English Version
This Site Is Available In English

هیجان و احساسات

هیجان و احساسات

رهجوهای راهنما همسفر طاهره (لژیون هفدهم) در دلنوشته خود نوشتند: 

همسفر صفیه

همسر یعنی همیار، همدرد، همراه. همسفر باید خود را قبول داشته و جدی بگیرد و باور کند و این‌که آمدن به کنگره۶۰، فقط برای رهایی خود از بند و چنگال نیروهای تاریکی و اهریمنی وجودم می‌باشد؛ با در نظر گرفتن این موضوع، در کنار مسافرم بودن نیز مورد اهمیت است و این امکان‌پذیر نمی‌باشد مگر با قبول این‌که مثلاً یک پرستار زمانی می‌تواند پرستار باقی بماند که با بوی بد عفونت زخم بیمار، ادرار یا بوی خون کنار آمده باشد، موقع نزدیک شدن به مریض صورت خود را برنگرداند و آنگونه با بیمار برخورد کند که دوست دارد با خود او رفتار شود. من همسفر با اطاعت کردن و تسلیم شدن در برابر آموزش‌های کنگره و نوشتن سی‌دی و خدمت گرفتن در کنگره می‌توانم طریقه‌ برخورد با مسافری که همچون طعمه‌ای مسموم شده و از زهر پر شده و به دور او دیواری از تار عنکبوت تنیده شده تا از روی فرصت عنکبوت از طعمه‌ خود او تغذیه کند می‌باشد را فرا بگیرم و با این دانش همراه مسافرم باشم و هر جا که لازم بود دست او را بگیرم. در مورد آموزش‌های یک همسفر، راهنمایم می‌فرمایند: «نسبت دانش کنگره۶۰، همسفر به مسافر مانند جعبه‌های کمک‌های اولیه می‌باشد تا بتواند کمک کند؛ در شرایطی که مسافر در سفر اول است باید بداند که چه کار انجام بدهد، در غیر این صورت آموزش امکان‌پذیر نمی‌باشد.» کنگره به خانواده خیلی ارج می‌نهد و خانواده را که کوچک‌ترین واحد شناخته‌شده‌ای در جامعه می‌داند که جامعه را معنا، قدرت و شکل می‌دهد و جامعه با خانواده مفهوم پیدا می‌کند. جهان اعتیاد روی تک‌تک اعضای خانواده تخریب شدیدی ایجاد می‌کند، یک شخص سالم مانند خورشید دارای انرژی و نیروهای حیاتی و بسیار سازنده‌ای است؛ ماه هم نور دارد، همان‌قدر که بتوانیم شب با نور مهتاب راه را پیدا کنیم، اما میان این دو تفاوت بسیار فاحشی است. مهتاب بازتاب نور خورشید است؛ یعنی خورشید بایستی به سیاره‌ای که از خود نور ندارد بتابد، در این مسئله یک مقداری از آن نور جذب آن سیاره می‌شود و ماهی که ما می‌بینیم در واقع سیاره‌ای است که از خود نوری ندارد، بلکه نور او به‌واسطه‌ خورشید است. خورشید نورافشانی می‌کند، یک مقداری از این نور توسط ماه جذب می‌شود، بقیه‌ نور آن به ما منعکس می‌شود خیلی از این نور به ما نمی‌رسد چون بسیاری از این نور جذب شده؛ بنابراین فرد مصرف‌کننده خیلی از حس‌ها و رنگ‌ها را هم ندارد، شخص (پدر یا فرزند معتاد) وقتی وارد دنیای تاریک اعتیاد می‌شود، بعد از مدتی خورشید او تبدیل به مهتاب می‌شود، چون بخشی از نور را اعتیاد جذب می‌کند و آن فیلتر اعتیاد، مواد اعتیاد و تاریکی که روی او قرار گرفته خماری است که مثل حجاب روی افکار او را پوشانده؛ حالا هرچقدر این اعتیاد قوی‌تر می‌شود نور بیشتری را از او جذب می‌کند و نور کمتری را منعکس می‌کند. اگر مصرف‌کننده آدم خیلی خوبی هم باشد، انسان مهربانی باشد، باز هم نمی‌تواند از آن نور به عزیزان خود و کسانی که دوست دارد ببخشد، شاید از ته دل تلاش کند، اما ممکن نیست. حالا ما که در کنار آن‌ها زندگی می‌کنیم دچار کمبودهایی می‌شویم؛ از نظر روحی، احساسی، عاطفی و خیلی چیزها را دریافت نمی‌کنیم، این کمبودها در طول زمان باعث بروز بعضی از بیماری‌ها در جسم و روان ما می‌شود. هنگامی که یک همسفر وارد کنگره می‌شود، خود یک بیمار است؛ زیرا از برخورد ترکش‌های زندگی کنار مصرف‌کننده و کمبود نور، دچار این مسائل شده است. در کنگره به ما می‌آموزند که خود مصرف‌کننده نخواسته و این آسیب‌ها از جانب وی عمدی نبوده است، هیچ‌کس به اندازه‌ خود مصرف‌کننده نمی‌خواهد که از دنیای اعتیاد خارج شود؛ با تمام وجود دوست دارد کسی که در تله و دام افتاده، بعد از گذشت زمان کوتاهی متوجه اسیر شدن خود می‌شود؛ از همه بهتر می‌فهمد، چون کارها و حرکاتی که قبلاً انجام می‌داد با گذشت یکی دو سال نمی‌تواند انجام دهد. وظیفه‌ یک همسفر در این‌جا دوست داشتن خانواده و از آن مهم‌تر نگهداری از خانواده و حفظ آن است؛ تا زمانی‌که انشاالله بعد از ورود مسافر به کنگره و رسیدن به رهایی، تا آن موقع با هم و در کنار هم برای حفظ خانواده می‌جنگند.

