وقتی برای اولین بار وارد کنگره۶۰ شدم، فردی خسته، ناامید و پر از درد بودم. در تنهایی خود غرق شده بودم و از همه کس و همه چیز بریده بودم، دنبال راه چارهای میگشتم؛ اما هر بار به در بسته برخورد میکردم. انگار در سیاهچالهای گیر افتاده بودم،به هر چیزی چنگ میزدم تا از این تاریکی خارج شوم؛ اما جز تاریکی چیزی نصیبم نمیشد. انگار خدا نگاهی به بندهاش کرد و در آن تاریکی، روزنهای از نور برای من گشود.
ندای درونم میگفت به سمت آن حرکت کن؛ شروع به حرکت کردم و وارد کنگره شدم؛ همان جایی که دستم را گرفتند. در جمعی ساده و سرشار از عشق، مرا راهنمایی کردند، جایی که انسانها را قضاوت نمیکنند بلکه دست یکدیگر را میگیرند تا به سمت آرامش، آسایش و حرمتها حرکت کنند، دقیقا همان چیزی که یک انسان از زندگی میخواهد. به نظر من کنگره بهشت روی زمین است که با عشق و خدمت زیباتر میشود.
کنگره۶۰ به من یاد داد که به ندای درون خود گوش کنم، درک کردم محبت یعنی بخشیدن. کمکم یاد گرفتم؛ باید از خود جبران خسارت کنم تا بتوانم به دیگران خدمت کنم. خدمت، تشکر واقعی از کنگره است؛ نه اینکه فقط به زبان بگویم ممنون بلکه باید خدمت کنم. باید آنقدر درست رفتار کنم که یک تازه وارد من را به عنوان الگو بپذیرد و این راه برای او نیز روشن شود. کنگره مانند درخت، تنومند است.
وقتی در این مسیر قرار گرفتیم؛ باید این درخت را آبیاری کنیم تا گستردهتر و بزرگتر شود و بسیاری از افراد زیر سایهاش به درمان برسند. خدمت در کنگره مثل عبادت است؛ گفتوگویی میان خودت و خدای خودت. هر بار که به کسی کمک میکنم، احساس میکنم پاسخ همان دستی را میدهم که روزی مرا از تاریکی نجات داد. حالا با آرامش و عشق، به راه خود ادامه میدهم و هرچه آموختهام را با دل و جان به تازهواردین منتقل میکنم؛ چون چرخهی کمک و عشق نباید هیچوقت تمام شود.
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر منیژه (لژیون مرزبانی)
رابط خبری و ویرایش: راهنمای تازهواردین همسفر منیره (لژیون مرزبانی)
ارسال: همسفر سما رهجوی راهنما همسفر ژیلا (لژیون اول) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران صفادشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
85