بسمالله الرحمن الرحیم
سلام دوستان، راحله هستم، همسفر علیرضا.
با قوت گرفتن از قدرت مطلقِ الله، سپاس میگویم آنچه را که از خالق و مخلوق کم میدانستم. اکنون از روزنهی کنگره ۶۰ و بهواسطهی شرکت در جلسات، به همراه راهنمایم میآموزم. سیدیهای آقای مهندس دژاکام و استاد امین را گوش میکنم، مینویسم تا بهتر و بیشتر فکر کنم و روزگارم را بهطور مناسبتری رقم بزنم. اینها کمکهایی است که به من داده میشود.
میآموزم که حضور بهموقع یعنی احترام به وعده، احترام به خدمتگذاری، احترام به آموزش و احترام به حق خودم؛ حقی که برای شنیدن و بهتر گذراندن عمرم است تا از دستور جلسات کموکاستی نشود. هرچه میگذرد، روزنهها در دیدگاهم بازتر و روشنتر میشود.
آنچه مرا متحیر میکند، قدرتی است که آقای حسین دژاکام بهمرور بیشتر و بیشتر از آن بهرهمند شدهاند. ایشان پس از سالها سردرگمی، بهگونهای روح و جسم خود را با یاری خداوند به مرحلهای رساندند که انسان از خطا دست بشوید و بازگردد؛ درواقع همان کلمهی «العفو» را پاسخ گرفتند. و خداوند ـ به نقل از خود ایشان ـ دریچههای نور را در مسیرشان گشود و کلام الهام و القای الهی را در فرمان عقل و زبانشان جاری ساخت و اکنون این شایستگیِ رسالت را از طریق وجود ایشان به مردم منتقل میکند.
اینگونه است که در جهت یاری حرکت کن تا کمک شوی.
اگر از درِ خانه بیرون نیایم، چگونه میتوانم از کلاس و آموزش کمک بگیرم؟ آن هم کمکی آسان و روان. برای هر کسی، کمک در حد خودش وجود دارد. هرچه بفهمم و رشد کنم، داناییام افزایش مییابد و آنگاه که مؤثر واقع شوم و عمل سالم انجام دهم، داناییِ مؤثر به کمک من میآید. در اینجا شادمانی از یکسو برای خالق من و از سوی دیگر برای جناب مهندس به وجود میآید و همزمان، گسترش نیروهای مثبت در کمک به من بیشتر میشود.
شمع هدایت من بهسوی ارزشها روشنتر پیش میرود.
یکی از مهمترین کمکهای کنگره ۶۰ برای من و دیگران، که کفایت پیشبرد زندگی را دارد، موضوع فکر مثبت و جدا شدن از منفیگرایی نسبت به خودم و دیگران است. وقتی به این مرحله میرسم، از مسائل بزرگ هم رنجیده نمیشوم؛ بلکه میآموزم رنج، در ناتوانیهاست.
چگونه میتوانم به کنگره ۶۰ کمک کنم؟
آیا جسم سالم بهتر به روح کمک میکند یا جسم ناسالم؟
آیا جسم ناسالم میتواند به محیط اطراف یاری برساند؟
آیا اطرافیان و جامعه از فردی با جسم ناسالم لذت میبرند؟
آیا میتوان از او کمک خواست؛ مثلاً بهعنوان ستون یک خانواده، پدر یا مادر؟
پس شرط کمک من به سیستم جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰، سلامت جسم است.
شکر خدا با ورزش در پارک و دیدار دوستان پرانرژی، جسم و روانم از سلامت برخوردار میشود. آنگاه میتوانم در شعبه، نوشتار را با روحیهای خوب بخوانم؛ میتوانم بهتر کار کنم؛ میتوانم در هوای سرد یا گرم خدمتگزار پارک باشم؛ میتوانم شنوندهی دوستانی باشم که غم و اندوه روزگار را با اشک میگذرانند و آنان را به ورزش و حضور در مکانی دعوت کنم تا به دانستن آنچه نمیدانند برسند.
امروز آموختم که هر انسانی، حتی در تاریکی و قهر، قابل احترام است و حتی جای طرد شدن در ذهن مرا ندارد؛ زیرا صفتِ انسان ثابت نیست، بلکه جاری است.
وظیفهی من، که همان هدف کنگره ۶۰ است، کمکرسانی به هر نحو ممکن است.
امید به روزهایی که از دست و زبانم، کمک و گرهگشایی جاری باشد.
رابط: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا(لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
102