در منجلاب ناامیدی فرو رفته بودم و هیچ راهی نداشتم؛ باید میسوختم و میساختم با خود میگفتم: چه کنم با این زندگی؟ از همه جا گریخته، خسته و دل شکسته بودم. میگفتم: خدایا خودت گفتی دست رد به سینه بنده دل شکستهات نمیزنی، خدایا به این بنده خسته دلت رحم کن. ناگهان در قعر ناامیدی مسیری روبهروی من باز شد. خدای من این چه مسیری است؟ فرشتگانی سفید پوش که آرامش در چهره آنان موج میزند؛ گویی غریبهای آشنا به نظر میرسی و انسانهایی را پیدا کردهای که از جنس خودت هستند، آنانی که وقتی صحبتهایت را میشنوند، تو را به جای قضاوت، درک میکنند و هنگامیکه سخنانشان را میشنوی به زندگی خود، امیدوار و شکرگزارتر میشوی.
مسیر کنگره غم، اندوه و فکرهای منفی را از تو دور میکند، به تو حال خوش میدهد که خودت را بهتر بشناسی و در واقع خود را به خودت باز میگرداند. در کنگره۶۰ به تو میگویند: اگر مشکل و دشواری داری به درون خود برگرد و مشکل را از درون پیدا کن؛ به تو یاد میدهند؛ شیوه زندگی تو تقدیر توست و میتوانی این تقدیر را زیبا و شیرین رقم بزنی و از لحظهلحظه آن لذت ببری. هر روز که میگذرد بهتر میتوانم این آموزشها را درک کنم؛ زیرا این مسیر نورانی روزنهای از جنس امید به زندگی شد و من را از منجلاب ناامیدی نجات داد.
در ادامه این مسیر کوچهای بود به نام تغذیه سالم که احساس کردم این کوچه را هم باید طی کنم و نیاز من زهرا بود. یکی از خواستههایی که من داشتم این بود که خود و جسمم را بهتر بشناسم، پس با خواستهای قوی وارد این کوچه شدم در این کوچه چند پلاک بود که در پلاک اول؛ زمان مناسب، پلاک دوم؛ غذای مناسب و پلاک سوم؛ مقدار مناسب نوشته شده بود که این سه پلاک؛ باعث شد که حس کنجکاوی من بیشتر و خواستهام قویتر از قبل شود و بتوانم این کوچه را نیز طی کنم.
در ادامه این کوچه، پلاکی بود که نوشته روی آن من را مجذوب خود کرده بود. این نوشته به این صورت بود که برای اینکه طی کردن کوچه برای تو دلنشین باشد، بهتر است از تخم مرغ برای صبحانه، کاهو و سالاد قبل از ناهار و خواب کافی استفاده کنی و از همه مهمتر داشتن ترازو است که برای وزن کردن خود، بایستی در برنامه روزانهات قرار دهی. من زهرا توانستم با لذت، صبر و حوصله جسم خود را در صور آشکار و حتی صور پنهان تا حدودی بازسازی کنم و در طول این مسیر، با آموزش هایی که دریافت کردم حال خوشی بهتر از قبل نصیب من شد و قدرت تفکر و حس بیشتر از گذشته در من زنده شد و مرا متوجه خود کرد که جسمم را دوست داشته باشم.
قبل از خوردن بنگرم و تفکر کنم که چه چیزی وارد بدنم میشود. این نکات مرا هر لحظه به هدف خود نزدیکتر میکرد و ذرهذره به خود باز میگرداند. به من تفکر کردن قبل از خوردن و کلاً قبل از هر کاری، صبر، شکیبایی و تلاش را آموزش داد. مهمترین این آموزشها اهمیت به جسم خود بود که آن را دوست داشته باشم و برای جسم خود ارزش قائل باشم. و اما من در برابر این همه نعمتی که در این مسیر به دست آوردم چه خدمتی میتوانم انجام دهم؟ خدایا من را از این مسیر دور نگردان، میخواهم ذرهای از این همه نعمت داده شده را بازگردانم و آن را با حال خوب خود، نثار دیگران کنم.
پروردگارا میخواهم به عنوان خدمتگزار همیشگی در کنگره بمانم و سه پایه معرفت، عدالت و عمل سالم را در خدمتگزاری برای کنگره ۶۰ رعایت کنم، میخواهم روزی با همه درکم از کنگره، حال افرادی شبیه به خود را به آرامش برسانم.
نویسنده: مسافر لژیون تغذیه سالم همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر اعظم از نمایندگی هاتف نجفآباد
ویرایش و ارسال: همسفر فرشته از لژیون (چهاردهم) نمایندگی خواجو
صفحه کاهش و افزایش وزن
- تعداد بازدید از این مطلب :
41