English Version
This Site Is Available In English

طبق فرمان مسیر کنگره برای زندگی من باز شد

طبق فرمان مسیر کنگره برای زندگی من باز شد

هشتمین جلسه از دوره سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی غزالی مشهد به استادی راهنمای تازه واردین همسفر سمانه، نگهبانی همسفر الهام و دبیری همسفر حمیده با دستور جلسه «وادی سیزدهم؛ (پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

من بابت آفرینش مهندس، شاکر هستی و کائنات هستم و از مهندس بابت خلق کنگره60 سپاسگزارم. همچنین از مسافرم افشین که با ورودش به دنیای تاریک اعتیاد، مجوز ورود من به دنیای نور و روشنایی‌ها را صادر و امضا کرد، تشکر می‌کنم. دستور جلسه امروز وادی سیزدهم است: "پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است"، اما امروز عنوان این وادی برای من این است: "پایان هر مسئله سرآغاز مسئله دیگری است".
بدون فوت وقت می‌خواهم سر اصل مطلب بروم و از تجربه شخصی خودم سخن بگویم. به‌خاطر می‌آورم زمانی که مسافرم افشین را به همسری برگزیدم فکر می‌کردم خوشبخت‌ترین فرد روی زمین هستم؛ چون ارکان زندگی مانند عشق و تمکن مالی برای ما فراهم بود. زندگی داشت به‌خوبی  پیش می‌رفت تا اینکه تصمیم به بارداری گرفتم و قرار شد من و افشین پدر و مادر بشویم. درست همان لحظه، هستی و کائنات هم تصمیم گرفت روی تیره و وحشتناکش را به ما نشان بدهد. دکتر رفتم و متوجه شدم که عامل پرو لاکتوز خونم بالاست و تخمک‌گذاری حاصل نمی‌شود. تحت درمان قرار گرفتم و این اولین مشکل من بود. با دارو سطح پرو لاکتوز خونم متعادل شد و باردار شدم. از همان لحظه بارداری تا شب قبل از بستری‌شدن ویار من ادامه داشت.
پس از آن هم مشکلات یکی بعد از دیگری در راه من قرار گرفت. بعد از سه ماه حاملگی، مجبور به استراحت مطلق شدم و متأسفانه دکتر اجازه نداد حتی در جشن عروسی خواهرم شرکت کنم. مدام به افشین می‌گفتم کاش می‌شد این بچه ۶ماهه به دنیا بیاید و در دستگاه بزرگ شود؛ دائماً در رنج و عذاب بودم.
این سختی‌ها تمام شد. سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ بارمان به دنیا آمد. فرزندم سه‌روزه بود که خبر فوت پدر ۴۲ساله من را دادند و خانواده در غم و اندوه بسیار شدیدی فرورفت. پدرم بر اثر تصادف فوت کرد و نتوانست فرزندم را ببیند.
این روزها گذشت. قبل از ورودم به کنگره با این اوهام و توهم‌ها زندگی می‌کردم که مگر ما به خواسته خودمان به این دنیا آمده‌ایم که خواسته باشیم با این حجم از مشکلات زندگی کنیم تا این که طبق فرمان، مسیر کنگره برای زندگی من باز شد و به کنگره آمدم. از همان روز اول تلاش کردم. دختری بودم که از همان روز اول به دنبال بسیاری از چراها در زندگی‌ام بودم و خیلی خوب سفر کردم؛ در کنگره وادی‌ها را خوب یاد گرفتم. مهم‌ترین درسی که وادی سیزده به من داد این بود که زاویه دید من را  تغییر داد و واژه مشکل، جای خود را به واژهٔ مسئله داد. واژه مشکل از اشکال و عیب می‌آید. همه ما می‌دانیم که اگر موضوعی به‌صورت مشکل باشد، ممکن است هیچ موقع رفع نشود؛ اما وقتی به چالش‌ها و مشکلات زندگی به دید مسئله نگاه کنیم، باعث می‌شود به دنبال راه‌حل باشیم؛ همچنین متوجه می‌شویم سخت‌ترین مسئله‌ها در زندگی راه‌حل دارند.
درس بعدی که این وادی به من داد این بود که حیات بدون مسئله امکان‌پذیر نیست و اعجاز و فلسفه زندگی این است که ما از روز الست که پا به این دنیا گذاشتیم با مسائل گوناگون روبرو بشویم و هنر حل مسائل را یاد بگیریم. تجربه زندگی بدون حل مسئله تنها زمان مرگ برای انسان اتفاق می‌افتد و در غیر این صورت امری غیرممکن است.
ما باید مسائل زندگی را پشت‌سرهم حل کنیم تا به مرحله بعد برویم و به‌اصطلاح Level up شویم؛ در این حالت روحمان صیقل داده می‌شود و به پختگی لازم برای حل مشکلات می‌رسیم.
مثال من در مورد حل مسائل منفی بود، مسائل مثبت هم وجود دارند که بار مثبت به همراه می‌آورند؛ طی‌کردن مسائل مثبت  تولید انرژی می‌کند.
در پایان از خدا می‌خواهم که روزبه‌روز بر علم ما بیشتر بیفزاید و می‌گویم خداوندا چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار

مرزبان کشیک: همسفر معصومه و مسافر حمید رضا
تایپ: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون چهارم)

ویرایش: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)، نگهبان سایت
ارسال مطلب: همسفر فاطمه دبیر سایت

همسفران نمایندگی غزالی مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .