به نام قدرت مطلق الله
از او پرسیدم کدام مهمتر است؟ مسیر یا مقصد سفر؟ گفت همراهانت؛ کنگره مکانی است که در آنجا با تعداد زیادی همراه سفر کرده و به مقصد میرسید، چقدر این جا خوب است؛ زیرا میبینید در مسیری که هستید همراهانی دارید که تو را درک میکنند، به تو انگیزه میدهند و در تمام چالشهای زندگی کنار تو هستند، بله، اینجا کنگره۶۰ مکانی پر از حس خوب، پر از آگاهی و دانش، پر از مهر و محبت بلاعوض، بیریا و صمیمانه است. اینجا جایی است که راه درست زیستن و انسان بودن را به من آموخت، به من یاد داد چگونه زندگی کنم و اجازه دهم دیگران نیز در صلح و آرامش زندگی کنند، اطرافیان را شناخته و بهتر درک کنم، چشمهای خود را شسته و جور دیگری نگاه کنم، تا این مسیر زندگی که گهی سخت و گهی آسان است را به بهترین شکل طی کنم. در اینجا یاد گرفتم که مسافر من بیماری است که هم از نظر جسم و هم از لحاظ روحی دچار تخریب شده و با مصرف مواد بدن خود را به تعادل میرساند تا مانند یک انسان سالم بتواند به فعالیتهای روزانه بپردازد و مصرف مواد از روی نیاز بدن او بوده نه از روی لذت و خودخواهی و دریافتم که مهمترین و بهترین هدف بعد از رهایی و درمان بیماران از بند اعتیاد، تحکیم و احیای بنیاد خانواده ها است؛ زیرا موقعی که مسافر آنها مصرف کننده بوده به تکتک افراد خانواده، گاها ناخواسته، آسیب و تخریب رسیده است و ما با حضور در جلسات کنگره، بخشش و گذشت و رها کردن را آموختیم؛ درصراطی قرار گرفتیم که ارزشها و ضدارزشها به ما شناسانده و توصیه شد با افکار درست و با حس خوب درصراط مستقیم حضور داشته باشیم و نفس خود را ارتقا دهیم تا به نفس مطمئنه رسیده و به جایی برسیم که به جز خدا نباشد، من آموختم که باید ظرف وجودی خود را بزرگ کنم تا بتوانم بیشترین دریافتی را از این مکان مقدس بگیرم و با اجرایی کردن آموختههای خود به حال خوش برسم. تمام این ارزشها را کنگره به من داد و ما زمانی متوجه میشویم کنگره چه چیزی به ما داده که به پشت سرخود نگاهی انداخته و ببینیم در چه ظلمت و تاریکی و چه حال بدی قرار داشتیم و در زندگی درگیر چه آشفتگیها و پریشان احوالاتی بودیم و نباید هیچگاه آنها را فراموش کنیم تا این دانایی و شیرینی درمان و رهایی را همیشه حس کرده و برای ما لذتبخش باشد. همان گونه که آقای مهندس دژاکام فرمودند: شما با ماندن در کنگره وخدمت کردن میتوانید ذرهای از دین خود را به کنگره ادا نمایید، از خدای خود میخواهم که به من کمک نماید و بتوانم در این مکان والا، مانا باشم و با خدمت به عزیزانی که در این جا حضور دارند و خواستار کمک هستند، به فرمایش ایشان جامه عمل بپوشانم و قدردان باشم و بتوانم افرادی که هنوز با این مکان مقدس آشنا نشدند آشنا کنم تا بتوانند مزه سلامتی و حالخوش را بچشند.
نویسنده: همسفر یگانه رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون یکم)
تازه جوانه زده بودم، دلم میخواست چنان رشد کنم که به درختی تنومند تبدیل شوم تا همه از سایه، شاخه و میوه من استفاده کنند، ناگاه فهمیدم از اطراف، فشارهایی محکم مرا در بر میگرفت و دور تا دور من چنان تارهایی محکم پیچیده شده بود که اجازه بزرگ شدن نمیداد، هر چه تلاش کردم رها نمیشدم؛ من که آرزوهایی بزرگ در سر داشتم احساس خفگی میکردم، جز تاریکی و سیاهی چیز دیگری نمیدیدم و بدنم رمقی برای مبارزه نداشت. به دنبال نور میگشتم، سالیان سال در قعر تاریکیها فرو رفته بودم و چنان ظلمت و تاریکی اطرافم را پر کرده بود که حتی نقطه روشنی نمیدیدم و در این مسیر از خداوند یاری میخواستم، در قلبم صدایی نجوا میکرد که ای ره گم کرده، ما تو را یاری میرسانیم پس به ندای دلت گوش کن ومسیری را که برایت روشن میسازیم در پیش بگیر، کمکم تارها را کنار زدم، تلاش کردم و از لابهلای تارها، نوری را در دور دستها یافتم، هر چه به طرف نور میدویدم روشناییها بیشتر و بیشتر میشد، انگار دوباره جان تازهای گرفته بودم و حس کردم قلبم مسیر نور را یافته است، دستانی به سمتم دراز شده بود تا مرا یاری کنند، صدایی را میشنیدم که میگفت این همان مسیر عالی شدن و رسیدن تو به پاکیها است؛ پس دستهایی که به سویت فرستادیم را محکم بگیر و آن را رها نکن، به ندای قلبم گوش دادم و از آن دستان پر از محبت کمک خواستم تا مرا یاری کنند ناگهان متوجه شدم، جوانهها وجودم را در بر گرفتند و با محبت و مهربانی آن را نوازش میکنند، امیدی در وجودم سرازیر شد و نوید هموار شدن مسیر را میداد و ندایی میگفت به آنها تکیه کن و راهی را که برایت روشن میکنند را پیش بگیر، کمکم قوت گرفتم که قرار است من به نور و روشنایی برسم؛ پس باید سپاسگزار باشم و با خدمت در کنگره گوشهای از محبت این فرشتگان زمینی را جبران کنم، از آقای مهندس دژاکام کمال تشکر را دارم چون راهی را برای من باز کردند تا بتوانم طعم زندگی را بچشم و امیدوارم همیشه پاینده و سربلند بمانند.
نویسنده: همسفر صدیقه رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون یکم)
در تمام زندگی راهنمای همه بودم و هرگز راهنمایی نداشتم. زمانیکه غرق در تنهایی و استرس بودم و از کارهای بیهودهای که مرا فرسوده میکرد خسته بودم نور روشنی بر من تابید، به نام کنگره۶۰ که به من دوستانی داد که رنگ دل آنها مانند جامهشان سفید است؛ پس از مدتی طولانی من را دست به قلم کردند تا به من بفهمانند باید از تکتک لحظاتم لذت ببرم، لحظاتی که فقط یک بار فرصت تجربه آن را دارم. حال میخواهم در این سفر همراه مسافرم باشم، میخواهم عزیزترین فرد زندگی خود را در این راه همراهی کنم و تنها کمکی که میتوانم برای کنگره انجام دهم این است که باشم، تا آخرین قدم وجود داشته باشم، میخواهم من هم برای فرد دیگری روشنایی باشم، هرچقدر کوچک اما برایم ارزشمند است.
نویسنده: همسفر مهری رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون یکم)
رابط خبری: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون یکم)
ویرایش: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون بیستویکم)
ارسال: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر مینا (لژیون بیستوسوم)
عکس: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیونیازدهم)
نمایندگی همسفران کنگره ۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
188