دلنوشته مسافر محمد رهجوی راهنمای محترم مسافر قدرت از لژیون اول نمایندگی بیرجند؛
به نام قدرت مطلق الله
اعتیاد بیماریِ خانمانسوز و ویرانگر است، اما خوشبختانه درمان دارد.
دلیل به دام افتادن من در این بیماری، تصور نادرستی بود که گمان میکردم مصرف مواد میتواند به من نیرو بدهد و باعث انجام کار بیشتر شود؛ اما نهتنها این اتفاق نیفتاد، بلکه آرامش را از من سلب کرد و روح و روانم را به تسخیر خود درآورد.
هر روز صبح که از خواب بیدار میشدم، اولین کاری که باید انجام میدادم اجرای فرمانهای مصرف بود. تازه اگر اجازه میداد، با جسمی فرسوده و روانی آشفته راهی محل کار میشدم و تا پایان روز کاری نیز مجبور بودم همان فرمانهای مصرف را ادامه دهم تا جسمم سر پا بماند و بتوانم کارهای روزمرهام را انجام دهم. این چرخه تلخ حدود شش سال در زندگی من تکرار شد و در نهایت، دیگر من تصمیمگیرنده زندگی خودم نبودم.
تا اینکه به لطف خدا و با معرفی یکی از اقوام، با کنگره ۶۰ آشنا شدم. به من گفت: «با لباس سفید، ساعت سه، به این مکان بیا.»
با ورود به کنگره ۶۰، با خودم گفتم اینجا جایی است که میتواند مرا به درمان برساند. این حس را از ظاهر و حال خوب اعضای کنگره دریافت کردم؛ زیرا هیچکدام شبیه یک فرد مصرفکننده نبودند. در ابتدا، در درون خودم تردید داشتم که آیا من هم میتوانم روزی چنین پرانرژی و سرحال باشم یا نه.
اما پس از چند هفته سفر، این امید در دلم زنده شد؛ چراکه تازه فهمیدم اعتیاد بیماری من است و برای درمان، ابتدا باید آن را بشناسم. خدا را شکر، هرچه جلوتر آمدم و پلهها را طی کردم، حالم بهتر شد و جسمم وارد مرحله بازسازی شد. خوابم منظمتر، ذهنم سبکتر و روحم آرامتر گردید.
اکنون که به گذشته نگاه میکنم، با خود میگویم: کاش زودتر وارد این مسیر میشدم تا از آن تاریکی مطلق، زودتر به نور درمان میرسیدم.
امروز حال دلم بسیار خوب است و این حال خوب را با تمام کسانی که حال و روزهای من را تجربه کرده اند، از صمیم قلب قسمت میکنم.
با سپاس و قدردانی از همه دوستان که مرا در این مسیر یاری می کنند.
ارسال خبر: مسافر جواد لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
88