آغاز هر سخن، یاد خداست؛ او که با نامش دل، آرام میگیرد و کارها رنگ دیگری پیدا میکنند.
همسفری هستم که روزی ناامید، خسته و پر از چرا بودم. کسی که درون او آشفته بود و به دنبال روزنهای از امید میگشت.
تا اینکه وارد کنگره60 شدم؛ در همان لحظه ورود، حس کردم قدم به بهشتی متفاوت گذاشتم؛ جایی که نور محبت و آرامش از چهرهها میتابید.
در کنگره۶۰ یاد گرفتم ضدارزشها را بشناسم و آرامآرام از آنچه مرا از خود واقعی دور کرده بود، فاصله بگیرم.
با آموزشهای پرمهر راهنمایان، یاد گرفتم و فهمیدم؛ هرکاری انجام دهم، باز تاب آن به خود من برمیگردد.
این جمله از مهندس حسین دژاکام در ذهن من تکرار میشود که: «هر کاری انجام دهی، هر ذره از خیر و شر آن به خود تو باز میگردد» و من با همین جمله، زندگی دوباره خود را شروع کردم.
امروز بعد از مدتی که در کنگره هستم؛ ایمان دارم، طعم شیرین رهایی را خواهم چشید و آن لحظه، روزی من و مسافر من خواهد شد.
کنگره۶۰ به من زندگی، امید، عشق و حس داد؛ اما از همه باارزشتر خود واقعی را به من بازگردانید.
من هنوز نتوانستهام خدمتی در کنگره۶۰ انجام دهم، حتی شاید مشارکت کوچکی؛ اما در دل خود آرزوی بزرگی دارم. آرزوی من این است؛ که روزی من هم خدمتی انجام دهم تا بتوانم جبران ذرهای از آن همه عشق و دانش که دریافت کردهام را انجام دهم.
دست مهندس حسین دژاکام؛ این بزرگ مرد و تمام خدمتگزاران کنگره۶۰ را در قلبم میبوسم.
آغاز و پایان هر شعری خداست؛ او که در همه واژههایم جاریاست.
نویسنده: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون بیستوچهارم)
رابط خبری: همسفر نجمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون بیستوچهارم)
عکس: همسفر شقایق رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون بیستوششم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی شیخبهایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
102