English Version
This Site Is Available In English

با تمام وجودم خدمت می‌کنم؛ چه با دینار و چه با جان

با تمام وجودم خدمت می‌کنم؛ چه با دینار و چه با جان

وقتی یادم می‌آید قبل از کنگره چه بودم و حالا چه هستم... پیش از آمدن به اینجا، یک فرد افسرده و پریشان بودم که از خودم متنفر بودم. برای خودم زندانی ساخته بودم و پشت میله‌های آن (که همان اعتیاد مسافرم بود) گیر کرده بودم. همیشه دعا می‌کردم درِ این زندان باز شود. زندگی‌ام به جایی رسیده بود که حتی به دادگاه کشیده شد. 

یکی از دوستان بانی خیر شد و ما را با کنگره آشنا کرد. من اصلاً نمی‌دانستم کنگره چه جایی است. وقتی با مسافرم وارد کنگره شدیم و پس از سه جلسه مهمانی و مشاوره، استاد جلسه بعد از صحبت‌هایش گفت: «تازه‌وارد خود را معرفی کند.» مسافر من ایستاد و گفت: «سلام دوستان، رسول هستم، یک تازه‌وارد.» در آن لحظه، تمام مسافران و همسفران برایش دست زدند و سوت کشیدند. گویی من تازه وارد یک دنیای جدید شده‌بودم و از این استقبال خیلی خوشحال شدم؛ چون روزی که وارد کنگره شدم، حالِ خیلی بدی داشتم. 

در شعبه ما، هفته‌ای یک جلسه همسفران همراه مسافران حضور دارند. نزدیک پنج‌شنبه‌ها، تمام نگاهم به ساعت بود که مسافرم زودتر از سر کار بیاید تا زودتر به شعبه برسیم و دستور جلسه‌های استاد را گوش کنم. حال من، روزبه‌روز بهتر شد و این آرامش زندگی خودم، فرزندانم و مسافرم را مدیون کنگره هستم. 

وقتی به گذشته فکر می‌کنم، به آن حالِ خراب، به آن روزهایی که حتی حاضر نبودم در جمع خانوادگی بنشینم و ذهنم همیشه درگیر بود و دلیلش تخریب زیاد مسافرم بود، خدا را هزاران بار شکر می‌کنم و همه اینها به خاطر وجود آقای مهندس و خانواده محترم ایشان است که این بستر را برای ما فراهم کردند تا به این مکان امن بیاییم، آموزش ببینیم و به آرامش و حال خوب برسیم. 

در اینجا باید از راهنماها تشکر و قدردانی کنم که ما را از تاریکی‌ها به سمت روشنایی هدایت می‌کنند. ان‌شالله خیر این خدمت به زندگی خود و فرزندانشان برگردد. آن‌ها با وجود تمام مشغله‌ها و دغدغه‌هایشان، از وقت خود می‌گذارند تا به ما آموزش دهند. ان‌شالله همیشه سالم و سلامت باشند. اگر این مکان امن نبود، من و مسافرم هرگز به این حال خوب نمی‌رسیدیم. پس کنگره اولین قدم جهان‌بینی را برای ما برداشت. 

حال می‌رسیم به بخش دوم: کمک من به کنگره. حالا برای ادای دین (چه با خدمت جانی و چه مالی) باز هم خود را بدهکار کنگره می‌دانم. من که بودم؟ کجا بودم؟ و اکنون در چه وضعیتی هستم؟ با این حال، باز هم بدهکارم و باید به این باور برسم که کمک به کنگره، یعنی کمک به تعادل انسان و رفتار عادلانه ما. روزی بنیان‌گذار کنگره این محیط را فراهم کرد و رایگان در اختیار ما گذاشت تا این مسیر را ادامه دهیم و امروز من زهرا، از آن بهره ببرم. 

پس بیایید ما هم اقدام کنیم تا این راه هموارتر شود و افراد بیشتری بتوانند به درمان برسند. ان‌شالله بتوانم خدمتگذاری صادق باشم، چه از نظر مادی و چه معنوی تا این دینی که بر گردنم است ادا شود. با تمام وجودم خدمت می‌کنم؛ چه با دینار و چه با جان. ان‌شالله خدمت‌گذار خوبی باشم؛ چون زمان زیادی گذشت تا به این مکان امن برسم و اکنون که فرصت خدمت کردن برایم فراهم شده نباید از هیچ‌کس به خاطر خدمتم طلبکار باشم؛ بلکه باید سپاس‌گزار خدا باشم که این لیاقت را به من داده است. این خدمت، پیش از هر چیز، برای کمک به خودم است. 
 

نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون جونز)
رابط خبری: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون جونز)
ارسال: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم)، دبیر اول سایت
نمایندگی همسفران خمین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .