English Version
This Site Is Available In English

آنچه انجام می‌دهیم، بخشش نیست سپاسگزاری است

آنچه انجام می‌دهیم، بخشش نیست سپاسگزاری است

جلسه هفتم از دور هفتم لژیون سردار نمایندگی البرز کرج با استادی مسافر رضا، نگهبانی پهلوان محترم مسافر حسین و دبیری مسافر حسن و خزانه‌داری مسافر یعقوب با دستور جلسه "وادی سیزدهم و تأثیر آن روی من" در روز پنج‌شنبه نهم بهمن‌ماه ۱۴۰۴ رأس ساعت ۱۴:۳۰ آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
در ابتدا لازم می‌دانم از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر کنم که این بستر آموزشی را فراهم کردند تا منِ بتوانم این جایگاه را دوباره تجربه کنم، آموزش بگیرم و لحظات بهتری را در زندگی‌ام بسازم. وادی سیزدهم پایان هر نقطه، سرآغاز خطی دیگر است دستور جلسه این هفته است. این هفته عمیقاً به این جمله فکر می‌کردم و به این نتیجه رسیدم که این دستور جلسه، تمام لحظه‌های زندگی من را در بر می‌گیرد. هر تصمیمی که در زندگی گرفته‌ام، هر اتفاقی که رقم زده‌ام، آغاز یک خط و پایان یک خط دیگر بوده است، گاهی یک دوستی، گاهی یک تصمیم، و گاهی یک اتفاق. وقتی به قبل از ورودم به کنگره نگاه می‌کنم، می‌بینم پایان هر نقطه برای من همراه با سردرگمی بود. نمی‌دانستم بعد از پایان‌ها چه باید بکنم، چگونه زندگی کنم و چه تصمیمی بگیرم. من امید نداشتم، یا اگر هم داشتم اندوخته‌ای برای ساختن آینده نداشتم. واقعاً تهی بودم، هر خطی را که شروع می‌کردم، پایان خوشی نداشت. شاید نیت‌هایم خوب بود، اما شروع‌هایم اشتباه بود و این اشتباه‌ها ادامه‌دار شد. مصرف‌کننده شدم، خطی را شروع کردم که بلد نبودم چگونه ادامه‌اش بدهم. می‌خواستم کمک کنم؛ اما آسیب می‌زدم. می‌خواستم هدف‌گذاری کنم، روزی ۱۴ ساعت کار می‌کردم، اما نتیجه‌اش این بود که اول سال چند چک برگشتی داشتم و آخر سال تعدادشان بیشتر هم شد. آدم بدی نبودم، اما ناآگاه بودم، و امروز می‌فهمم که ناآگاهی چقدر می‌تواند مخرب باشد. وقتی این چند سال حضورم در کنگره را مرور می‌کنم، می‌بینم آنچه کنگره به من داد، جهان‌بینی بود. آموزشی که باعث شد درون من تغییر کند. من واقعاً خودم را به ققنوس تشبیه می‌کنم، رضایی که پر از ترس، کینه، نفرت و آشفتگی بود، در این مسیر سوخت و رضای دیگری متولد شد. منِ امروز کجا و منِ سه یا چهار سال پیش کجا؟ این تغییر اتفاقی نبود. در مسیر آموزش بودم، موج‌ها آمدند، اما نگذاشتم من را از مسیر خارج کنند. شاید گاهی پا به جاده خاکی گذاشتم، اما دوباره برگشتم. این همان اثر سفر، آموزش و جهان‌بینی کنگره است. در سفر اول حال جسمم بهتر شد. در سفر دوم با خدمت، حال روحم بهتر هم شد. اما یک جایی واقعاً تیک‌آف کردم. همان‌جایی که آقای مهندس می‌فرمایند: دانایی جمع می‌شود و یک‌دفعه خودش را نشان می‌دهد. برای من آن لحظه، زمانی بود که باوجود نداشتن، بخشش کردم. پولی که دادم از داشته‌ام بیشتر بود و برایم درد داشت، اما همان‌جا چیزی درون من تغییر کرد. صور پنهانم تغییر کرد. از آن به بعد فهمیدم آنچه در لژیون سردار اتفاق می‌افتد، کوچک‌کردن من نیست؛ وسعت‌دادن به من است. این جایگاه افکارم را تغییر داد، دیدم را باز کرد و کمک کرد تصمیم‌های بهتری بگیرم. من همیشه می‌گویم آنچه انجام می‌دهم، بخشش نیست سپاسگزاری است. سپاسگزاری برای حسی که به من برگشت، برای خانواده‌ای که دوباره کنارم است، برای عزتی که امروز با سربالا راه می‌روم. من فقط شکرگزارم که این مسیر در اختیارم قرار گرفت. در پایان، از همه شما تشکر می‌کنم. باور دارم کسانی که در کنگره می‌مانند و خدمت می‌کنند، هم زندگی خودشان را نجات می‌دهند و هم در هستی جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کنند. ممنونم از حضورتان و از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید. از توجه شما به صحبت‌هایم صمیمانه سپاسگزارم.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .