همسفر مهری
بانوی مهربانی
راهنما عزیزم، شما چراغ راه زندگی من شدید، آموزشها و راهنماییهای جامع و کامل شما باعث آرامش روح و روان من گردید و درس صبر، مهربانی، عشق، محبت و ایثار را به من آموختید.
قبل از آشناشدن با کنگره در جاده پرتلاطم و صعبالعبور زندگی سرگردان بودم، نمیدانستم چگونه باید از این سنگلاخها عبور نمایم! با ارشاد و راهنمایی مادرانه، مسیر سهل و آسان را به من آموختید. چهره پرمهر و آرامبخش شما آبی روی آتش وجودی من شد و از تجربه فراوان شما درس ایستادگی و مقاومت در برابر پستی و بلندیهای زندگی را یاد گرفتم.
مهربانوی خوبم، شما از جنس نور و بهشت میباشید. با احترام و افتخار سر تعظیم در مقابل شما فرود میآورم که بزرگترین نعمت زندگی من شدهاید. در این دنیای لایتناهی، انسانهای کمی پیدا میشوند که از شیره جان خود، التیامدهنده راه کسانی باشند که دلشکسته و آزرده از سختیهای زندگی هستند. راهنمای عزیزم، شما آنچه در توان داشتید، بدون هیچ منتی در اختیار ما گذاشتید. هیچ کجا نمیتوان این همه عشق، صفا و صداقت را پیدا کرد.
هفته راهنما را به بنیانگذار کنگره۶۰ آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تبریک و تهنیت عرض مینمایم. از شما راهنمای خوبم کمال تشکر دارم و دستهای پرمهرتان را بوسهباران مینمایم.
همسفر باران
نور شب تاریکم
سلام بر شما فرشته زمینی که دستهایتان نوازشگر قلب شکسته من و انعکاس صدایتان آرامبخش وجود خستهام شد. شما که با گامهای استوارتان ایستادگی و صبر را به من آموختید، با کلام روحبخشتان حس یک زندگی درست را به من تعلیم دادید. شما در زندگی من رسالتی بزرگ و خطیر داشتید که پیش از این، هیچکس پذیرش این مسئولیت بزرگ را نداشت.
زمانیکه دلم از همهجا میگیرد و همه درها را به روی خود بسته میبینم، در دورادور تونل تاریک زندگیام نور امیدی سوسو میزند و من را بهسمت خود میکشاند، این نور به دل زخمخورده من میتابد و باز جوانهزدن و شکفتن را به من آموزش میدهد.
لحظهلحظه زندگیام غموغصه بود و بیهدفی، نفسهای آخر زندگیام را میکشیدم، از همهجا و همهکس متنفر بودم که شما آمدید، در کنارم ایستادید و گرمای وجودتان را به من هدیه نمودید. من که سالها وجودی پر از بغضوآه داشتم؛ شما هنر خندیدن و شادبودن را به من آموختید و جسم و جان تسخیرشده در یأس و ناامیدی مرا نجات دادید. نمیدانم چگونه این همه لطف و محبت شما را قدردان باشم! دعایتان میکنم که برای من و امثال من جاودانه بمانید. امیدوارم لیاقت قدردانی از الطاف شما را داشته باشم.
همسفر مهدیه
عشق به زندگی
راهنمای عزیزم، خیلی خوشحالم که با ورود به کنگره۶۰ با شما آشنا شدم. روز اول خیلی اضطراب داشتم، بهمرور زمان، این حس کمکم از من دور شد. حدود ۴ ماه است که در کنار شما راهنمای خوبم از آموزشها لذت میبرم؛ این یادگیری و آموزش باعث تغییر و تحول من و زندگی آشفتهام شد.
خداوند را شکر میکنم که این راه را برای من باز نمود که به کنگره بیایم تا خودم را بشناسم و با کمک شما بتوانم ضدارزشهای درونم را یکییکی از خودم دور نمایم. إنشاءالله بتوانم ذرهای از محبت شما را جبران کنم و رهجوی خوبی برای شما و کنگره باشم. با گوشدادن به صحبتهایتان و اجراییکردن آنها در زندگی بهترینها را رقم بزنم و زندگی آشفته خود را در مسیر آرامش قرار دهم. امیدوارم همیشه موفق و مؤید و در پناه لطف ایزد منان باشید. خداوند را هزاران مرتبه شکر که با وجود شما راهنمای عزیزم، حالم خوب و عالی خواهد شد و به آرامش خواهم رسید.
همسفر افسر
زندگی دوباره
چند سال از درس خواندن من گذشته است، هرگز در خواب هم نمیدیدم که روزی وارد کنگره شوم و آغازی برای آموزش و یادگیری من باشد. خداوند را شاکرم که کنگره را روزی من نموده است و به خود میبالم که توانستهام راهنمای شایسته و دلسوزی را انتخاب کنم. خداوند من را لایق دانسته و راهنمای فهیم و مهربان، همسفر ریحانه را به من عطا کرده که از آموزشهای خوب ایشان بهرهمند شوم. راهنمای عزیزم، بهترین درسهای زندگی و راه درست زندگیکردن را به من آموختید، با همفکری و درایت شما توانستم مشکلات را یکی پس از دیگری حل نمایم.
از راهنمای عزیزم که با وجود مشغله زندگی و کار، سختی سفر را هفتهای دوبار با جانودل قبول کردند و به شعبه وکیلی یزد میآیند تا ما آموزش ببینیم، تشکر میکنم و خدا را شکر میکنم که راهنمایی با این کمالات دارم و میتوانم آموزش بگیرم. صحبتهای ایشان همانند آب روی آتش میماند؛ مثل نوری که تمام وجود من را روشن میکند، اگر روزی کنگره تعطیل باشد، حال من خراب است و زمانیکه درحال آموزش هستم، شاداب و سرحال میباشم. این اموزشها آرامش خاصی به من و زندگیام داده است. إنشاءالله بتوانم رهجوی خوبی برای راهنما همسفر ریحانه و کنگره۶۰ باشم و از آموزگار اول کنگره، آقای مهندس دژاکام سپاسگزارم که این بستر را فراهم نمودند.
همسفر زهرا
صبر
بهنام خداوندی که به بندههایش راه نشان میدهد تا درست انتخاب کنند.
زمانیکه با کنگره آشنا شدم که خیلی دیر شده بود. باز هم خدا را شکر میکنم که این مسیر را برای من نمایان نمود. موقعیکه وارد کنگره شدم، حالم خوب نبود، توانایی حل مشکلی که با آن روبهرو بودم را نداشتم و با ورود به کنگره خيلی مسائل تغییر کرد. مطالعه کتابها، نوشتن سیدیها، آشنایی با دوستان جدید که همه خوب، بامعرفت و دلسوز واقعاً مثل اعضای یک خانواده میباشیم. این بهترین راهی بود که خداوند به من نشان داد و خیلی چیزهای دیگر که حتی در تصورم نمیگنجد. إنشاءالله با انجام وظیفه که به نفع خودم میباشد، بتوانم جبران کنم.
از آقای مهندس، خانواده محترمشان و راهنمای خوب و دلسوزم که با ذوقوشوق در این مسیر زحمت میکشند، کمال تشکر و قدردانی دارم. خداوند به آنها توفیق، اجر و توانایی بدهد.
همسفر فریده
خدمت عاشقانه
خداوند را شاکرم که این مسیر را برای من باز کرد تا بتوانم با انسانی از جنس محبت، عشق، بردباری و گذشت همانند شما آشنا شوم. روزی که برای اولینبار شما را ملاقات کردم، از مشکلاتم برایتان گفتم، حرفهایی به من زدید که برایم قابل درک نبود؛ لیکن با گذشت زمان شیفته آموزشهایتان شدم.
راهنمای عزیزم، صبوری، گذشت و صداقت را به من آموختید. جایگاه شما برای من بسیار باارزش است. امیدوارم فرمانبردار خوبی باشم.
راهنمای خوبم، شما تنها غریبهای میباشید که از هر آشنایی برای من نزدیکتر است. آرامش زندگیام را مدیون شما و کنگره۶۰ هستم. امیدوارم که من هم بتوانم، روزی مانند شما با عشق راهنما شوم تا شاید اندکی از لطف شما و کنگره را جبران کنم.
روز راهنما را به شما راهنمای خوبم تبریک و تهنیت میگویم.
همسفر اعظم
رهایی از گذشته
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.
گاهی تاریکی آنقدر نزدیک میشود که نفسکشیدن هم سخت است؛ اما تو آمدی با سکوتی روشن، با نگاهی که گفتی: میشود دوباره شروع کرد.
راهنمای خوبم، تو مرا از عمق گذشته بیرون کشیدی؛ از آن زخمهایی که سالها پنهان کرده بودم، شما به من یاد دادید که خود را دوست داشته باشم، نه فرار کنم از آنچه بودهام. تغییر آرامآرام در من رخ داد، دیگر آن آدم گذشته و گمشده نیستم. راهنمایم! تو فقط مسیر را به من نشان ندادی، خود امید را زنده کردی در وجودم. تو فقط نجاتم ندادی، تو من را ساختی از نو.
من یاد گرفتم؛ سکوت علامت ضعف نیست، مهربانی؛ یعنی قدرتی آرام که کمتر کسی میفهمد. با تو فهمیدم؛ گذشته، دشمن امروز نیست، درسی است که دیگر تکرار نمیکنم. تو نگاهم را عوض کردی به آدمها، به رهایی، به خودم و حالا میدانم عشق فقط داشتن کسی نیست، باورکردن و بهترشدن است.
درکنار شما یاد گرفتم که ببخشم بدون آنکه توقع داشته باشم و خیلی چیزها برای من تغییر کرد؛ فکر هایی که مرا اذیت میکرد، آدمهایی که بودند ولی نبودند، خودم که نمیفهمیدم چه میخواهم! با راهنمایی شما یاد گرفتم؛ آرامتر باشم که هرچیزی ارزش ناراحتی ندارد و گذشته تمام شدهاست. تو نوری بودی در تاریکی من، نوری که هیچکس برایم نداشت و باعث شدی خودم را دوباره بسازم، من واقعی، نه آدم خسته و شکسته. حالا وقتی به عقب نگاه میکنم، میبینم چهقدر راه آمدم و چهقدر عوض شدم! این تغییر یک معجزه است و من این معجزه را مدیون راهنمایی شما هستم.
إنشاءالله روزی بتوانم زحمات شما را جبران کنم و آن چیزی نیست، جز راهنما شدنم.
همسفر فائزه
نوری در تاریکی
به نام خداوندی که انسانهای مهربان و دلسوز را آفرید. چه بگویم از دل که دلنوشته شود! زبانم قاصر است از بیان خوبیهای انسانی که زحمت فراوان برای ما کشیده است. راهنمایم قابلوصف نیست. نمیدانم راهنمای عزیزم را به چه تشبیه کنم! نوری در تاریکی، آبی در تشنگی، غذایی در گرسنگی، امیدی در ناامیدی، شادی در اندوه زیاد یا بهتر بگویم؛ دوست، همراه و رفیقی برای ابد. بهترین دوست و رفیق همیشه از اعضای خانواده نمیتواند باشد، یک غریبه با حرف یا محبتهایش بهترین دوست برای ما است. اگر هزارانهزار دلنوشته بنویسم، قادر نیستم از زحمات انسانی که همدم، سنگ صبور و گوش شنوا بودنش همیشه و در هر زمانی بوده را جبران کنم.
آقای مهندس دژاکام با ابداع این متد و روش زندگی همه ما را از تاریکی نجات دادند و انسانهایی را در مسیر ما قرار دادند که با تفکر، اندیشه و صبر بسیار بالا با صحبتهایشان زندگی مسافران و همسفران را از تاریکی نجات میدهند. هرگونه از ایشان قدردانی کنم، کم است. از راهنمای بزرگوارم که در این مدت زحمات زیادی برای من کشیدند، کمال تشکر و قدردانی دارم. میخواهم بدانند تا ابد محبتها و زحمتهایشان در قلب من باقی میماند.
راهنمای عزیزم همسفر ریحانه، شما آن نور در تاریکی برای من بودید.
همسفر سادات
به نام خداوند دلهای پاک
که نامش بود در دلت تابناک
به نام کسی که تو را آفرید
سرآغاز عشق است و نوروامید
هفته راهنما را در رأس به بزرگمرد جهان، آقای مهندس و همچنین به راهنمای خوب، مهربان و دلسوزم، همسفر ریحانه تبریک عرض میکنم. راهنما بهمعنای نشاندهنده راه میباشد و راهنما کسی است که راه را برای ما نمایان میکند و مسیر را به ما نشان میدهد. او ما را از تاریکی به روشنایی و از قهر به مهر هدایت مینماید.
راهنمای عزیزم که مهر و محبت شما برایم همانند مادری مهربان است، با تمام وجودم دوستتان دارم. امیدوارم بتوانم گوشهای از زحماتی که برای من نوعی میکشید را با فرمانبرداری از شما و خدمتکردن در کنگره جبران کنم.
همسفر فائزه
استاد عزیزم، وجود شما تنها هدیه گرانبهایی است که خداوند من را لایق آن دانست؛ حتی نگاهتان با من حرف میزند و مرا وادار به تغییر میکند. چشمان بامحبت شما وقتی به صورتم نگاه میکند، حالم را میفهمد. با حالی آشفته وارد لژیون شدم و هیچوقت یادم نمیرود حرفهای شما آنقدر درست و کامل بود که سندی بدون نقص هست. وقتی صحبت میکنید گریهام میگیرد که گریه من از گرفتن آموزشهای ناب شما است، گریه شکر است. راهنمایی هستید که بدون داروی OT حال رهجو را با آموزش و صحبتهای دلنشینتان، خوب میکنید.
من رهجویی بودم با منیت زیاد و همین منیت من باعث دعوا و بحث با مسافرم بود، جلسه دوم به من گفتید که سیدی منیت را بنویسم و هروقت سیدی به من معرفی میکنید؛ انگار از حال درون من باخبر هستید. از شما خیلی سپاسگزارم که از من خواستید حریم شخصی را بهنظر خودم معنی کنم، برایم سؤال بود و وقتی جواب دادم ذهنم خیلی درگیر شد که بروم درون خود و دلیل این سؤال را پیدا کنم، ساعتها روی این سؤال و جواب خودم فکر کردم و دیدم من فقط جواب را بلد بودم؛ ولی درواقع من اصلاً بلد نبودم حریم شخصی را اجرا کنم؛ انگار زندگی من قبل از صحبتهای شما حریم شخصی نداشت.
با اینکه مدت کوتاهی است وارد لژیون شدم؛ ولی آموزشهای زیادی گرفتم و صحبتهای شما مرا به کنگره وصل کرد. من همیشه برای شنیدن سخنان شما لحظهشماری میکنم.
شکرگزار خداوند هستم که یکبار دیگر فرصت زندگیکردن در کنگره به من داد و از شما بابت همهچیز سپاسگزارم.
ویرایش: همسفر راحله رهجوی راهنما همسفر ریحانه (لژیون ششم)
ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
249