سلام دوستان حمید هستم مسافر؛ ۱۸۰ روز سفر میکنم با روش DST، راهنما هادی آقا ثالثیان، لژیون ۱۴ شعبه بنیان مشهد، آخرین آنتی ایکس شیره خوراکی، ورزش شنا، میزان داروی در حال مصرف ۲ سیسی در وعده
به نظر من انسان در زندگی معیارها و خطکشهایی دارد که با آنها موضوعات و مسائل پیشآمده را میسنجد؛ به عبارتی سبکسنگین میکند و گاهی از فعل «صرفیدن یا نَصرفیدن» استفاده میکند. مثلاً با خود میگوید: اگر این پول را هزینه کنم، مقرونبهصرفه هست یا نه؟ اگر این کار را انجام بدهم، به نفع من هست یا نیست؟ شاید این نوع تفکر در بسیاری از مسائل روزمره پاسخگو باشد و حتی انسان را راضی کند؛ اما گاهی موضوع یا مسئلهای آنقدر سنگین، باوقار و ارزشمند است که دیگر نمیتوان برای سنجش آن از معیارهای هندسی و عقل حسابگر استفاده کرد یا برایش قیمت و جایگاه تعیین نمود. برای درک بهتر، مثالی میزنم: پدر و مادر؛ آنهایی که به انسان زندگی بخشیدهاند، او را بزرگ کردهاند، تربیت نمودهاند و بیدریغ از جانودل مایه گذاشتهاند. چگونه میتوان قدروقیمت اینهمه لطف و محبت را سنجید؟ چطور میشود گفت با خرید یک هدیه در روز پدر یا روز مادر، زحمات این دو عزیز جبران شده است؟ اگر کمی تفکر و تعقل کنیم، قطعاً به این نتیجه میرسیم که چون وجود ما از پدر و مادرمان است، هرگز نمیتوان گفت «جبران کردم» یا «حسابمان صاف شد». هیچ انسان عاقلی نمیتواند چنین نگاهی نسبت به پدر و مادرش داشته باشد. کنگره ۶۰ به نظر حقیر، برای منِ مسافر، همان جایگاه پدر و مادر را دارد؛ مکانی مقدس که به من زندگی دوباره بخشید، ترس مرا به شجاعت، نفرت مرا به عشق، قهر مرا به مهر و تاریکیهای وجودم را به نور تبدیل کرد. در چنین جایی، بااینهمه سخاوت و بخشندگی، آیا میتوان پرسید: «کنگره برای من چه کرده است؟»؛ اما اگر سؤال این باشد که «من برای کنگره چه کردهام» پاسخ روشنتر میشود. به نظر من، اگر کسی ارزش زندگی قبل و بعد از دوران مصرف و اعتیاد را بهدرستی درک کند و بداند که با روش DST چه چیزی به دست آورده است، بیتردید وجود خود را در اختیار کنگره قرار میدهد تا اندکی از عشق و محبتی را که دریافت کرده، بازگرداند. البته رسیدن به چنین جهانبینیای، آموزش و زمان میطلبد. با سپاس از دوستان عزیزی که دلنوشتهٔ من را باحوصله مطالعه فرمودند.
مرزبان خبری: مسافر وحید
ویرایش و ارسال: مسافر نوید نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
51