همسفر زهرا

همسفر کسی نیست که فقط کنار مسافر راه برود و در خوشی‌ها همراه او باشد؛ کسی است که وقتی راه سخت می‌شود، دل را جلوتر از قدم‌ها می‌فرستد، همسفر یعنی با هم مکث کنیم، نه این‌که یکی بدود و دیگری جا بماند. بعضی از آدم‌ها همسفر هستند؛ می‌آیند، می‌بینند و می‌روند، اما همسفر می‌مانند تا در راه کمتر احساس غربت کنند. من در کنگره یاد گرفتم همسفر کسی است که مقصد را عوض نمی‌کند اگر خسته شد کنار تو می‌نشیند و خستگی را قابل‌ تحمل می‌کند. من افتخار می‌کنم به تو که ماندی وقتی که رفتن راحت‌تر بود؛ به تو که تصمیم گرفتی از تاریکی به روشنایی سفر کنی، از عادت‌هایی که جان تو را می‌گرفت با تصمیمی بزرگ و از روزهایی که خود را گم کرده بودی؛ ترک فقط نه گفتن نبود، کنار گذاشتن یک عادت نبود، دل کندن بود، جنگ بود با دردها، با وسوسه‌ها، از چیزی که سال‌ها هم‌درد بود، هم پناه اشتباه و تو ایستادی، نه برای این‌که راه آسان بود، چون می‌خواستی زندگی را دوباره انتخاب کنی بودن را، دوست داشتن را و زندگی کردن را. من تو را دیدم؛ لرزش دست‌های تو را خستگی نگاه و آن سکوت‌هایی که پر از درد بود و دیدم که کم‌کم نفس کشیدن تو فرق کرد، لبخند واقعی شد و امید دوباره به صدای تو برگشت و آرام‌تر شدی و نگاهت زنده‌تر شد و این آرامش و پاداش شجاعت حق تو است، به این راهی که رفتی ایمان دارم، افتخار می‌کنم به تلاش تو، به شجاعتی که انتخاب کردی سالم بمانی و سالم زندگی کنی. من همسفر کنار تو می‌مانم؛ در روزهای خوب و حتی روزهایی که سخت‌اند، چون تو تنها خود را درمان نکردی، بلکه دوباره متولد شدی. مسافرم، کنار تو هستم در هر قدم و در هر مسیر و به ادامه راه تو افتخار می‌کنم.

همسفر زهرا

همسفر در کنگره ره‌پویی‌ است که مسیر را از تفکر آغاز می‌کند، چرا که وادی نخست به او می‌آموزد، هیچ حرکتی بدون اندیشه‌ سالم به رهایی منتهی نخواهد شد. در وادی دوم: همسفر می‌آموزد که هیچ انسانی بیهوده آفريده نشده است نه مسافر نه خود همسفر، ایمان به این اصل نخستین گام خروج از یأس و ورود به تعادل است. وادی سوم: همسفر را به مسئولیت خود فرا می‌خواند نه مسئولیت تغییر مسافر بلکه مسئولیت اصلاح نگاه، گفتار و رفتار خود او درمی‌یابد که نجات‌بخشی بیرون جایی در این مسیر ندارد. در وادی چهارم: همسفر به درک نقش نیروهای الهی و قوانین هستی می‌رسد می‌فهمد که عدالت نه در شتاب بلکه در زمان جاری است و هر چیز در جای خود معنا می‌یابد. وادی پنجم: همسفر را به حرکت تدریجی متعهد می‌سازد حرکتی بدون عجله اما مستمر در چارچوب برنامه و ساختار در این‌جا صبر از یک خصلت اخلاقی به یک اصل عملی تبدیل می‌شود. در وادی ششم: حاکمیت عقل جایگزین هیجان و احساسات خام می‌گردد، همسفر می‌آموزد که تصمیم درست محصول آگاهی است نه واکنش. وادی هفتم: به همسفر هشدار می‌دهد که ایمان بدون عمل راه به جایی نمی‌برد او می‌آموزد که حضور مستمر و آموزش‌پذیری و اجرای دانسته‌ها شرط تداوم مسیر است. در وادی هشتم: همسفر به تعادل در روابط دست می‌یابد نه افراط، نه تفریط فاصله‌ سالم، جایگزین وابستگی‌های آسیب‌زا می‌شود. وادی نهم: به همسفر می‌آموزد که مسئله صرفاً ترک نیست، بلکه عبور از مراحل تغییر است و این عبور زمان، صبر و ثبات می‌طلبد. در وادی دهم: همسفر درمی‌یابد که صفت نتیجه‌ تکرار رفتار است، پس با اصلاح رفتار خود به‌تدریج شخصیت جدیدی شکل می‌گیرد. وادی یازدهم: او را با مفهوم داناییِ مؤثر آشنا می‌کند، دانایی‌ای که در عمل ظهور می‌یابد، نه در ادعا. در وادی دوازدهم: همسفر می‌پذیرد که پایان این مسیر آغاز خدمتی دیگر است خدمتی آگاهانه بی‌منت و بی‌توقع و سرانجام در وادی چهاردهم همسفر به درک محبت واقعی می‌رسد، محبتی که ریشه در عقل دارد، با صبر آمیخته است و از خودخواهی تهی. هفته‌ همسفر یادآور این حقیقت است که رهایی در کنگره نتیجه‌ حرکت هماهنگ مسافر و همسفر در چارچوب وادی‌ها و قوانین جهان هستی است. به احترام تمام همسفرانی که این مسیر را با آگاهی، صبر و معرفت پیمودند ادای احترام می‌کنیم.

رابط‌خبری: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون هفدهم)
ویرایش: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون یازدهم) دبیر سایت
ارسال: همسفر سعیده  (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی شفا مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .