جلسه دوم از دوره بیست و یکم، از کارگاههای آموزش عمومی، کنگره ۶۰، نمایندگی قیدار، با استادی مسافر ابوذر، با نگهبانی مسافر محمد و با دبیری مسافر سعید، با دستور جلسه " وادی سیزدهم و تاثیر آن بر روی من" در روز پنجشنبه ۰۹ بهمن ماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۵ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان ابوذر هستم یک مسافر، قبل از هر چیز خدای خود را شاکر و سپاسگزارم که اذن و اجازه خدمت به بندگانش را به من عطا کرد و همینطور از گروه مرزبانی و ایجنت محترم تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا بتوانم در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش ببینم.
اما در مورد دستور جلسه این هفته" وادی سیزدهم و تاثیر آن بر روی من" این وادی به من میگوید پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست. من در گذشته بر این باور بودم که تنها من هستم که در این دنیا چنین مشکلات متعددی را دارم و هیچ وقت به معنا و وجود این مشکلات در مسیر زندگی خود دقت نمیکردم که اکثر وقتها مشکلات خود را در ذهن خود انباشته میکردم که دیگر قادر به حل آنها نبودم و در نهایت همین امر سبب شده بود تا همیشه در پی کلاف سر درگم خود باشم که با اعمال خود باعث بوجود آمدن آنها شده بودم.
اما آموزشهای کنگره به من یاد داد که انسان خلق شد تا با حل مشکلات متعددی که در مسیر زندگی قرار دارد به تکامل برسد و آنچه که در این میان برای من مهم خواهد بود و آن هم این است که چه برداشت و چه تجربه مفیدی از این مشکلات برداشت کردهام، تجربیات و آموختههای کنگره در ادامه مسیر زندگی به من کمک خواهند کرد تا بتوانم به راحتی از نقاط مختلف زندگی عبور کنم و خط دیگری را آغاز کنم.
همیشه باید در نظر داشته باشم که هر نقطهای از زندگی یک پایان و یک شروع دیگری در پی دارد و اینکه در گذشته دوست داشتم به یک نقطهای برسم که هیچ مشکلی در مسیر خود نداشته باشم و همیشه در یک رفاه کامل زندگی کنم که هیچ وقت به این موضوع فکر نمیکردم که رسیدن به رفاه کامل و اینکه من بدون حرکت بخورم و بخوابم، این یعنی یک مرده متحرک و هر آنچه که حرکت و تلاشی نداشته باشد تبدیل به گندآب خواهد شد.
تغییر، تبدیل و ترخیص، آنچه که در این وادی برای من مشخص شده است و اگر از کنگره بخواهم مثال بزنم، من روزی که وارد کنگره شدم با تغییراتی که آموزشهای کنگره در وجود من شکل داد به یک خدمتگذار تبدیل شدم و امروز تلاش میکنم تا بتوانم یک الگوی درست برای کنگره باشم.
هر چیز در زمان خود اتفاق خواهد افتاد، این جملهای بود که راهنمای من همیشه به برای ما تکرار میکرد، از دوران کودکی تا به امروز همیشه به فکر این بودیم در خطی که قرار داریم را زودتر سپری کنیم، زودتر بزرگ شویم، زودتر این روز بد سپری شود، زودتر دوران سربازی تمام شود و همیشه غافل از این بودیم که این ثانیهها همه از عمر من کم میشود و من هیچ برداشتی از خطوط زندگی نمیکنم، در حقیقت هیچ وقت از زیباییهای مسیر لذت نبردم ولی امروز با شنیدن این جمله نه برای گذر از نقطه خوب با بد عجله دارم و نه برای رسیدن به یک خط دیگر، چون ایمان دارم هر آنچه که به خیر من باشد در این مسیر برای من شکل خواهد گرفت، امیدوارم بتوانم با آموزشهای کنگره عشق، محبت و ایمان را در مسیر زندگی خود جاری کنم. از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از همه ممنون و متشکرم.
ضبط صدا و عکس: مسافر یاسر، رهجوی لژیون دهم
تایپ، درج و ارسال: مسافر ابوذر، راهنمای لژیون یکم
- تعداد بازدید از این مطلب :
28