«خداوندا، ما در پی هم روان شدهایم تا بدانیم آنچه نمیدانیم از هستی و نیستی؛ خداوندا، تاریکیها را تجربه نمودهایم، ما را با روشناییها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافتهایم». این نیایش باشکوه که آغازگر هر دیداری در کنگره است، تنها یک متن ساده نیست؛ بلکه طنینی است که قلبهای ما را ابتدا به یکدیگر و سپس در سفری درونی، به هستهی وجودی خودمان پیوند میزند. این پیوند چنان عمیق است که انسان میتواند حضور حیات و نبض هستی را در هر ضربان قلبش با تمام وجود لمس کند.
شرط دریافت معجزات کنگره ۶۰
اما دریافت این کمکهای معجزهوار، بهایی دارد که باید درونی پرداخت شود. من باید بتوانم غبار نشسته بر آیینه فکر و احساساتم را پاک کنم، از پیلهی منیت خارج شوم و ردای سنگین «همهچیزدانی» را از تن به در آورم. تنها در این لحظات ناب تسلیم است که میتوانم بشنوم و حس کنم که چگونه کلمات این دعا تا اعماق جان نفوذ میکنند؛ کلماتی که نه تنها مرا به خود واقعیام بازمیگردانند، بلکه مرا به دیگرانی پیوند میزند که در حقیقت، پارههایی از وجود خود من هستند. حالا که من این موهبت عظیم را از دستانِ پرمهر کنگره دریافت کردهام، با پرسشی بزرگ روبرو میشوم. من برای این اقیانوس بخشش چه کردهام؟ در مقام قدردانی، چه چیزی به کنگره بازمیگردانم؟ شاید در نگاه اول، ذهن به سمت سادهترین گزینهها یعنی کمکهای مالی یا گرفتن خدمت های فیزیکی برود. البته که اینها نیز ارزشمند هستند، اما حقیقت این است که کیفیت این خدمتها به میزان عشق و خلوص نهفته در آنها بستگی دارد، نه صرفاً انجام یک وظیفه برای جبران.
اهمیت اثربخش تداوم سلامت مسافر و همسفر
با کمی تعمق بیشتر، به حقیقتی بزرگتر پی میبرم. اینکه هر قدمی که در کنگره برمیدارم و هر خدمتی که انجام میدهم، باز هم اولین و اصلیترین ذینفع، خود من هستم، نه کنگره! پس کمک واقعیِ من کجاست؟ درک کرده ام که اصلیترین کمک من به کنگره، در تداومِ سلامت مسافرم و پایداری ما در مسیر رهایی تجلی مییابد. من همسفر و مسافرم باید بدانیم که سفر سلامتی، مسیری است که تا پایان عمر زمینیمان امتداد دارد و در هر قدم، نیازمندِ مراقبتی هوشمندانه است. این مراقبت، تنها به بازسازیِ سیستم ایکس محدود نمیشود؛ بلکه اصل ماجرا در تزکیه و پالایش درون من همسفر و مسافرم نهفته است که به زندگی ما معنا و ثبات میبخشد. ممکن است کسی بگوید: این که باز هم تکرار همان دریافت است! باز هم که همسفر و مسافر برنده هستند! و من با اطمینان میگویم: بله، کاملاً درست است. ما در هر لایه، باز هم وامدار کنگره هستیم.
بزرگترین قدردانی از بنیان کنگره ۶۰
اما شکوه کمک من به کنگره درست در نقطهای اتفاق میافتد که به چشم نمیآید. آنجا که وقتی یک تازهوارد با کوهی از درد، رنج و ناامیدی در اولین جلسهی خود روی صندلیهای کنگره 60 مینشیند و حال خوب مرا در مشارکتها میبیند و می شنود، امید در دلش جوانه میزند. وقتی او در اعلامسفرهای من، نور پیروزی را مشاهده میکند، امیدش به ماندن و رسیدن به رهایی جان دوباره می گیرد و اعتمادش شکوفا می شود. اینجاست که من به سهم کوچک خودم، در زنده ماندن و ترویج روش DST و تداوم ثمرات ناشی از زحمات بیدریغ بنیان کنگره ۶۰ نقش ایفا میکنم. به باور من، این امیدبخشی و تبدیل شدن به سندی بدون نقص، بزرگترین قدردانی و کمکی است که یک انسان میتواند به آرمانهای کنگره ۶۰ تقدیم کند.
نویسنده: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر سهیلا دبیر سایت
همسفران نمایندگی هشتگرد کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
94