جلسه سیزدهم از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی صالحی ۲ با استادی راهنما همسفر کبرا ، نگهبانی موقت همسفر نسرین و دبیری موقت همسفر سوسن با دستور جلسه «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره » روز یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا خداوند را شاکرم که دوباره این خدمت و آموزش به من واگذار شد. از گروه مرزبانی و ایجنت محترم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم، تشکر میکنم.
آن چیزی که بسیار مهم است، لحظه ورود هر انسانی به کنگره۶۰ است. شخص با کوله باری از غم و اندوه وارد کنگره۶۰ میشود. همسفر در ابتدا به دلیل درمان مسافرش وارد میشود. همسفر با غم و اندوه وارد شده و مدام چهره مسافر جلوی چشمانش است و در ذهنش به زندگی از همگسیختهاش فکر میکند. میخواهد در جهت رسیدن به هدفی که دارد قدم بردارد. در اولین قدمی که کنگره۶۰ به من همسفر کمک میکند، علمی است که منتقل میکند و این علم از طریق آقای مهندس کشف شده است که بنیان کنگره۶۰ است.
آقای مهندس عنوان میکنند که انسان موجودی ناسپاس و فراموشکار است. زمانیکه خود را در نظر میگرفتم، متوجه شدم واقعاً همینطور است. صادقانه با خودم روبهرو شدم. من انسانی ناسپاس بودم که وارد کنگره۶۰ شدم و از زمین و زمان شاکی بودم. دائماً با خود، خداوند و کل اعضای خانواده درگیر بودم. مدام شاکی و طلبکار بودم و فکر میکردم بقیه باید به من کمک کنند و زندگی خراب شده مرا سر و سامان دهند؛ اما کنگره۶۰ به من آموزش داد بار مسئولیت خود را باید خودمان به دوش بکشیم. ما باید خودمان به دنبال حل مشکلاتمان باشیم. اگر تفکر گذشته را داشتم، باید دائماً منتظر میبودم که راهنمایم به من بگوید چه کاری انجام ندهم و چه کاری انجام بدهم. این درست است که راهنما به انسان راه را نشان میدهد؛ ولی مسیر را باید خود فرد طی کند. درست است که راهنما به مسافر میگوید: پله را زیاد یا کم کن. دائماً راهنمایی میدهد؛ ولی اگر مسافر گوش به فرمان نباشد، متوقف میشود و نمیتواند حرکت کند.
مسافر و همسفر باید حرکت کنند تا در مسیری که آقای مهندس تداعی کردند، قدم بگذارند و به رهایی برسند. تمام مسئولیت این حرکت بر دوش خودمان است. من باید از همان ابتدای ورودم گوش به فرمان و پیرو قوانین باشم. دنبال حاشیهها نباشم که چرا مسافر فلان شخص به درمان رسید؛ ولی مسافر من بازگشت خورده است. اگر دنبال قیاس نباشم و در مسیر کنگره۶۰ ثابتقدم باشم، میتوانم مشکلاتم را حل کنم.
مسئله مهمی که آقای مهندس همیشه عنوان میکنند این است که حضور خود را بیارزش ندانیم. من همیشه حضور خود را بیارزش میدانستم. اعتماد به نفس نداشتم و تمامی اینها برای من از درون برهمریخته بود. همسفری را میدیدم که در ابتدا به دنبال راه حلی برای درمان مسافرش است؛ ولی من آنقدر حال بدی داشتم که نمیدانستم علت حضورم در کنگره۶۰ چیست؟ لحظهای که وارد کنگره۶۰ شدم بزرگترین پشتیبانم را از دست دادم و مانند دیواری بودم که فرو ریختم. اگر وارد لژیون سردار نمیشدم، زندگیام ادامه پیدا نمیکرد. حتی تصویری از مرگ خودم در ذهنم بهوجود آورده بودم. من و مسافرم هر دو در ابتدا تخریبهای فراوانی داشتیم.
با همراه شدن در لژیون سردار آموزشها را دریافت کردم. لژیون سردار پله اول زندگی من بود و متوجه شدم که باید به بودن خودم ارزش قائل بشوم و آموزشها را بشنوم. گوش من در ابتدای ورودم نمیشنید. داخل جلسات نمیشنیدم. در سیدی شاخ گاو آقای مهندس فرمودند: کسی که درونش خوب نیست، مسلماً حسهای برون هم کار نمیکنند. من در آنجا متوجه شدم که یک مسافر زمانیکه از درون خراب است، چطور میتواند گوش به فرمان باشد، با حسهای بیرونی بشنود و در مسیر باشد؟ نیروهای منفی آنقدر قوی و نیرومند هستند که نگذارند صدای بیرون را بشنویم.
کمکهایی کنگره۶۰ در زندگی خودم، مسافرم و فرزندانم بینهایت است و قابل شمارش نیست. من نمیتوانم ذرهای از آن را جبران کنم. آقای مهندس فرمودند: منی که بنیان کنگره۶۰ هستم نتوانستم کمکهای کنگره۶۰ را جبران کنم. برای من تصویری در ذهنم تداعی میشود که میتوانم با بودنم ذرهای به کنگره۶۰ کمک کنم؛ حتی اگر به اندازه قطرهای در این اقیانوس باشد. کنگره۶۰ هنر زندگی کردن را به من آموزش میدهد. آموزشهای کنگره۶۰ جاری است و به نسلهای آینده هم میرسد. آموزشها به حدی عمیق و نفوذپذیر است که به جان من نفوذ کرده است. رفتار، عمل و کردار من است که نشان میدهد چقدر توانستم آموزشها را کاربردی کنم.

تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول)
ویرایش: همسفر پرنیا رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول)
عکاس: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول)
تنظیم و ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول) نگهبان سایت همسفران نمایندگی صالحی (۲)
- تعداد بازدید از این مطلب :
169