English Version
This Site Is Available In English

زیباترین لقب

زیباترین لقب

زیباترین لقبی که می‌توانستم در تمام عمر دریافت کنم، واژه‌ی «همسفر» بود. روزهایی را به یاد می‌آورم که بساطی پهن بود و من آرزو می‌کردم که نباشد. پدرم را بی‌عرضه‌ای می‌خواندم که زندگی‌مان را نابود کرده است. روحم نابود شده بود و دیگر چشمانم نمی‌خندید. زندگی بسیار سخت شده بود‌؛ خودم را قبول نداشتم و روزبه‌روز کم‌ حرف‌تر می‌شدم. اوضاع خانه‌مان بسیار بد و طاقت‌فرسا بود. اعتیاد و درمان آن برای من غیرقابل باور بود.

من فقط به دنبال درمان اعتیاد پدرم نبود؛ بلکه می‌خواستم زندگی‌ام را نجات دهم. دنبال آرامشی بودم که سال‌ها از من سلب شده بود. دیگر مشکل فقط یکی نبود؛ مشکلات زیاد بود و امید از زندگی من رفته بود. نمی‌دانستم به چه فکر کنم؛ به خودم، به مشکلاتم، به اعتمادبه‌نفسی که سال‌ها نابود شده بود یا امیدی که دیگر نداشتم و شادی، حال خوب و آرامشی که به‌طور کلی از دست داده بودم.

من از درمان اعتیاد ناامید شده بودم و فقط می‌خواستم خودم را نجات دهم که افسردگیم شدید نشود و نیاز به داروهای اعصاب و روان نداشته باشم. وقتی با کنگره آشنا شدم، مسافرم را رها کردم و سپردم به خدایی که کنگره را سر راه من قرار داده است و فقط به دنبال خوب شدن خودم بودم؛ به دنبال روحی که افسرده، بی‌حال و غمگین بود و انگیزه‌ای که سال‌ها از دست داده بودم و دیگر هیچ چیز من را خوشحال نمی‌کرد.

در کنگره اسم من را همسفر گذاشتند؛ کسی که در کنار مسافرش به دنبال حال خوب خودش هم بود و سفری را طی می‌کردیم که هر دو به حال خوب برسیم؛ حال خوبی که طی سال‌ها اعتیاد از ما گرفته شده بود و زندگی را برای‌مان جهنم کرده بود. من همسفر بودم و سفرم را می‌گذراندم تا هر لحظه حال بدی و ناامیدی را از خود دور کنم و به شادی و اعتمادبه‌نفس و امید برسم، از تاریکی‌ها عبور کنم و به روشنایی که سال‌ها منتظرش بودم برسم.

در کنگره به من آموختند که تو همسفری، ارزشمندی، محترمی، مهمی و به چیزی که می‌خواهی می‌رسی. در کنگره به منِ همسفر جایگاه داده شد، صبوریم دیده شد. جای رفتن و جا زدن، جای ناامیدی، ماندم و تلاش کردم؛ برای زندگی و پدری که همیشه بیشتر از همه‌ی دنیا دوستش داشتم قدم برداشتم و ما به نتیجه رسیدیم، به رهایی رسیدیم، به آرامش نسبی که همیشه دنبالش بودم رسیدم.

هفته‌ی من و هفته‌ی تمام کسانی که صبر کردند، سختی کشیدند، اذیت شدند و ماندند و ساختند، هزاران بار مبارک.

نویسنده‌: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر مژده رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش: راهنمای تازه واردین همسفر رقیه، دبیر اول سایت
ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .