راهنما…
کلمهای ساده اما پر از جان، کسیکه فقط راه را نشان نمیدهد؛ بلکه وقتی پاهایم از ترس و تردید میلرزد، کنارم میایستد تا دوباره ایستادن را یاد بگیرم. در کنگره۶۰، راهنما فقط آموزگار نیست، او تکیهگاهی است در روزهایی که خودم را گم کردهام، دستی است که بدون منت میگیرد، چراغی است که بدون ادعا روشن میکند و صدایی است که حتی در سکوت هم امید را فریاد میزند.
بارها زمین خوردهام؛ اما راهنمایم به من آموخت که زمین خوردن پایان نیست؛ اگر بلند شدن را بلد باشی و یاد بگیری بهجای فرار از درد، آن را بفهمی و از آن عبور کنی. ویلیام وایت میگوید: راهنما کسی نیست که جلوتر از تو بدود و تو را تنها بگذارد؛ بلکه کسی است که کنارت قدم میزند تا خودت قدرت راه رفتن را پیدا کنی، این نگاه عمیق و انسانی در کنگره۶۰ جان گرفته است.
جایی که رهایی با تحقیر و ترس ساخته نمیشود؛ بلکه با احترام، همدلی، صبر و ایمان به توان درونی انسان شکل میگیرد. امروز اگر نفس من آرامتر است؛ اگر دلم امیدوارتر میتپد و خودم را باور میکنم، همه از نوری است که راهنمایم بیهیاهو در مسیر زندگیام روشن کرده است.
بودنت فقط آموزش نبود، نجات بود و من به بودن تو در این مسیر افتخار میکنم. چه سخت است وصف کردن و قدردانی از کسی که بیآنکه دیده شود، زندگی میسازد. راهنمای من به من یاد داد صبر فقط منتظر ماندن نیست؛ بلکه اعتماد کردن به مسیر است، یاد داد تغییر از درون آغاز میشود، از پذیرش خود، از مسئولیتپذیری و از عشق آغاز میشود.
در نگاهش قضاوت نبود، فقط فهم بود و در کلامش امیدی که آرامآرام جان میگرفت. او باورم کرد؛ حتی زمانیکه خودم به خودم شک داشتم. کنار او فهمیدم رهایی یک اتفاق نیست، یک فرایند مقدس است. فهمیدم باید با خودم صادق باشم تا با جهان آشتی کنم. امروز هر قدمی که محکمتر برمیدارم، نشانی از آموزشهای او است؛ اگر راه را پیدا کردهام بهخاطر نوری است که خاموش نشد و اگر ماندهام، برای آن است که یاد گرفتهام ماندن هم شجاعت میخواهد.
نویسنده: همسفر شهرزاد رهجو راهنما همسفر مهدیه (لژیون ویلیام)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه رهجو راهنما همسفر صفیه (لژیون یکم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی عطار نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
90