خدا را شکر میکنم بهخاطر وجود آقای مهندس و خانواده محترمشان که راه رهایی را به ما نشان دادند و تمامی کسانیکه زحمت میکشند تا چراغ کنگره روشن بماند. خداوند خیر، برکت و سلامتی را به زندگیهایشان ببخشد. از خدا میخواهم که همه مسافران و همسفران حس زیبای رهایی را تجربه کنند و به حال خوب برسند. اصلاً باورم نمیشد که آقای مهندس را ببینم، خیلی نورانی بودند. باور کنید که یک لحظه یادم رفت کجا هستم فقط سعی میکردم که گریه نکنم و باورم نمیشد که به تهران رسیدهام؛ چون زودتر خواستیم برویم، اما نشد، من خیلی نگران بودم که نیروهای منفی مانع شدهاند. زمانی راه افتادیم یک تصادف کوچک کردیم، فقط در دلم میگفتم: «خداوند از هر نیرویی قویتر است، محکم باشم.» احساس تنهایی میکردم، وقتی هر ۲ راهنما را کنار خودمان دیدم، انگار یک لشگر نیرو به کمک ما آمدند؛ آنجا فهمیدم وجود راهنما در این سفر چهقدر مهم است.
تهران رفتن و دیدن آقای مهندس خستگی این ۱۰ ماه سفر را از تن آدم بیرون میکند. بهنظر من تا آقای مهندس را نبینید آن حس بسیار زیبای رهایی را نخواهید داشت. زمان برگشت به خانه دخترهایم مسافرم را بغل کردند، همه گریه میکردیم و واقعاً رها و آزاد شدیم. از سختی ۱۰ ماه سفر نگفتم برای اینکه فقط به رهایی و آزادی فکر کنیم. از هر ۲ راهنما مسافر اکبر و همسفر مهتاب برای اینکه کنارمان بودند بسیار ممنونم. صحبتهای راهنمایم هر لحظه در ذهنم تکرار میشد و باعث امیدواری من میشد. از همه دوستانی که پیام تبریک دادند سپاسگزارم. خدا را شکر میکنم برای بودن کنگره و کسانیکه آنجا میبینیم و به ما انرژی میدهند. باز هم از صمیم قلبم خدا را شکر میکنم و آنقدر بابت این عمل عظیم خوشحالم که دلم میخواهد فریاد بزنم و خوشحالیم را با همه شما دوستان تقسیم کنم.
نویسنده: همسفر پریوش رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون اول)
رابط خبری و ویرایش: همسفر ناهید رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون اول)
ارسال: همسفر فریبا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیستون کرمانشاه
- تعداد بازدید از این مطلب :
46