دل نوشته.
سلام دوستان. من پیمان هستم، یک مسافر.
خداوند را شکر میکنم که در کنگره حضور دارم. در ارتباط با دستور جلسه امروز، یعنی «کنگره به من چه داد و من به کنگره چه دادم؟»؛
در ابتدا، از جناب مهندس تشکر میکنم که این بستر امن را فراهم نمودند تا انسانهای دردمند به آرامش برسند. همچنین، از راهنمای خوبم، آقا امین، و راهنمای درمان سیگارم، آقا محمد بهرامی، که برای من زحمات زیادی متحمل میشوند، سپاسگزاری میکنم.
راستش را بخواهید، بدون اغراق، من در طول این بیست سال مصرف (مواد مخدر)، واقعاً چشمانم بسته بود و اطرافم را درست نمیدیدم؛ تنها مسائل مربوط به مصرف را میتوانستم ببینم و درک کنم. به این معنی که حدود هشتاد درصد اتفاقات خوب زندگیام را متوجه نمیشدم. بزرگ شدن فرزندم را ندیدم و حتی خاطراتی که باید از آن دوران میداشتم، در حافظهام کمرنگ شده بودند. از لحظههای خوب زندگیام، جز سایههایی مبهم، چیزی در یادم نمانده است. از فرصتهایی که در زندگی به دست میآوردم، اصلاً به درستی استفاده نمیکردم. میتوانستم زندگی با کیفیتتری برای خودم و اطرافیانم بسازم، اما افسوس که همه آنها بر باد رفت.
اما در این چند ماهی که در کنگره حضور پیدا کردم، واقعاً احساس میکنم چشمانم، گوشهایم و تمام حواسم باز شده است و اکنون میتوانم از زندگی لذت ببرم. من این احساس خوب و تعادل نسبی در زندگیام را به دست آوردهام. بنابراین، وظیفه خود میدانم که با حضور درست و منظم در کنگره، بتوانم کمکی باشم برای کسانی که میخواهند تازه وارد کنگره شوند تا آنها نیز به این احساس خوب دست یابند.از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، ممنونم.
نمایندگی دانیال اهواز.
نگارنده:مسافر پیمان لژیون یکم
راهنمای ویلیام:مسافر محمد بهرامی
- تعداد بازدید از این مطلب :
27