سالهای زیادی در تاریکی زندگی کردم؛ زمانی که فرزندم مصرف کننده شد، دنیای من از هم پاشید. بهظاهر زندگی میکردم و همهچیز خوب بهنظر میرسید ولی درونم غوغا بود، چون مورد قضاوت و شماتت همه قرار میگرفتم. زنی پرشور و بامحبت بودم، ولی ترس و اضطراب تمام وجودم را فرا گرفته بود. کمکم داشتم از درون خرد میشدم؛ خیلی تلاش کردم و راههای زیادی امتحان کردم، ولی همه راهها به بیراهه ختم میشد. زندگی برای من معنا نداشت و سراسر نگرانی بود. همیشه اهل مطالعه بودم ولی دیگر نمیتوانستم چیزی بنویسم، از زمانیکه ازدواج کردم، آرزو داشتم که بنویسم و درس بخوانم، ولی این امر میسر نشد؛ این بزرگترین خواسته درونیم بود. با اعتیاد فرزندم، تنها چیزی که حالم را خوب میکرد؛ مطالعه بود. خلاصه دهسال بهسختی گذشت و حال مسافرم هر روز بدتر میشد. جایی را برای درمان مسافرم قبول نداشتم، چون خیلی راهها را، تجربه کرده بودم اما بدون نتیجه بود. خیلی از خدا خواستم تا بهترین راه را، به من نشان دهد تا اینکه دعایم مستجاب شد و یک انسان خوب؛ کنگره را به من معرفی کرد.
اولین باری که وارد کنگره شدم، لحظهای که استاد گفت: «به نام قدرت مطلق الله»؛ با خود گفتم: خداراشکر اینجا جای خوبی است. مسافرم به زور آمد و بعد از مدتی کنگره را ترک کرد؛ ولی من بهعنوان همسفر ماندم. بعد از سیسال به آرزوی دیرینه خود رسیده بودم، چون با توصیه راهنما و با توجه به اینکه نوشتن برایم سخت بود، شروع کردم به نوشتن. ابتدا خیلی سخت بود، ولی کمکم متوجه شدم که با نوشتن چقدر حالم خوب میشود. بعد از مدتی دریافتم که تخریبم از مسافرم خیلی بیشتر است و به آموزش نیاز دارم، بههمیندلیل تصمیم گرفتم که آموزشها را دنبال کنم. راهنما و کنگره به من کمک کردند تا از خواب غفلت بیدار شوم. متوجه شدم، ناآگاهی من باعث اعتیاد فرزندم شده بود؛ بنابراین پذیرفتم که باید بمانم، آموزشها را فرا بگیرم، فرمانبرداری کنم و قوانین کنگره را رعایت کنم تا به تعادل برسم، همچنین تغییر کنم تا به فرد دیگری تبدیل شوم تا انشاءالله روزی ترخیص شوم. کنگره برای من کشتی نجات بود؛ مرا از تاریکی به روشنایی، از قهر به مهر و از ترس به شجاعت رساند. من انسانی بودم که سراسر وجودم را ترس و اضطراب پر کرده بود. قدرت تکلم نداشتم اما کنگره مرا قوی کرد و به آگاهی و دانایی رساند. در کنگره خود راشناختم و به خلقت جسم، روح و روان خود پی بردم. کنگره به من فهماند که در هستی هیچ چیزی اتفاقی نیست و مرا با خودم روبرو کرد و با خدا بیشتر آشنا کرد.
در کنگره یاد گرفتم، برای انجام هر کاری ابتدا تفکر و بعد حرکت کنم و مسئولیت زندگی خود را بپذیرم؛ همچنین تلاش کنم و امیدوارم باشم. کنگره به من نظم و ادب آموخت و از نیستی به هستی رساند، صراط مستقیم را به من نشان داد و مرا از نفس اماره به لوامه رساند و به نفس مطمئنه نزدیک کرد. کنگره ۶۰؛ درتاریخ بینظیر است، چرا که انسانهایی که بهظاهر زنده ولی مرده متحرک بودند را زنده کرد و به آنها زندگی بخشید و به دانایی رساند. به خانوادهها آرامش داد و بین آنها صلح برقرار کرد. اکنون همراه با آرامش در کنار مسافرم زندگی میکنم. کنگره غیر ممکنها را ممکن کرد و همچنین خیلی از دردها و غمها را درمان کرد و افرادیکه اعصاب خرابی داشتند را به آرامش رساند. کنگره، به من بها داد تا قدر خود را بدانم و به تعادل برسم.
کنگره مدرسه انسانساز است؛ چه انسانهایی که از نادانی به درجه دانایی مؤثر رسیدند و نجات دهنده دردمندان شدند. کنگره، خدمت بلاعوض و بخشیدن، محبت کردن و عشق ورزیدن را به من آموخت. مکان مقدسی است که برای من همسفر، کعبه و بهشت است. من در کنگره، ایمان را تجربه کردم و طعم انسانیت را چشیدم و همینطور الگوهایی که بیهمتا بودند را دیدم. علم در کنگره، سند بینقص است. بنیان کنگره، یعنی مردانگی، انسانهایی در کنگره دیدم که از خود میگذرند و برای همجنس خود از جان مایه میگذارند. کنگره تنها جایی است که حال مرا درک میکند. من را از لبه پرتگاه نجات داد، درختی خشکیده بودم ولی در کنگره شکوفا شدم؛ کنگره جان و خانه پدری من است. جان و بال و پر گرفتم، پرواز کردم به آسمانها و همچون عقاب تیزپا صعود کردم. کنگره تمام وجود مرا غرق در سلامتی و شعف کرده است.
کنگره، مرا قوی کرد و نشکستن را به من یاد داد. قوی شدن همچون کوه، چشمه جوشان و رود خروشان؛ چه بگویم که در وصف نگنجد. کنگره، مکان مقدسی است که وجود ناامن مرا با نور آشنا کرد چون میعادگاه عاشقان است. من در کنگره، طعم شیرین همسفر بودن را چشیدم. کنگره، نعمات زیادی به من داده است؛ اکنون چگونه میتوانم در قبال این همه نعمت؛ قدردان باشم. مسئولیت خطیری بهعهده دارم، باید در مقابل این همه دریافت، باز پرداختی هم داشته باشم. من بخشیدن را در کنگره بسیار دیدم، پس باید ببخشم تا خودم لذت ببرم؛ باید خدمت کنم و تغییر جایگاه بدهم. خدمت بزرگ بگیرم و قوانین را رعایت کنم و به همه اعضا کنگره احترام بگذارم و همچنین از کمک راهنمای خودم فرمانبرداری کنم و در امور مالی هم جایگاهها را تجربه کنم. خداراشکر، امسال بعد از چندسال توانستم؛ جایگاه سرداری را تجربه کنم. انشاءالله بتوانم با تلاش، جایگاه پهلوانی را هم تجربه کنم. من باید حساب خود را به کنگره نزدیک کنم، اما قطعاً نمیتوانم به صفر برسانم چون کار سختی است. امیدوارم بتوانم خدمتگزار خوبی باشم.
نویسنده: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر طاهره(لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر مهوش رهجوی راهنما همسفر طاهره(لژیون نهم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره(لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیج فارس بوشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
32