در دل شبهای تاریک، وقتی که دلم از درد و ناامیدی پر بود، کنگره۶۰ مانند نوری درخشان در افق زندگیام ظاهر شد؛ جایی که انسانها نهتنها برای درمان جسم، بلکه برای ترمیم روح آمده بودند؛ من به جمعی پیوستم که در آن هر کس داستانی از رنج، تلاش و امید داشت.
کمک کنگره۶۰ به من فراتر از ارائه درمان بود، اینجا یاد گرفتم که چگونه با خودم مواجه شوم و زخمهایم را بشناسم؛ هر جلسه یک قدم به سوی بهبودی بود جایی که آغازی دوباره برای من بود. زمانی که وارد این محیط شگفتانگیز شدم، احساس کردم که گمشدهای را پیدا کردهام، در دل تاریکیها و چالشهای زندگی، کنگره۶۰ مانند نوری تابان به من امید بخشید.
مربیان و دوستانم در کنگره۶۰ به من آموختند که عشق و حمایت واقعی چه معنایی دارد، آنها به من نشان دادند که نمیتوان بهتنهایی و در انزوا به زندگی ادامه داد و ما با هم، برای هم و در کنار هم زندگی کردهایم که اما این پایان داستان نیست.
من نیز به نوبه خود تصمیم گرفتم به کنگره۶۰ کمک کنم، با هر کلمهای که در جلسات میگویم، با هر لحظهای که به دوستان جدیدم گوش میدهم و با هر تلاشی که برای ترویج ارزشهای کنگره۶۰ انجام میدهم، احساس میکنم که یک بخش از این خانواده بزرگ هستم؛ من میخواهم به دیگران کمک کنم تا همان نوری را که روزی در کنگره۶۰ به من تابید، پیدا کنند.
این ارتباط دوطرفه، پیوندی عمیقتر از آنچه تصور میکردم، ایجاد کرده است.
من از کنگره آموختهام که نباید بهتنهایی بجنگیم و هر کدام از ما میتوانیم چراغی برای دیگری باشیم؛ در این راه، من به خودم و به دیگران یادآوری میکنم که همیشه امید وجود دارد و میتوانیم با هم بر مشکلات غلبه کنیم.
زندگی من با کنگره۶۰ تغییر کرد و حالا من نیز با تمام وجودم سعی میکنم تا این تغییر را به دیگران هدیه دهم، با هم، میتوانیم دنیای بهتری بسازیم. از کنگره۶۰ سپاسگزارم که به من آموخت چگونه زندگی کنم، چگونه عشق بورزم و چگونه دوباره به خودم ایمان بیاورم. امیدوارم همچنان بتوانم در این مسیر همراه شما باشم و سهم کوچکی در این سفر بزرگ داشته باشم.
نویسنده: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیستوششم)
رابط خبری: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیستوششم)
ویرایش و ثبت: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر فتانه (لژیون چهاردهم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
80