English Version
This Site Is Available In English

کنگره به من آرامش و آسایش داد

کنگره به من آرامش و آسایش داد

جلسه چهاردهم از دوره پنجم سری کارگاههای آموزشی، خصوصی کنگره 60، ویژه مسافران نمایندگی دزفول به استادی راهنمای تازه واردین، مسافرامید، نگهبانی مسافر داوود و دبیری موقت مسافر سهراب با دستور جلسه، « کمک من به کنگره و کمک کنگره به من » در روز یکشنبه 14 دی ماه 1404 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد جلسه:

سلام دوستان امید هستم مسافر

از خداوند بزرگ سپاسگزارم که امروز اجازه داد در بین شما حضور داشته باشم،  تا بتوانم از شما انرژی بگیرم وآموزش بگیرم، از نگهبان جلسه آقا داود وگروه مرزبانی سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت نمایم. 

دستور جلسه امروز کمک کنگره به من و کمک من به کنگره است.به نظر من یکی از علت هایی که این دستور جلسه در جلسات کنگره قرار گرفته است، یکی این است که انسان فراموشکار است و این فراموشکاری یکی از صفاتی است، که خداوند در ما نهانیده است، این فراموشکاری هم می‌تواند مثبت باشد هم می‌تواند مخرب باشد، مثبت از نظر اینکه انسان وقتی دچار غم و اندوه بزرگی، که می‌شود اگر فراموش نکند آن غم و اندوه همیشه با خودش حمل می کند‌ و از نظر مخرب بودن این است که انسان فراموش می‌کند که قبلا در چه جایگاهی بوده  و چه سختی ها و رنج هایی تحمل کرده است.

استاد فرمودند من امید بعضی وقت ها یادم می‌رود که در زمان مصرف و زمانی که در تاریکی ها بودم چه رنج ها، چه سختی ها، چه مشقت هایی، هم به خودم، هم به اطرافیانم وارد کردم، چه تلاش هایی کردم که بتوانم این بیماری را از خودم دور کنم و هر بار که راهی را میرفتم به درب بسته می خوردم و با تخریب خیلی خیلی بیشتری برمی‌گشتم و نا امید تر میشدم، من به جایی رسیده بودم که فکر میکردم این مشکل همیشه با من هست و باید تا آخر عمر همراه من باشد و هیچ درمانی برای آن نیست و یک طور هایی تسلیم شده بودم، چون هر راهی که بود، هم رفته بودم، هم امتحان کردم، تا زمانی که خداوند این اجازه را به من داد که وارد کنگره شوم، زمانی که وارد کنگره شدم خیلی کمک ها به من شد، جلسه اولی که وارد شدم با احترام و عزت با من برخورد شد.

خب دستور جلسه امروز، یکی بخاطر، همین فراموشکاری است، همین دستور جلسه باز از دو قسمت تشکیل می‌شود، یکی این است که کنگره به من چه کمکی کرد، اگر بخواهم نگاه کنم، درست است ما اینجا به فرد می گوییم درمان اعتیاد بر عهده ی خود شخص مسافر است، یا فردی که خواسته درمان دارد به درمان می رسد، ولی باید قبول کنیم به تنهایی هیچ موقع نمی‌توانیم این درمان را انجام بدهیم، کمک راهنما و خدمت گزار ها را نمیشه نادیده گرفت، من اگر می‌توانستم تنهایی درمان شوم به اینجا نمی آمدم و به این نقطه نمی‌رسیدم.

استاد در ادامه فرمودند ازیک طرف نگاه میکنم، آن علم ناب کنگره را در اختیار من گذاشتند، که هیچ جا این آموزش ها داده یا گفته نمی‌شود، یکی صورت مسئله اعتیاد بود که هنوزهم در بیرون از اینجا، گنگ و نامفهوم است. از لحاظ مادی بخواهم نگاه کنم،  یک ساختمان در اختیار من گذاشتند، صندلی ها و خیلی چیزهای دیگر را در اختیار من قرار دادند.

این از نظر ظاهر است، اگر از نظر باطن بخواهم نگاه کنم،  من امید یک فردی بودم، در جامعه در خانواده، هیچکس حرف من را قبول نداشت، برای من ارزشی قائل نبود، احترامی قاِءل نبود، ولی کنگره اینها را به من برگرداند، آسایش و آرامشی که کنگره به من داد، با زمانی که خانواده ای داشتم در حال فروپاشی، اصلا قابل مقایسه نیست من فکر میکردم کارتن خواب به کسی می‌گویند که که یک گونی دارد و در سطل آشغال ضایعات جمع می‌کند و شب ها در پارک و زیر پل میخوابد ولی وقتی آمدم کنگره، فهمیدم من در خانه ی خودم کارتن خواب بودم.

اینها چیزهایی بود که کنگره به من داد، احترام برگشت، خانواده برگشت، آرامش و آسایش به من برگشت، طریقه ی زندگی کردن، پس انداز کردن و خیلی مسائل دیگر، اینها رو من مدیون جناب مهندس هستم که این بستر را فراهم کردند و کنگره را تاسیس کردند وقتی نگاه میکنم میبینم جناب مهندس با آن همه خدماتی که به من امید دادند، مثل همین درمان اعتیاد مواد، درمان سیگار، درمان کرونا که با دیسپ بود که آقای مهندس در اختیار ما گذاشتند واین آخری علمی که آقای مهندس در اختیار ما گذاشتند کاهش وزن است و من خیلی راحت دارم کاهش وزن را انجام می‌دهم، بدون اینکه بخواهم اذیت بشوم یا آسیبی به خودم بزنم، خب اینها را جناب مهندس در اختیار مان قرار داده است.

وقتی جناب مهندس می‌گویند من به کنگره بدهکارم، من امید دیگه چی باید بگویم شخصی که بنیان کنگره است می‌گویند کنگره برای من همه کار کرده است،  من هیچ کاری واسه ی کنگره نکرده ام من امید اگر خدمتی میکنم،  اول که خداوند به من اجازه داده، منتی است که خداوند به من گذاشته است و آنهایی که می‌ماندند و خدمت گزار می‌شوند، این محبتی است که خداوند در اختیارشان گذاشته است من از این بابت شاکر هستم از خداوند و سیستم هستی، از همه‌ی بچه ها،  حتی سفر اولی ها که این اجازه به من داده شد که خدمت بکنم چون خدمت کردن واقعا برای خودم هست چیزی هست که در خیلی مسائل گره های زندگی من را باز می‌کند، حال خوش را به من می‌دهد، هرچی نگاه میکنم میبینم همه چیز کنگره به من داده من چیزی به کنگره نداده ام.

استاد درآخر فرمودند  نگاه میکنم میبینم زمانی که مصرف کننده بودم تمام دوست و آشنا و غریبه از من سو استفاده می‌کردند، می رفتم درب خونه ساغی ۲ساعت باید می ماندم، منت می کشیدم، پول می دادم که جنس بهم بدهد در مسیر رفت و برگشت ترس از این بود که یک دفعه پاسگاه یا نیروی انتظامی من را نگیرد، بعد همه ی اینها مشکل برای مصرف کردنش را داشتم اینها همه چیزهایی بودند که از من دور شدند و به واسطه‌ی کمک های کنگره به من بود و امیدوارم من بتوانم از این امکانات و از این علومی که در اختیار من گذاشته شده است، استفاده کنم و قدردان باشم و بتوانیم این علم را بیرون از کنگره برای دیگران و کسانی که خواهان رهایی هستند و مسیر برایشان باز نشده است انتقال بدهیم تا آن ها بتوانند استفاده بکنند.

از اینکه به صحبت های من گوش دادید متشکرم.

عکاس وتایپ گزارش: مسافر رضا – لژیون اول

وبرایش و ارسال خبر: مسافر داوود – لژیون اول

نگهبان سایت: مسافر مهرداد

گروه وبلاگ نمایندگی دزفول

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .