چهارمین جلسه از دور چهارم لژیونهای سردار نمایندگی رضا با استادی مرزبان محترم پهلوان مسافر مصطفی و نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر مسعود با دستور جلسه " کمک کنگره به من و کمک من به کنگره "در روز یک شنبه تاریخ 14 دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کارکرد.
سخنان استاد :
سلام دوستان، مصطفی هستم، یک مسافر.
سپاسگزارم از نگهبان لژیون سردار، دبیر و خزانهدار، ایجنت نمایندگی، که مصطفی را لایق دانستند تا امروز در این جایگاه بنشینم و از آموزشهای شما لذت ببرم.
دستور جلسه «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره» است. دستور جلسه زیبایی است. کنگره کمک بسیار بزرگی به من کرده است و مصطفی قادر نیست ذرهای از این کمک را جبران کند.
امروز برای مصطفی این اتفاق افتاده است که بیاید در این نمایندگی خدمت کند و از آموزشهای ناب کنگره بهره ببرد؛ شاید فردا این اتفاق برایش نیفتد.
امروز من در بخش مالی به کنگره کمک نمیکنم، در اصل به خودم کمک میکنم، چون به این هستی بیشتر از اینها بدهکار هستم.
شاید فردا این اتفاق برای من نیفتد و فردا نتوانم کمک بکنم. امروز که در توانم هست و میتوانم این کار را انجام بدهم، چهبسا بهتر این کار انجام دهم.
روز جشن همسفر اکثر ما حضور داشتیم. دیدیم که مسافر علی به همسفر کوچکش، یعنی دخترش، کادو النگو طلا داد. دخترش چقدر خوشحال شد، چقدر لذتبخش بود. آیا زمانی که علی مصرفکننده بود این اتفاقها میافتاد؟ قطعاً نمیافتاد. من خودم را میگویم؛ در زمان مصرف خیلی چیزها را نمیدیدم.
وقتی آقای مهندس بعد از ۲۸ سال میگوید من هنوز به کنگره بدهکار هستم، من که دو سال آمدهام به کنگره، چه نعمتهای کنگره را توانستهام جبران کنم؟
این حرفهایی که میزنم شعار نیست. من همه چیزها را فراموش کرده بودم و ماه به ماه از پدر و مادرم خبر نمیگرفتم. من این حال خوش و این دوست داشتن را از کنگره یاد گرفتم. خودم را دوست داشته باشم را در کنگره پیدا کردم و همنوع خودم را دوست داشته باشم را هم در کنگره پیدا کردم.
من در زمان مصرف آدم بددهنی بودم، اما در حال حاضر ۵۰ درجه فرق کردهام. سعی میکنم عصبانی نشوم و وظایفی که دارم را بهدرستی انجام بدهم.
اینها را کنگره به من، مصطفی، یاد داده است؛ مسئولیت را خودم بپذیرم و کارهای خودم را خودم انجام بدهم. اگر مسئولیت کارهای خودت را خودت پذیرفتی و خودت انجام دادی، راه برایت باز و هموار است. اینها همه نعمتهای کنگره است.
جشن همسفر را مشاهده کردید که چه جشن باشکوهی برگزار شد. بابت همکاریتان از همتان تشکر میکنم. واقعاً اینها همه در کنگره نعمت است. من در زمان مصرف حتی تاریخ تولد خودم هم یادم نبود، ولی الان تاریخ تولد خانوادهام را در گوشی ذخیره کردهام. حتی بچههایی که در کنارم کار میکنند، تاریخ تولدشان را در گوشی ذخیره کردهام، چون برایم مهم هستند. چون همانطور که آنها برای من وقت میگذارند، من هم وظیفه دارم برای آنها وقت بگذارم. عملکرد من باید طبق یک بچه کنگرهای باشد.
خیلی خوشحال و سپاسگزار از مهندس و خانوادهاش هستم که این بستر را فراهم کردند تا من و مصطفی به کنگره بیایم و درمان بشوم و بتوانم به همنوع خودم خدمت صادقانه کنم؛ خدمت از روی عشق و محبت.
من هر روز با خودم میگویم اگر خداوند به من ۱۰۰ واحد انرژی بدهد، ۵۰ واحد را نگه میدارم برای خودم و ۵۰ واحد دیگر را برای بچههای کنگره میگذارم. شب که کنگره را ترک میکنم، ۱۰۰ واحد انرژی از بچههای کنگره دریافت میکنم، بهواسطه آن حس خوب بچههای کنگره و بهواسطه آموزشهای ناب جناب مهندس دژاکام.
من برای اجازه پهلوانی خدمت مهندس رفتم. چشمم که به آقای مهندس افتاد، جلوی اشکهایم را نمیتوانستم نگه دارم. به آقای مهندس گفتم من به کنگره کمک نمیکنم، من میخواهم به خودم کمک کنم و نهتنها از کنگره درخواست ندارم، بلکه از خدای خودم هم هیچ درخواستی ندارم. وظیفهام را دارم انجام میدهم، چون خودم را به هستی بدهکار میدانم.
انشاءالله که بتوانم در این مسیر بمانم و روزبهروز پیشرفت و سرافرازی کنگره را ببینم. من اگر بتوانم روی یک نفر تأثیرگذار باشم، برای من مصطفی بس است. وقتی به کنگره میآییم، تنها درمان اعتیاد نیست، بلکه آموزشهای ناب کنگره است که بسیار مفید است؛ چون به ما یک بند وصل نبوده است، هزار تا بند به ما وصل بوده است. حالا بهمرور زمان و کمکم این بندها باز میشود تا به آن جایگاه انسانیت برسیم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
تایپ : مسافر محمد لژیون پانزدهم
ویرایش : مسافر محمد لژیون پانزدهم
عکاس: مسافر محمد لژیون پانزدهم
ارسال خبر: مسافر محمد لژیون پانزدهم
تایید خبر : مسافر جلال لژیون پنجم
مرزبان خبری : مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
135