English Version
This Site Is Available In English

عشق زندگی

عشق زندگی

خدا را شکر می‌کنم که راه درست را نشانم داد تا با‌ کنگره آشنا شوم و خوشحالم که به این‌جا آمده‌ام.
اولین‌بار که به‌عنوان تازه‌وارد در جلسه بودم، خیلی دلشوره داشتم و ذهنم به‌هم ریخته بود. مدتی گذشت و دیدم هرکسی که مشارکت می‌کند، خود را معرفی و حرف دلش را می‌زند، انگار حرف‌ دل من بود و بغض می‌کردم. خواست خدا بود که به کنگره بیایم تا تغییر پیدا کنم؛ زیرا خیلی از درون به‌هم ریخته بودم، اصلاً آن‌طور که باید زندگی می‌کردم نبود و همیشه ترسی در وجودم حس می‌کردم.

افکارم به‌گونه‌ای بود که می‌گفتم اگر کسی موضوع زندگی‌ام را بداند ممکن است جنگی به پا شود. مجبور بودم روزهای ناخوشی را سپری کنم؛ شاید روزهایی را بدون خنده گذرانده باشم و تنهایی‌ زیادی کشیدم.
در زندگی سعی می‌کردم محبت و عشق را فراموش نکنم؛ اما هیچ‌وقت دیده‌ نشد، خیلی سخت است که عشق یک‌طرفه باشد و به همسرت عشق داشته باشی؛ ولی او نسبت به تو هیچ عکس‌العملی نشان ندهد. همیشه از خدا می‌خواستم که یک روزی بیاید که همه دردورنج‌هایم به‌ پایان برسد. وقتی با خودم فکر می‌کنم، می‌گویم: این‌جا پایان سختی‌هاست که باید با تلاش و سعی خودم و با آموزش‌هایی که در کنگره می‌گیرم به آن‌ها خاتمه بدهم.

خدا را شکر می‌کنم که توانستم چند مورد از ضدارزش‌ها را در زندگی‌ام پاک کنم و به‌جای آن به چیزهایی که برایم ارزش دارند بپردازم، به کنگره آمدن من واقعاً معجزه خدا بود و اگر می‌دانستم چنین جایی هست زودتر می‌آمدم. الان هم هزاران‌بار شکر می‌کنم که وارد کنگره شدم؛ چون در این مکان، انسان احساس امنیت، آسایش و راحتی می‌کند؛ مکانی‌که افراد حرف دلت را حس می‌کنند و همه با عشق و علاقه خدمت دارند.

موقعی‌ که من سه جلسه تازه‌واردین را پشت‌سر گذاشتم، نوبت به انتخاب راهنما شد که باید نسبت به حسی که داشتم انتخاب کنم؛ اولش خیلی سخت بود، همان لحظه باید از بین چند راهنما یکی را انتخاب می‌کردم از خدا خواستم در لژیونی قرار بگیرم که حس خوبی در آن‌جا داشته باشم، واقعاً هم همین‌طور شد و برایم اتفاق افتاد. خدا را شکر می‌کنم‌ که در کنار راهنمای خوب و مهربان و همچنین دوستانی که با عشق و صفا هستند، همراهم.

حدود یک ماه است که به کنگره می‌آیم، با نوشتن و گوش‌دادن سی‌دی، عشق و علاقه بیشتری پیدا کردم که باعث شد ذره‌ذره در من تغییر ایجاد شود و خودم را پیدا کنم. از خدا می‌خواهم به من صبر بدهد تا بتوانم زندگی خود را به یاری خودش، لطف آقای مهندس و راهنمایی همسفر ریحانه که خیلی دوستشان دارم بهتر و بهتر کنم.
به امید آن روز إن‌شاءالله.

نویسنده: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر ریحانه (لژیون ششم)
ویرایش: رابط خبری راهنما همسفر ریحانه (لژیون ششم)
ارسال: همسفر فروزنده رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .