باید همیشه به یاد داشته باشیم که زندگی کوتاه است و خداوند هیچوقت ما را تنها نمیگذارد. پایان شب سیاه، سفید است؛ این تاریکی همیشگی نیست و نوبت روشنایی هم خواهد رسید. اولین اصل در درمان، خواستهٔ مسافر است. مسافر من با تخریب ۳۵ سال انواع مواد مخدر، به خواست و ارادهٔ خودش وارد کنگرهٔ ۶۰ شد. روزها و شبهای بسیار سختی را پشت سر گذاشتیم؛ آن روزهایی که هیچ امیدی در زندگی نداشتم، اشکهایی که ریختم و روزهایی که با داد زدن بر سر عزیزانم و فرزندانم سپری شد.
در آن تاریکی و ظلمت، فقط به دنبال نور میگشتم و همیشه در ته دلم نوری را احساس میکردم؛ تا اینکه بالاخره روزنهای باز شد. من به دنبال آن نور حرکت کردم و مسافرم نیز با خواست و ارادهٔ خودش قدم در این مسیر گذاشت. وقتی به آن نور رسیدیم، وارد مکانی شدیم که دیگر فقط یک روزنه نبود؛ نوری بود از دنیایی درخشان، همان نوری که سالها به دنبالش میگشتم. لطف خداوند شامل حال من هم شد و اذن ورود به این مکان مقدس برای من نیز صادر گردید.
عضو شدم، ماندگار شدم، تلاش کردم و امید داشتم که میشود و یقین داشتم که حتماً شدنی است. با جان و دل پذیرفتم و هر روز و هر جلسه، تا جایی که امکان داشت، حضور پیدا کردم. آموزش گرفتم، سیدی نوشتم و تغییرات و آموزشهای ناب کنگره را آرامآرام در زندگیام اجرا کردم و باز هم تا جایی که در توان دارم، ادامه میدهم.
میدانم و ایمان دارم که جایی بهتر از اینجا پیدا نخواهم کرد و بیصبرانه منتظر روزی هستم که دوباره برای مسافرم جشن رهایی بگیریم. در اینجا یاد گرفتم عمل سالم، عشق سالم و حس سالم داشته باشم تا زندگی بر وفق مراد من باشد. کنگره همان راه تابان من است و یقین دارم همانطور که روز اول با اطمینان قدم در این مسیر گذاشتم، روزی خواهد رسید که من و مسافرم با شادی، به پایان سفر مسافرم خواهیم رسید.
نویسنده: همسفر سعیده رهجوی راهنما همسفر حمیده (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر حمیده (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یحیی زارع میبدیزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
49