در مورد دستور جلسه این هفته، زندگی من با وجود کنگره به دو بخش اصلی تقسیم شد؛ دنیای بدون کنگره و ناآگاهی و دنیای ورود به کنگره و آگاهی، زندگی قبل از کنگره پراز سیاهی و تاریکی بود که حتی مرور خاطرات آن هم آزار دهنده است. این دستور جلسه یک محک بزرگی برای من به عنوان یک رهجو در کنگره است که بدانم کنگره چه اثری در زندگی من داشته و یادم نرود از کجا شروع کردم. کمک کنگره به من از همان بدو ورود به کنگره شروع شد، من با حالی خراب و یک دنیا پر از رنج و غم و اندوه و تاریکی عمیق وارد کنگره شدم از همان روز اول، کنگره مرا با آغوش باز پذیرفت و مشاوره انجام شد و سپس وارد لژیون شدم، شاید درابتدا اینها را کمک نمیدانستم و بیشتر سعی میکردم از کنگره فاصله بگیرم چون خودم را عاری از هرگونه مشکل و نقصی میدانستم خدا را شکر در مسیر کنگره، خداوند راهنمایی در مسیرم قرار داد که با نگاه عمیق، درون مرا متوجه شد و باعث شد جذب کنگره شوم و در کنگره بمانم. قبل از کنگره چیزی به نام خواب راحت یا بهتر بگویم خواب اصلا وجود نداشت، دنیای ترس و استرس و نگرانی در کنگره تبدیل شد به امید و آگاهی.
هر چند هنوز خیلی نیاز به آموزش دارم؛ ولی اصلا حال الانم قابل مقایسه با قبل از کنگره نیست، الان هم قطعا مشکلات وجود دارد؛ اما کنگره دیدگاهم را عوض کرد، ظرفیتم در مقابل مسائل و مشکلات بالا رفت ،شاید همه ما با این دیدگاه که مسافرم درمان شود وارد کنگره میشویم؛ ولی بعد درمان تاریکی های وجودم روز به روز نمایان میشود. چقدر تاریکی،چقدر رنج و سختی که گاهی تصمیم به جدایی و.. می گرفتم، کنگره باعث شد من نقش خودم را در جهان هستی پیدا کنم و هر موضوعی حال مرا خراب نکند، برای اشکهایم ارزش قائل باشم، کنگره اشکهایم را پاک کرد دانش و آگاهی کنگره باعث شد دامنه ارتباطم با اطرافیان بهتر شود، تک تک لحظات زندگیم، نفس کشیدنم، حس خوب بودن، ماندن در کنار همسرم را مدیون کنگره و آموزشهای کنگره و آقای مهندس و استاد عزیزم هستم، امروز میتوانم با ترس هایم روبرو شوم، از بدی انسانها درس بگیرم و بیشتر روی خودم و افکارم کار کنم بخش دوم این دستورجلسه خدمت من به کنگره باز هم نوعی کمک به خود من بود، هر چه بیشتر خدمت میکردم روح خودم بیشتر جلا پیدا میکرد.
سعی کردم در اکثر قسمت های کنگره چه مادی و معنوی خدمت کنم ولی هر چه خدمت بیشتر اثر گذاری بیشتر حالم بهتر میشد،و اصلا این خدمت من قابل قیاس با چیزیهایی که کنگره به من داد نیست، قطعا برای من بدون اغراق قطره ایست در برابر اقیانوس بیکران؛ همیشه این سوال را از خودم میپرسم، قیمت یک حال خوب چند؟ قیمت یک خواب راحت چند؟ قیمت پیدا کردن دوستان و اساتیدی از جنس نور چند؟ قیمت دانش و آگاهی و بیداری چند؟ قیمت بودن و نفس کشیدن در بهشت کنگره چند؟ این یک واقعیت است اگر سالها در کنگره خدمت کنم باز هم نمیشود گوشه کوچک از کمک هایی که کنگره به من کرد را جبران نمایم، با اینکه در هر جایگاهی خدمت میکردم سعی میکردم تمام وجودم برای کنگره و مسیر خدمت باشد؛ ولی باز هم قابل جبران نیست. کنگره نور را وارد کالبد یخ زده و شکست خورده من کرد،کالبدی که ترک های آن روز به روز بیشتر نمایان میشد، زندگی من مثل یک کلاف سردرگم شده بود که از بس گرههایش زیاد بود، هر بار قسمتی از کلاف را با پرخاشگری میبریدم و مسیرم تاریکتر و ترسناکتر میشد، خدایا برای تک تک لحظاتی که نور کنگره به زندگیم تابید شکر و برای انجام این عمل عظیم شکر شکر شکر.
نویسنده: راهنما همسفر رقیه
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون اول) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران آزادشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
64