English Version
This Site Is Available In English

کنگره زندگی‌ام را به من برگرداند

کنگره زندگی‌ام را به من برگرداند

جلسه هفتم از دور پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران، لژیون سردار کنگره ۶۰ نمایندگی دنا، به استادی مسافر طاها و نگهبانی مسافر علی‌اکبر و دبیری مسافر مهدی، با دستور‌‌جلسه: «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من». روز یکشنبه مورخ ۱۴ دی‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۱۵ شروع به کار کرد.

خلاصه‌ سخنان استاد:

سلام دوستان طاها هستم یک مسافر. خداوند را شاکر و سپاسگزارم که فرصتی فراهم شد تا یک روز دیگر در کنگره و در لژیون سردار حضور پیدا کنم. این نخستین باری است که افتخار استادی در لژیون سردار را دارم. از نگهبان، دبیر و خزانه‌دار جلسه سپاسگزارم که این اجازه را به بنده دادند.

صحبت کردن در جمع بزرگان، به‌ویژه در حضور راهنمایان و اساتیدی که در این مکان حضور دارند، واقعاً دشوار است. چندی پیش در پخش زنده شاهد بودیم که دیده‌بان محترم نیز در حضور جناب آقای مهندس فرمودند که هر بار قصد صحبت در مقابل ایشان را دارند، کار برایشان بسیار سخت است. من دقیقاً در حال حاضر همان حس را دارم.

در مورد دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» داشتم در مورد دستور جلسه فکر می‌کردم. پیش‌تر برای پیدا کردن موضوع، در اینترنت جستجو می‌کردم؛ اما تصمیم گرفتم آنچه را که از قلبم برمی‌آید، بیان کنم و هر صحبتی که دلی باشد، در اینجا مطرح سازم.

جناب آقای مهندس با آن عظمت می‌فرمایند که پس از این همه سال، همچنان مدیون کنگره هستند و نتوانسته‌اند دین خود را ادا کنند. در این صورت، من باید چه بگویم؟

همیشه دوستان از من می‌پرسند که چرا کنگره را در اولویت قرار داده‌ام: مثالی را که همیشه برای خود تکرار می‌کنم، برایشان شرح می‌دهم: فرض کنید شما از پرتگاهی در حال سقوط هستید و تنها دست شما به سنگی بند است که هر لحظه امکان جدا شدن آن و سقوط کامل شما وجود دارد. در آن لحظه حساس، انگشتان شما یکی پس از دیگری از سنگ رها می‌شود و در آخرین لحظه که چشمان خود را بسته‌ای و می‌گویی کار تمام است، ناگهان دستی تو را می‌گیرد و نجات پیدا می‌کنی،

این مثالی است که من برای خود به کار می‌برم و می‌گویم: «طاها، کنگره جان تو را نجات داد. تو در مقابل آن چه کاری می‌توانی انجام دهی؟» من حاضرم جانم را بدهم. برای کسی که جانم را نجات داده است، حاضرم زندگی‌ام را فدا کنم. در مواقع زیادی فکر می‌کردم می‌توانم دست کسی را بگیرم، اما نمی‌توانستم؛ این کنگره بود که توانست دست مرا بگیرد.

یک روز تصمیم داشتم به کنگره بیایم؛ یعنی در آخرین لحظه‌ای که قصد مصرف شیشه را داشتم. هر بار که می‌خواستم مصرف یکی از مواد (تریاک یا شیره) را ترک کنم، یک ماده‌ی مخدر جدید به مصرفم اضافه می‌شد. شبی که تصمیم به مصرف شیشه داشتم، همسرم گفت: «جایی به نام کنگره ۶۰ وجود دارد که می‌توانی به آنجا بروی و درمان شوی.» او این موضوع را از پسرعمه‌اش که در کنگره۶۰ درمان شده بود، شنیده بود.

قبل از اینکه همسرم نام کنگره را ببرد، من قبلاً نام آن را شنیده بودم که می‌گفتند: «جایی وجود دارد که می‌توانی بروی و درمان شوی.» زمانی که راهنمای تازه‌وارد می‌گوید به کسی مشاوره ندهید، این یک اصل مهم است. یک بار در مکانی نشسته بودم و به فردی گفتم که خسته شده‌ام و می‌خواهم موادم را کنار بگذارم. او گفت: «می‌گویند جایی به نام کنگره ۶۰ آمده است.» فرد دیگری گفت: «خیر، نیامده است. در شعبه نیک‌آباد است و هنوز به شهرضا نیامده.» در همان زمان، یک نفر پاسخ داد: «بله، آمده است. من عضو آنجا هستم و در حال درمانم.» در حالی که او مشغول مصرف بود، می‌گفت: «من دارم درمان می‌شوم.» از او پرسیدم چه نوع جایی است؟ گفت: «به آنجا می‌رویم، برایت پرونده درست می‌کنند، به تو شربت می‌دهند و شروع به مصرف شربت می‌کنی.

این طرز فکر آن آقا، ذهن مرا درگیر کرده بود. اگر قرار است به کنگره بروم و این‌گونه درمان شوم (یعنی بروم دوباره مواد مصرف کنم)، خب خودم همین‌گونه مواد مصرف می‌کنم. به خاطر همین حرف یک نفر، من دو سال از کنگره دور ماندم.

خداوند کاری کرد که آن ذهنیت از فکر من پاک شود و به آرامش برسم. کنگره زندگی‌ام را به من بازگرداند و باعث شد که زنده بمانم. همین که اکنون اینجا نشسته‌ام و قلبم تند تند می‌زند، می‌فهمم که زنده‌ام. کنگره آن چیزی نیست که در بیرون می‌گویند. اینکه من الان به اینجا آمده‌ام و در حال آموزش دیدن هستم، این همان درستی است و بابتش خدا را شکر می‌کنم.

حالا اگر بخواهم از کنگره دور باشم، برایم بسیار سخت خواهد بود. آقای مهندس در سی‌دی سرمایه اجتماعی گفتند: «من تمام بندها را از شما دور می‌کنم و یک زنجیر به دست و پایتان وصل می‌کنم.» آن زنجیر همان راهنما شدن، مرزبان شدن و خدمت کردن است. اگر یک روز به کنگره نیایم، حالم بد است؛ مانند پدری که نگران است آیا فرزندانش ناهار خورده‌اند، درس‌هایشان را خوانده‌اند و مشق‌هایشان را نوشته‌اند یا نه. من این‌گونه ناراحت می‌شوم.

خداوند را شکر می‌کنم که حال خوبی دارم. از اینکه می‌توانم در حد توانم به کنگره خدمت کنم و از اینکه می‌توانم به حال خوش برسم، خدا را شاکرم.

از اینکه به صحبت‌های من توجه نمودید از همه شما سپاسگزارم.

تایپ: مسافر محمودرضا لژیون پنجم، مسافر مهدی لژیون دوم

عکس: مسافر ناصر لژیون دهم 

ویرایش و ارسال: مرزبان خبری مسافر طاها

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .