English Version
This Site Is Available In English

هدیه گران‌بها

هدیه گران‌بها

به نام قدرت مطلق الله

با همه وجود تلاش کردم تا مطلبی برای هفته همسفر بنویسم؛ اما چگونه و از چه بنویسم از درد و رنج‌هایی که یک همسفر چندین سال با خود حمل می‌کند و این که همسفر یعنی چه؟ نمی‌دانم از دلتنگی‌های خود بگویم یا از احساساتی که سرکوب شدند از سرگردانی و یا دل پر آشوب بگویم زمانی که کسی من را درک نمی‌کرد و نمی‌فهمید.

روزی را که وارد کنگره شدم را هرگز فراموش نمی‌کنم قدم‌های لرزان، چشم‌های گریان، دلی شکسته و بال و پری سوخته داشتم. زمانی که مسافر من شانه‌ای برای گریستن نداشت من شانه‌ای برای گریستن او، مرهمی برای دردهایش و تکیه‌گاهی برای همه شدم. نگرانی‌هایی که کسی باور نداشت، باورش کردم با او ماندم تا باور کند که کافی است که بخواهد سختی‌های او را دیدم؛ اما جا نزدم سوختم هزاران بار تا از درون خاکستر خود ققنوس متولد شدم و نام من را همسفر گذاشتند.

اینک همسفر هستم، همسفری در جاده زندگی برای مسافر خود می‌باشم؛ وقتی سکوت و درد را در روزهای بد و تلخ زندگی تجربه کردم فهمیدم؛ باید روی پای خود محکم بایستم و در مسیر خسته نشوم روزی اگر کمر من زیر فشار مشکلات خم شد دست‌های خود را به زانو گذاشته بلند شوم و قوی‌تر ادامه دهم.

خدا را شکر مسیر کنگره برای من و مسافر من نمایان شد کلاس عشق و محبت، کلاس هم‌دلی و گذشت و... کنگره به من آموخت تو می‌توانی صبور باش؛ چون کنگره اعتقاد دارد برای هر دردی درمانی است به من یاد داد گذشته‌ام را رها کنم از آن‌ها درس بگیرم و به آن تکیه نکنم به من امید داد که روزی بهار می‌آید و جوانه‌های من شکفته خواهد شد.

باانگیزه برای موفقیت و حال خوب مسافر خود آستین بالا زدم و در مسیر همراه و همسفر او شدم با حرکت کردن این مسیر برای من روشن گردید به نور و خوشبختی رسیدم که هرگز باور نداشتم. اکنون از این روزها و حال خوش از هر چیز در آسمان، زمین، کوه، دشت، دریا، اشک، لبخند و هر چیز دیگر لذت می‌برم دیگر صبور شدم نمی‌رنجم، بهم نمی‌ریزم اگر باختم ناامید نمی‌شوم و دوباره مسیر را ادامه می‌دهم دیگر عجول نیستم منتظر نیستم کسی تأیید کند، دیگر صدا قضاوت دیگران مسیر زندگی من را عوض نمی‌کند؛ چون سعی می‌کنم با دل خود راه بروم.

الان خود را همان‌طور که هستم دوست دارم دیگر مسافر خود را به چشم معتاد نگاه نمی‌کنم به او افتخار می‌کنم؛ چون خواستن، توانستن است. مسافر من جمله خواستن توانستن است را برای من معنا کرد. مسافر عزیزم بال‌های خود را برای تو گشودم تا بتوانی با آرامش بیشتر، مسیری هموار و روشن، یک سفر لذت‌بخش را داشته باشی به تو افتخار می‌کنم؛ زیرا در مسیر راه دستان من را گرفتی و رهایم نکردی با من هم‌سو شدی تا انتهای مسیر با هم حرکت کردیم و الان که طعم شیرین رهایی را به لطف قدرت مطلق و لطف و بزرگواری آقای مهندس عزیز چشیدیم بیاییم قدردان این نعمت بزرگ، جایگاه و مکان مقدس باشیم و برای گسترش و بقا آن یک‌قدم مثبت برداریم.

مسافر عزیزم از این‌که در مسیر پر پیچ سرنوشت به بال‌های من اعتماد کردی از شما تشکر می‌کنم و تا زمانی که زنده هستم تشکر و قدردان این هدیه زیبا و باارزش هستم و آن هدیه گران‌بهایی که از شما گرفتم و خداوند لایق دانست. ورود من به کنگره توسط شما بود شما باعث روشن شدن مسیر زندگی من شدید امروز با تمام حس درون خود و با افتخار فریاد می‌زنم سلام دوستان طاهره هستم یک همسفر.

نویسنده: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صبحگل (لژیون ششم)
ویرایش: همسفر گلسا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی قائم‌شهر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .