جلسه دوازدهم از دوره اول کارگاههای آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره۶۰ ویژه جشن همسفر نمایندگی نیمایوشیج بهشهر به استادی اسیستانت همسفر صدیقه، نگهبانی ایجنت همسفر فرشته و دبیری راهنما همسفر عاطفه با دستور جلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران» روز پنجشنبه ۱۱ دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
هفته همسفر را در رأس به خانم آنی بزرگ که اولین همسفر کنگره۶۰ بودند، بخشیدند و صبوری کردند تا این حجم از همسفران شکل بگیرد تبریک میگویم. قدردان و سپاسگزار ایشان هستیم و از خداوند برایشان عمر با عزت و سلامتی میخواهیم. به خانم آنی کماندار، خانم شانی، استاد امین و همه همسفران آقا و خانم کنگره مخصوصاً شعبه نیمایوشیج بهشهر تبریک میگویم. امیدوارم که تلألو بودن شما، صبر و صبوری شما به جوابهای خیلی شیرین و زیبایی برسد. به مناسبت جشن همسفر الان کنار هم هستیم، جشن بسیار خوبی است.
کنگره۶۰ برای جایگاهها احترام و تکریم قائل شده است. به این خاطر که من عضو کنگره۶۰ هستم تا منِ همسفر اعتماد به نفسی را که از دست داده بودم، آن ارزشی را که از دست داده بودم دوباره به من برگردد؛ ارزشی که بهواسطه آن سیاهیها، تاریکیها و خشمها از من گرفته شده بود. اعتماد به نفسی که از من گرفته شد شاید توان اینکه بخواهم در جمع صحبت کنم را نداشتم. همسفران در دوران تخریب مسافر بسیار آسیب دیدهاند؛ شاید یک مصرفکننده زمانی که مصرف میکند این تخریبها را متوجه نشود، متوجه نشود که چه آسیبی به یک عزیزی که در کنارش زندگی میکند، میزند؛ اما آن همسفر درد بیپولی، درد اعتیاد، درد ندیده شدن، درد توجه، درد محبت ندیدن به یک طرف، درد این که مورد حسادت قرار گرفته است.
چون به هر حال نداشتهها، ندیده شدنها حسادت و قیاس میآورد این درد هم به یک طرف؛ یعنی حال یک همسفر چه بسا بسیاربسیار خرابتر از مسافر است و توان اینکه من همسفر نمیتوانم متوجه شوم درد مسافر من چیست و این بیشتر مسافر من را اذیت میکند، این قضیه بیشتر مسافران را مورد آسیب قرار میدهد دقیقاً مثل این میماند که یک مصرفکننده در اتاقی دستش لای دَر گیر کرده و فقط فریاد میزند، آنقدر فریاد میزند و خانم او، همسفرش یا عزیزی که با او زندگی میکند در آشپزخانه ظرف میشوید و فقط میگوید مشکل تو چیست؟ درد تو چیست؟ چه اتفاقی افتاده است؟ آن مسافر حتی توان این را ندارد که بگوید من از کجا آسیب دیدهام، چه دردی دارم، چرا متوجه نمیشود؟
واقعاً من همسفر قبل از اینکه وارد کنگره شوم متوجه درد عظیم مسافر نبودم و فکر میکردم من یک موجودی هستم که مورد ظلم قرار گرفتهام، چرا این اتفاق برای من افتاده است و احساس میکنم مظلومترین آدم روی کره زمین هستم؛ چراکه دارم این زندگی پر از سیاهی را به خاطر فرزندانمان تحمل میکنم؛ شاید این نگاهی بود که خودمان به خودمان داشتیم دریغ از اینکه وقتی وارد کنگره شدیم متوجه شدیم که نادانی ما بسیار آسیبزنندهتر از اعتیاد مسافر ما است. ما خیلی سیاهی دیدهایم، خیلی تجربههای بدی داشتیم و همین باعث شد که ما به یک فردی تبدیل شدیم که در اثر خشم، در اثر نفرت تصمیمهایی را میگرفتیم که شاید نباید میگرفتیم؛ ولی باید این را در نظر بگیریم که باز هم این اتفاقات دو دسته دارند؛ بعضیها هستند که نمیتوانند تحمل کنند؛ حالا در اینجا خانمهای همسفر بسیار زیاد هستند که پیشرفت خودشان را، حال خوش خودشان را و رهایی خودشان را به رهایی مسافر ترجیح میدهند و تحمل این درد و غم را ندارند، میگذارند و میروند؛ ولی همه همسفرانی که امروز در کنگره۶۰ هستند به آن از خودگذشتگی و ایثار رسیدند.
شاید در ابتدا متوجه نشویم که ما از خودگذشتگی را داریم، گذشت و ایثار را داریم به هر حال صفاتی است که وقتی نیروهای منفی روی آن غالب میشوند، یکسری صفات پنهان میشود؛ ولی وقتی وارد کنگره میشویم متوجه میشویم تازه درد مسافران ما چیست، تازه زبان همدیگر را متوجه میشویم، تازه متوجه میشویم که چهطوری باید با یک مصرفکننده که الان شاید دوز دارو کم یا زیاد شده برخورد کنیم. یک مصرفکنندهای که گاهی اگر خیلی انسان بیآزاری باشد؛ ولی اگر یک همسفری او را درک نکند ممکن است همان انسان بیآزار شیشه را بشکند و کارهای خطرناکتری بکند، چرا که منِ همسفر بلد نبودم با او چهطور برخورد کنم؛ ولی وقتی کنگره آمدیم یاد گرفتیم که اول چهطور باید خودمان آرام باشیم.
جهانبینی برای ما کلاس خودشناسی گذاشته است و همه ما میدانیم وقتی حال خانه و زندگی خوب است که حال یک خانم خوب باشد و حال بقیه هم خوب است و همسفر آمد گذشت و صبوری کرد تا یک مسافر به رهایی و به درمان برسد. سفرها همه زمانهای خاص خودشان را دارد، ممکن است که ما زمان درمان یک عزیزی را نتوانیم تخمین بزنیم، میگوییم درمان ۱۰ الی ۱۱ ماه زمان میبرد؛ ولی ما خودمان هم داریم آموزش میبینیم. یک صور پنهانی است که ممکن است یک درمان طولانیتر باشد آنجا هم نقش همسفر بسیاربسیار مهم است. همسفری که میخواهد بیاید اصلاح ایجاد کند، همسفری که میخواهد بیاید بال پرواز باشد و به درمان برسد باید خرابی را تحمل کند، تا زمانی که خرابی نباشد اصلاحی هم وجود ندارد؛ پس من نباید از خرابیها بترسم. در سیدی اخیر آقای مهندس فرمودند: تا درد نباشد، تا سختی و آن مشقت راه نباشد درمان هم صورت نخواهد گرفت.
برای بعضیها این پروسه زمانی ۱۰ یا ۱۱ ماه است و برای بعضیها زمان بیشتری نیاز دارد؛ آن برمیگردد به صور پنهان و گذشته ما و آنچه که باید آموزش ببینیم و یا داریم تقاص پس میدهیم؛ پس همسفر نقش بسیار مهمی دارد که آقای مهندس یک هفته را در موردش صحبت میکند. یک زمانی ما ندیده واقع شدیم، مورد بیلطفی قرار گرفتیم، آن هم نه به خاطر اینکه انسانهایی باشند که نخواهند ما را ببینند نه، فقط به خاطر درد اعتیاد بود؛ چشمهایشان بسته بود، حسهایشان بسته بود، نه میشنیدند و نه میدیدند و باید مصرف میکردند تا مثل یک آدم عادی زندگی کنند. سفر اول فقط از مصرف مواد تا قطع آن است؛ بعضی وقتها ما همسفران این انتظار را داریم که الان قرار است معجزه صورت بگیرد. بدی کردی من اینهمه سال تحمل کردم حالا نوبت شما است که جبران کنی، باید زمان بدهیم چون سفر اول فقط از مصرف تا قطع مصرف است اتفاق خاصی نمیافتد، اگر من همسفر خودم را با مسافر در یک جبهه بدانم که ما هر دو ید واحده هستیم که قرار است از تاریکی و سیاهی به روشنایی و آرامش برسیم دیگر این قراردادها بین ما بسته نمیشود.
بزرگترین سرمایه و سلاح یک همسفر، گذشت است؛ وقتی بگذرد و به این ایمان داشته باشد که وارد سفر شده است قطعاً روزهایی را خواهد دید که تا به حال تجربه نکرده است، قطعاً با مسافری آشنا خواهد شد که قبلاً اینهمه خصوصیات را ندیده بود. من خودم به این قضیه ایمان راسخ داشتم همیشه میگفتم هرچه سفر اول من سختتر، سفر دوم قرار است من با یک حمید خیلی جدیدی آشنا شوم و این اتفاق افتاد، چرا که تاریکیهای اعتیاد تمام صفات نیکوی ایشان را پوشیده بود، وقتی سفر کرد به همراهی و کمک یک همسفر اینکه مورد فشار قرار نگیرند، اینکه در صبرمان، بیصبری نکنیم، اتفاقهای خیلی قشنگی میافتد. بعضی وقتها ما همسفرها میآییم وارد کنگره میشویم و آنقدر درگیر نوشتن، خواندن و خدمت میشویم که یادمان رفته تا مسافری نباشد من همسفر هم وجود ندارم.
وقتی میآیم سفر میکنم سوار یک ماشینی میشوم و میخواهم از یک مبدأ تا یک مقصد همراه مسافر سفر کنم، اگر ماشین پنچر شود من خداحافظی نمیکنم و سوار یک ماشین دیگری نمیشوم؛ اگر برف، بوران یا تگرگ بیاید آن همسفری که در کنار مسافر مسیر را تحمل کند و برود، قطعاً وقتی همسفر و مسافر در کنار همدیگر مسیر را تجربه کنند به یک آبادی خیلی زیبایی میرسند. وقتی مسافر سفر را بهدرستی انجام دهد و به رهایی و حالخوش برسد آن وقت حسهای او باز میشود و میبیند که چه عزیزی را داشته، چه فردی را در کنارش داشته و قدرش را نمیدانست؛ دقیقاً مثل زمانیکه آقای مهندس درختی را که کنار پارک خانه خودشان بوده را ندیده است. بعضی وقتها مسافرهای ما به همین صورت هستند؛ خوبیها، زیباییها و بخششها را نمیدیدند، وقتی وارد سفر دوم میشوند تازه آن خوبیها را میبینند، تازه میبینند چه عزیزانی را کنارشان داشتند و قدرش را ندانستند و مسافری هم که سفر درستی داشته باشد قطعاً بعد از رهایی، بعد از گذشت یک زمانی که به آن حالت تعادل طبیعی برسد قطعاً قدر همسفر خودش را خواهد دانست.
تصاویری از برگزاری جشن همسفر
.jpg)
.jpg)











.jpg)


.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر محبوبه و مسافر هانی
تایپیست: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون پانزدهم) و همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فیروزه (لژیون پنجم)، همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم) و همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون هشتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نیمایوشیج بهشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
557