام قدرت مطلق الله

     از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر                           یادگاری که در این گنبد دوّار بماند

سال‌های سال، بدون امید و آرزو، در تاریکی‌های خویش زندگی کردیم؛ آرام‌آرام خاموش شدیم و در این گم‌شدن و خاموشی، همه‌چیز را فراموش کردیم؛ حتی خودمان و آرزوهایمان را.
هر بار که خسته‌تر می‌شدیم و غم و درد بر شانه‌هایمان سنگینی می‌کرد، در گوشه‌ای می‌نشستیم و با خود می‌گفتیم: «این نیز تقدیر و سرنوشت ماست و با تقدیر نمی‌توان جنگید.» و گاهی با اندوه زمزمه می‌کردیم: «خودکرده را تدبیر نیست.»
در جمع‌های خانوادگی و دوستانه، بی‌حوصله می‌شنیدیم که می‌گفتند «سن فقط یک عدد است»، اما برای ما معنایی نداشت؛ چراکه هرروز بیش‌ازپیش، احساس فرسودگی و پیری می‌کردیم.
در اوج ناامیدی و در زمستانی سرد و سخت، دستانی مهربان و توانا در میان این ظلمات و سیاهی پدیدار شد و گفت:

 در ناامیدی بسی امید است                     پایان شب سیه سپید است

در ابتدا باورش سخت بود؛ مگر می‌شود؟ مگر امکان دارد؟
اما او با درایت، متانت، صبر، اندیشه و ازخودگذشتگی آمد، دستان ما را گرفت و آرام‌آرام ما را از تاریکی‌ها بیرون آورد و به‌سوی روشنایی هدایت کرد.
اکنون، به‌پاس این هدیه بی‌نهایت ارزشمند که به من بخشیدی، هدیه‌ای که هیچ قیمتی نمی‌توان بر آن نهاد، تو را در آغوش می‌کشم، دستانت را می‌بوسم و با تمام وجود فریاد می‌زنم:
دوستت دارم تا ابد.
هفته راهنما بر شما مبارک،
ای روشنی‌بخش تاریکی‌های زندگی‌ام.

نگارش: مسافر ریحان
ویرایش: مسافر امیر (لژیون دوم)
تهیه و تنظیم: همسفر علی (لژیون دوم)
ارسال: مسافر محمود (دبیر سایت)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .