English Version
This Site Is Available In English

کنگره به من علم زندگی کردن را آموخت

کنگره به من علم زندگی کردن را آموخت

جلسه هفتم از دوره شانزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ شعبه دنا، با استادی راهنما مسافر مجتبی، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر اکبر، با دستور جلسه‌: «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» روز یکشنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۴۰۴ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مجتبی هستم یک مسافر. در ابتدا، از لژیون مرزبانی، ایجنت محترم و نگهبان جلسه تشکر می‌کنم که فرصت خدمت در این جایگاه را به من دادند تا بتوانم در کنار شما عزیزان انرژی بگیرم.

اگرچه روز مرد دیروز بود، اما لازم می‌دانم به تک‌تک مردانی که بدون ادعا به این مکان آمده‌اید، بر این صندلی قرار گرفته‌اید و توانسته‌اید برای خود ارزش قائل شوید و درمان اعتیاد خود را پیگیری نمایید، تبریک عرض کنم. همچنین، به بزرگمرد کنگره۶۰، جناب آقای مهندس، تبریک می‌گویم.

در رابطه با دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من»، اگر بخواهیم بحث کنیم، ابتدا باید میزان کمک‌رسانی آن را مورد توجه قرار دهیم.

عزیزان، اگر به متون آموزشی کنگره ۶۰ که می‌آموزیم و از بزرگمرد کنگره، استاد عزیزمان آقای مهندس، دریافت می‌کنیم، دقت کنیم، متوجه می‌شویم که تک‌تک این کلمات و جملات، برگرفته از کتاب آسمانی است و ایشان دائماً در باب «انفاق» سخن می‌گویند و توصیه می‌کنند که ببخشید، انفاق کنید و به دیگران کمک کنید. حال، پرسش این است که چرا ما باید در کنگره کمک کنیم؟

ببینید، ما یک معیار و اندازه‌ای داریم. در جلسه قبل که دستور جلسه «قدردانی» بود، صحبت از میزان کمک شد؛ سهم من چقدر است؟ آیا من به اندازه توان کلی می‌توانم کمک کنم یا به اندازه ظرفیت خود؟ در قرآن، در سوره بقره (آیه ۲۱۵) آمده است که انفاق کنید و کسانی که در جایگاهی متعهد شده‌اند، به تعهد خویش عمل نمایند.

کاری که کنگره برای من انجام داد، اگر بخواهیم در نظر بگیریم، زمانی است که وارد کنگره می‌شویم. برخلاف دیگر انجمن‌ها، کنگره نام «معتاد» را از من می‌گیرد و به من «مسافر» اطلاق می‌کند؛ به این معنا که تو سفری درونی و بیرونی را آغاز کرده‌ای؛ سفری که از زمان مصرف مواد مخدر تا قطع مصرف را شامل می‌شود. اکنون من در قبال این سفر چه وظایفی دارم؟ آیا به این درک رسیده‌ام که تنها یک ماه، دو ماه، شش ماه سفر کرده‌ام یا رهایی‌ام را کسب کرده‌ام و وارد سفر دوم شده‌ام؟ آیا می‌توانم بهای حال خوش خود را بپردازم؟

دوباره در قرآن در مورد «خمر درونی» صحبت می‌شود؛ یعنی سیستم شبه‌افیونی در بدن انسان. در این جهان مادی، به جز خداوند، چه کسی می‌تواند سیستم‌های درونی من را راه‌اندازی کند؟ بیرون از کنگره، همگان درگیر بیماری‌های متعدد و اعتیاد هستند و حال خوشی ندارند؛ اما وقتی به کنگره می‌آییم و یکی از این سیستم‌های درونی راه‌اندازی می‌شود، جای شکر فراوان دارد. آیا من باید نسبت به این سیستم درونی که راه‌اندازی شده، قدردان باشم یا خیر؟ قرآن در مورد خمر درونی سخن می‌گوید. آقای مهندس در یکی از سی‌دی‌های خود بیان می‌کردند: «مردم چیزهای زیادی را اختراع می‌کنند، اما آیا می‌توانند یک دانه لوبیا بکارند که سبز شود؟ آیا قدرت خلق کردن دارند؟» اما کنگره چه می‌کند؟ کنگره مسافری را می‌پذیرد که به او می‌گوید: «ده ماه سفر کن.» وقتی ده ماه با فرمان‌برداری از راهنما و فرامین کنگره سفر کردی، مشاهده می‌کنی که سیستم‌های درونی‌ات راه‌اندازی شده‌اند. در کنار این راه‌اندازی، بسیاری از بیماری‌هایی که شخص داشته است – مانند ام‌اس، بیماری‌های صرع، سرطان یا هر نوع بیماری دیگر – به صورت خودکار درمان می‌شود. این جای شکر دارد.

آن زمان است که من به رهایی می‌رسم. وقتی رهایی را گرفتم، با خود می‌گویم: «کار تمام شد، باید دنبال کارم بروم.» من آمدم، ترک کردم و رفتم. اما جمله معروف می‌گوید: «شکر نعمت، نعمتت افزون کند؛ کفر، نعمت از کفت بیرون کند.» اگر شکرگزار این حال خوش بودم که قطعاً می‌توانستم به حال خوش برسم، باید اندکی به کنگره کمک می‌کردم؛ اما اگر رها شدم و بلافاصله دنبال کارم رفتم، این یعنی دیگران کاشتند و ما خوردیم. من چه بذری باید بکارم؟ آیا باید مصرف‌کننده‌ای بی‌مصرف باشم؟ این چه کمکی به کنگره است؟ کنگره، «علم زندگی» است.

کنگره به من «علم زندگی کردن»، نظم و انضباط، و احترام گذاشتن را آموخت. یک مصرف‌کننده هنگام مصرف مواد، چه نظمی در زندگی داشت؟ چه موقعی به موقع از خواب بیدار می‌شد؟ چه زمانی می‌توانست همسفر خود را برای تفریح یا مسافرت از منزل خارج کند؟ ما هرگز این کارها را انجام نمی‌دادیم. اما کنگره، شکر خدا، این موارد را به من بازگرداند و گفت: «اول باید خودت را درمان کنی، سپس بیایی و از همسفران خود حمایت کنی.» زمانی که توانستم از همسفر و اطرافیانم حمایت کنم، می‌توانم به دیگران و کنگره نیز کمک کنم.

اما یک تفکر غلطی که متأسفانه در میان ما وجود دارد، این است که می‌گوییم: «من پول ندارم، باید دنبال کار بگردم.» کار تو همین‌جاست؛ در کنگره است. زمانی که من درمان شده بودم و قصد داشتم به نیک‌آباد بروم، آقای علیرضا رضازاده، از قدیمی‌های کنگره و مرزبان شعبه سلمان، که لژیون سیگار هم داشتند، پرسیدند: «کجا می‌خواهی بروی؟ جای بهتری از اینجا؟» گفتم: «آقای رضازاده، من پول یک کیلو گوشت را هم ندارم.» سال ۹۷ بود. ایشان فرمودند: «پول گوشت هم در کنگره پیدا می‌شود. بمان و خدمت کن. بمان و به همنوعت خدمت کن.» گفتم: «آخه چطور پول پیدا می‌شود؟» فرمودند: «بمان تا بفهمی. آنگاه به درک و فهم خواهی رسید.» زمانی که خدمت کردید، با خدمت کردن و کمک به دیگران است که حال خوش، آرامش و همه چیز را به دست می‌آوریم.

پس ان‌شاءالله که سفر اولی‌ها با درست سفر کردن بیاموزند که تنها با سفر صحیح می‌توانند خدمت کنند و سفر دومی‌ها بایستند و بهای حال خوش خود را پرداخت نمایند. آقای مهندس در سی‌دی اخیر فرمودند: «اگر بفهمیم که هیچ چیز مادی نیست، چه کار می‌کنیم؟ آن را از خود جدا می‌کنیم.» همین‌طور است؛ آن بندهایی که به خود زده‌ایم – بند اعتیاد، بند پول و مال، بند سیگار، بند الکل، بند ضد ارزش‌ها – باید یکی‌یکی از دست و پای خود باز کنیم تا ان‌شاءالله بتوانیم خدمتی صادقانه انجام دهیم.

از اینکه به صحبت‌هایم توجه کردید، تشکر می‌کنم. خودتان و آقای مهندس را تشویق کنید.

برگزاری پانزدهمین آزمون داخلی شعبه: 

تایپ: مسافر جواد لژیون سوم، مسافر فردین لژیون نهم، مسافر محمود لژیون سوم 

عکس: مسافر ناصر لژیون دهم 

ویرایش و ارسال: مرزبان خبری مسافر طاها

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .