بالاخره من هم یک روز با او وارد کنگره شدم، تمام وجودم پر از استرس، اضطراب و حال بد بود؛ ولی ته دلم روشن بود و یک ندایی در گوشم مدام زمزمه میکرد؛ اینجا همان مکانی است که تو باید واردش میشدی. مکانی که راهنمای تازهواردین با گشادهرویی و دلگرمی از من استقبال کرد و چنان اطمینانی به من داد که کنجکاو شدم تا از همه برنامهها، متدها، نظم، انضباط و فعالیت خدمتگزاران جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ سر در بیاورم. حس و حال عجیبی وجودم را فراگرفته بود، بهمرور هر جلسه که شرکت میکردم متحیر میشدم، چقدر افراد زیادی به درمان رسیدهاند تازه فهمیدم نهتنها چیزی از درمان اعتیاد نمیدانم؛ بلکه هیچ شناختی از مواد مخدر، ساختار اعتیاد و درمان آن ندارم، چون مسیری که مسافرم بهسختی در آن حرکت میکرد و من ناآگاه درکی از آن نداشتم.
چرا که پیش از ورود به کنگره ۶۰ شدیداً درگیر نفرت، کینه، منیت و خودخواهی شده بودم. همه اینها باید درمان شوند تا بتوانم زندگی خوبی در کنار مسافرم داشته باشم؛ آن وقت مصمم شدم که همسفری مصمم، محکم و مقاومی برای مسافرم باشم، تا هر دو بتوانیم به درمان برسیم.من متوجه شدم که اگر مسافرم با حضور خود در کنگره ۶۰ سطح آگاهی خود را بالا ببرد و من همسفر در همان سطح قبلی بمانم در آینده دچار تعارض خواهیم شد. امروز بعد از یک سال و چهار ماه از آمدنمان میگذرد، خدا را هزاران بار شکر بهخاطر وجود آقای مهندس حسین دژاکام و استاد گرانقدر و با تجربهام که زحمتهای فراوانی در این مسیر کشیدند؛ تا ما به رهایی برسیم.
نویسنده: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فریده (لژیون دوازدهم)
رابط خبری: همسفر سوری رهجوی راهنما همسفر فریده (لژیون دوازدهم)
ارسال: همسفر مونا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی البرز کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
26